- شناسه کاربر
- 8834
- تاریخ ثبتنام
- 2024-10-18
- آخرین بازدید
- نوشتهها
- 65
- پسندها
- 130
- امتیازها
- 148
- محل سکونت
- در همین نزدیکی
- سکه
- 1,208
- نام هنری
- کاترینا
امپراتوری گوگوریو (۳۷ ق.م~۶۶۸ پ.م) که بعدها به گوریو نیز معروف شد، یک امپراتوری کرهای[۲][۳][۴][۵] بود که در شمال و مرکز شبهجزیره کره و بخشهای جنوبی و مرکزی منچوری قرار داشت. گوگوریو به همراه بکجه و شیلا در دوران سه پادشاهی کره برقرار بود. بنیانگذار این امپراتوری باستانی جومونگ نام داشت. گوگوریو در اوج قدرت خود، کنترل بیشتر شبه جزیره کره، بخشهای بزرگی از منچوری و بخشهایی از مغولستان شرقی و مغولستان داخلی و همچنین روسیه کنونی را در اختیار داشت.[۶][۷][۸][۹]
سامگوک ساگی که متنی برجای مانده از قرن ۱۲ در گوریو میباشد، تصریح میکند که گوگوریو در سال ۳۷ قبل از میلاد توسط شاهزادهای از بویو که با نام دونگمیونگ (جومونگ) به سلطنت رسید، تأسیس شده بود.
گوگوریو تا زمان شکست از اتحاد شیلا و تانگ در سال ۶۶۸ که به دلیل آشفتگی طولانی مدت و درگیری داخلی که بعد از مرگ یون گهسومون حادث شده بود، یک امپراتوری قدرتمند و یکی از بزرگترین قدرتهای شرق آسیا بود. بعد از سقوط آن، قلمرو گوگوریو بین شیلای متحد و سلسله چینی تانگ تقسیم شد. بازماندگان گوگوریو بعد از مدتی سلسلههای: بالهه، گوگوریو جدید و گوریو را تأسیس کردند.
نام گوریو که شکل مختصر شدهٔ گوگوریو میباشد، به عنوان نام رسمی در قرن پنجم میلادی اتخاذ شد[۱۰] و به عنوان ریشه نام لاتین korea شناخته میشود.
قبایل اولیه گوگوریو که نام رسمی از آنها گرفته شدهاست در نزدیکی یا در منطقه تحت کنترل فرمانداری زوانتو قرار داشتند. همچنین به نظر میرسد که رهبران قبیلهای آن لقب فرمانروایی مارکی را در منطقه اسمی گائوگولی/گوگوریو داشتهاند.[۱۲]
فروپاشی اولین فرمانداری زوانتو در سال ۷۵ قبل از میلاد بهطور کلی به اقدامات نظامی بومیان گوگوریو نسبت داده میشود.[۱۳][۱۴] در کتاب قدیمی تانگ (۹۴۵)، ثبت شدهاست که امپراتور تایزونگ به تاریخ گوگوریو حدود ۹۰۰ سال اشاره میکند. به گفته سامگوک ساگی قرن دوازدهم و سامگوک یوسا قرن سیزدهم، شاهزادهای از پادشاهی بویو به نام جومونگ پس از جنگ قدرت با دیگر شاهزادگان دربار گریخت[۱۵ و گوگوریو را در سال ۳۷ قبل از میلاد در منطقهای به نام جولبون بویو، که معمولاً در حوضه رودخانه آمنوک/یالو و هون میانی قرار دارد، تأسیس کرد. در سال ۷۵ قبل از میلاد، گروهی از مردم یهمک که احتمالاً از گوگوریو سرچشمه میگیرند، به فرماندهی زوانتوی چین در غرب یالو حمله کردند. [۱۶ اولین باری که گوگوریو به عنوان گروهی مرتبط با قبایل یمائک ذکر شدهاست، به کتاب هان شو بر میگردد که در آن از یک شورش گوگوریو در سال ۱۲ قبل از میلاد نام برده شده که در خلال آن آنها از تأثیر چینیها در زوانتو رها شدند. [۱۷][SUP][نیازمند یادکرد دقیق][/SUP]
طبق کتاب ۳۷ سامگوک ساگی، گوگوریو از شمال چین باستان سرچشمه گرفت، سپس به تدریج به سمت شرق به سمت رود تهدونگ حرکت کرد.[۱۸] اعتقاد بر این است که در زمان تأسیس، قوم گوگوریو ترکیبی از مردم بویو ومردم یمائک هستند، زیرا رهبری بویو ممکن است از پادشاهی خود فرار کرده و با روسای یمائک موجود ادغام شده باشد. [۱۹] سوابق سه پادشاهی، در بخش با عنوان «حکایت بربرهای شرقی»، بهطور ضمنی اشاره کرد که بویو و مردم یمائک از نظر قومی با هم مرتبط بودند و به زبان مشابهی صحبت میکردند.
