اینجا رمانیکــ ـه!

با عضویت در رمانیک، شما قادر خواهید بود با دیگر اعضای انجمن بحث کنید، به اشتراک بگذارید و پیام خصوصی ارسال کنید.

عضویت! **پیدا کردن رمان بی نام**

در دست اقدام تایپک دیالوگ نویسی دل به دل راه داره

ژانر اثر
  1. اجتماعی
  2. تراژدی
دل به دل راه داره؟
دل به دل با هزاران حرف دل راه داره!
با صدها کلمه‌های ناگفته و تلنبار شده در انبار دل...
با جمله ها و خون دل های خورده شده...
با کیلومتر‌ها رگ‌های خون یخ بسته...
دل به‌دل راه داره، آره!
 
- تو واقعاً الهه‌ی زیبایی هستی!
چیزی گفتی؟ کمی بلد‌تر حرف بزن بزار صدات رو بشنوم.
نه‌نه چیزی نگفتم. ببین کاغذ رو دوباره از تو نوشتمبده ببینم، امروز از من چی کشف کردی؟ خوبه قبل‌از چال کردن کاغذ خودم رو رسوندم.
ولی تو این رو از کجا می‌دونی؟
آخی خجالت نکش لپ‌هات سرخ میشه و مثل گربه‌ها نگام می‌کنی، گفتم که دل به دل راه داره!
- می‌دونی که چه‌قدر دلتنگت شدم!
- دلتنگی چرا تو که هر وقت بخوای من کنارت هستم، دوشا دوشت راه میرم و به حرف‌هات گوش میدم.
- ولی من این طوریش رو دوست ندارم.
- دست بردار!
- تو چرا این همه بی خیالی؟
- قربون چشم‌های قهوه‌ای تو برم من، چرا داری - خودت رو اذیت می‌کنی؟ من رو ببین من به همین هم راضی‌ام.
- اما من نیستم!
- نسیم تو می‌دونی که حتی غم چشم‌هات من رو اذیت می‌کنه چه برسه به بغض صدای دلنشینت که خدشه دار میشه دنیام رو به آتیش می‌کشه، تو رو به مولا بغض نکن.
- نه بغض نمی‌کنم، تو فقط نرو پیشم بمون حتی شده بدون حرفی!
- عشقم باید برم دیر وقته تو هم دیگه برو خونه تا کی می‌خوای این‌جا بشینی.
- نه می‌خوام تا خود صبح کنارت نفس بکشم دلم نمی‌خواد برم، کنار تو بودن مزه‌ی داره که حاضر نیستم با دنیا عوضش کنم...
محسن، محسن... نمی‌خوای چیزی بگی؟
ای بی‌معرفت کی رفتی که من نفهمیدم؟
 
نسیم: بی‌معرفت! چرا باز در یه چشم به هم زدن رفتی؟ چرا جای تو هنوز در دست‌هایی که برای بغل کردنت باز شده، خالیه؟ محسن، دارم دیوونه می‌شم!
هر شب تا نصف شب تو حیاط باهات حرف می‌زنم، اما چرا نمی‌ترسم از اینکه تو رو ببینند؟ اصلاً چرا تو اضطراب نداری؟
محسن: بهت که گفتم، من خیال تو هستم. من فقط در تموم اون لحظات کنارتم. من اینجا هستم تا به تو اطمینان بدم که تو هیچوقت تنها نیستی، اما می‌دونی، باید برم!

نسیم: خیال؟ این دیگه چیه که ازش حرف می‌زنی؟ من به تو نیاز دارم، به وجودت! تو تنها کسی هستی که می‌تونه منو درک کنه. تو این اشک‌هام رو نمی‌بینی؟
چرا نمی‌فهمی؟ تو نمی‌دونی من چقدر بهت وابسته‌ام...
محسن: من می‌دونم، اما این وابستگی منو می‌ترسونه. هر بار که برای تو اینجا هستم، حس می‌کنم بار سنگینی به دوش دارم. من فقط سایه ای از تمام حرفای ناگفته تو هستم. نسیم، دنیا نمی‌تونه بفهمه ما چه ارتباطی داریم. من فقط یه حبابم.
نسیم: آسیب؟ من هیچ آسیبی از تو نمی‌خوام! من می‌خوام تو رو، عشق‌ام رو، حتی اگر این عشق فقط یه توهم باشه... من به همین هم راضی ام که هر شب در این حیاط صدات رو بشم.
بیا تو رو بغل کنم، بیا همه‌ی این احساسات رو با هم تقسیم کنیم.
محسن: من می دونم چقدر دوری از تو برام سخته. این دوری تمام دنیارو برام تاریک می کنه...
نسیم: پس چرا نمی جنگی؟ چرا نمی خوای هرچی که داریم رو حفظ کنی؟ تو باید کنارم باشی تا بتونم از این تاریکی بیرون بیام. ببین اشک‌هام تمومی نداره.
محسن: من می ترسم... می ترسم اگر نزدیک بشم، تو هم مثل من تو این دنیای خیالی گم بشی.
نسیم: محسن! محسن! چرا حیاط خالی و ساکت است؟ تو کجایی محسن؟ چرا نمی تونم واقعا تو رو لمس کنم؟ ببین دیگه حتی اشکی هم نمونده بریزم. خدایا کمکم کن!

محسن: من همیشه در قلب تو هستم نسیم. هیچ وقت فراموش نکن.
نسیم: کو؟ کجایی؟ نیستی! ببین باز هم تو این حیاط تنها موندم، در حالی که اشک هایم روی گونه هایم جاری است. تو فقط یک خیالی اما باز هم من نمی تونم از این توهم دل بکنم!
 

موضوعات مشابه

کاربران در حال مشاهده این موضوع (مجموع: 0, کاربران: 0, مهمان‌ها: 0)

کاربرانی که این موضوع را خوانده‌اند (مجموع کاربران: 2)

عقب
بالا