مردم چین نیز در گوگوریو بودند.[ نیاز به نقل از ] کتاب ۲۸ سامگوک ساگی بیان کرد که "بسیاری از مردم چین به دلیل هرج و مرج جنگ توسط دودمان چین و امپراتوری هان به شرق گریختند".[۲۰] بعدها سلسله هان چهار فرمانداری را تأسیس کرد و در سال ۱۲ بعد از میلاد گوگوریو اولین حمله خود را به فرمانداری زوانتو انجام داد.[۲۱] جمعیتفرمانداری زوانتو حدود ۲۲۱۸۴۵ نفر بود و در سال ۲ پس از میلاد در سه شهرستان (گائوگولی، شانگیتای و ژیگایما) فرماندهی زوانتو زندگی میکردند.[۲۲] بعداً، گوگوریو به تدریج تمام چهار فرمانداری هان را در طول توسعه آن ضمیمه کرد.[۲۳]
گوگوریو و بکجه هر دو اسطورههای تأسیسی مشترک داشتند و از بویو سرچشمه گرفتند.
استل بیان میکند که جومونگ اولین پادشاه و اجداد گوگوریو بود و او پسر شاهزاده بویئو و دختر هابیک (کرهای: 하백; هانجا: 河伯) خدای رودخانه آمنوک یا به تعبیری جایگزین خدای خورشید هابک (کرهای: 해밝 :).[۲۴] سامگوک ساگی و سامگوک یوسا جزئیات بیشتری را نقاشی میکنند و مادر جومونگ را یوهوا (کرهای: 유화; هانجا: 柳花).[۲۵]/>[۲۶][۲۷] گفته میشود که پدر بیولوژیکی جومونگ مردی به نام هائه موسو (کرهای: 해모수; هانجا: 解慕漱) که به عنوان «مردی قوی» و «شاهزاده بهشتی» توصیف شدهاست.[۲۸] خدای رودخانه یوهوا را به سمت رودخانه اوبال (کرهای: 우발수; هانجا: 優渤水) به دلیل حاملگی اش، جایی که با گوموا آشنا شد و صیغه شد. جومونگ به خاطر مهارتهای استثنایی اش در تیراندازی با کمان شناخته شده بود. در نهایت، پسران گوموا به او حسادت کردند و جومونگ مجبور شد بویوی شرقی را ترک کند.[۲۹] منابع استل و منابع کرهای در مورد اینکه بویو جومونگ از کجا آمدهاست، اختلاف نظر دارند. استل میگوید که او از بویو آمدهاست و سامگوک یوسا و سامگوک ساگی میگویند که او از بویو شرقی آمدهاست. جومونگ سرانجام به جولبون رسید و در آنجا با سوسانو دختر حاکم آن ازدواج کرد. او متعاقباً خود پادشاه شد و گوگوریو را با گروه کوچکی از پیروانش از کشور زادگاهش تأسیس کرد.
یک روایت سنتی از بخش «سالنامههای باکجه» در حکیمان سامگوک میگوید که سوسونو دختر یون تابال، یکی از چهرههای با نفوذ ثروتمند در جولبون[۳۰] با جومونگ ازدواج کرده بود. با این حال، همان منبع رسماً میگوید که پادشاه جولبون دخترش را به جومونگ که با پیروانش از بویو شرقی فرار کرده بود، داد. او به شوهرش، جومونگ، در تأسیس دولت جدید، گوگوریو حمایت مالی کرد.[۳۱] پس از اینکه یوری، پسر جومونگ و همسر اولش، بانو یه سویا، از دانگ بویو آمد و جانشین جومونگ شد، گوگوریو را ترک کرد و دو پسرش بیریو و اونجو را به جنوب برد تا پادشاهی خود را تأسیس کنند، آن پادشاهی بکجه بود.
نام خانوادگی جومونگ «هه» (کرهای: 해; هانجا: 解) نام حاکمان بویو بود. به گفته سامگوک یوسا، جومونگ نام خانوادگی خود را به «گو» (کرهای: 고; هانجا: 高) تغییر داد.[۳۲][۳۳][۳۴]
تهجو قبایل اوکجو در شمال شرقی کره فعلی و همچنین دونگ یه و سایر قبایل در جنوب شرقی منچوری و کره شمالی را فتح کرد. از افزایش منابع و نیروی انسانی که این قبایل تحت سلطه در اختیار او قرار دادند، تائجو رهبری گوگوریو را در حمله به فرماندهی هان لیلانگ و زوانتو در کره و شبه جزیره لیائودونگ رهبری کرد و کاملاً از آنها مستقل شد.[۳۶]
عموماً تهجو به قبایل تصرف شده اجازه میداد تا خانسالاران خود را حفظ کنند ولی آنها را ملزم میکرد تا به فرماندارانی که مرتبط با نسل سلطنتی گوگوریو بودند گزارش دهند. قبایل تحت سلطه گوگوریو از دادن خراجهای سنگین معاف میشدند. پادشاه تهجو و جانشینان وی این منابع افزایش یافته را به ادامه توسعهٔ گوگوریو در جهات شمال و غرب مرتبط کردند. قوانین جدید اشراف و رعایا را تحت نظم درآورد و به موازات آن جذب نمودن روسای قبایل در اشرافیت مرکزی نیز ادامه یافت. جانشینی سلطنتی نیز از روش برادر به برادر به شیوهٔ پدر به پسر تغییر یافت و به این ترتیب دربار سلطنتی ثبات یافت.[۳۷]
پادشاهی در حال گسترش گوگوریو به زودی با فرماندهی لیائودونگ در غرب خود وارد تماس نظامی مستقیم شد. در همین زمان، جنگسالار چینی گونگسون کانگ با جدا کردن نیمه جنوبی از فرماندهی لیلانگ، فرماندهی دایفانگ را تأسیس کرد. بالگی، برادر پادشاه سانسانگ، به تانگ فرار کرد و از تانگ برای کمک به او برای گرفتن تاج و تخت گوگوریو کمک خواست. اگرچه گوگوریو اولین حمله را شکست داد و بالگی را کشت،[۳۸] در سال ۲۰۹، تانگ دوباره به گوگوریو حمله کرد، بخشی از قلمرو آن را تصرف کرد و گوگوریو را تضعیف کرد.[۳۹] فشار از جانب لیائودونگ، گوگوریو را مجبور کرد که پایتخت خود را در دره رودخانه هون به دره رودخانه یالو در نزدیکی هواندو منتقل کند.[۴۰]
زمانی که لیائودونگ سرانجام به دست سائو وی تصرف شد، همکاری بین گوگوریو و وی از بین رفت و گوگوریو به مرزهای غربی لیائودونگ حمله کرد. این موضوع باعث تحریک وی و ضد حمله آن در سال ۲۴۴ شد. بدین ترتیب گوگوریو در سال ۲۴۲ جنگهای گوگوریو – وی را آغاز کرد و سعی نمود تا با گرفتن یک دژ چینی دسترسی چینیها را از قلمروهای خود در کره قطع کند. اما کشور وی با حمله و شکست گوگوریو پاسخ این اقدام را داد. پایتخت در هواندو در سال ۲۴۴ توسط نیروهای وی نابود شد. گفته میشود که پادشاه دونگچون به همراه ارتش نابود شدهاش برای مدتی به سرزمین اوکجو در شرق فرار کرد. وی مجدداً در سال ۲۵۹ حمله نمود ولی در یانگمِنگ گوک شکست خورد. بر اساس سامگوک ساگی، پادشاه جونگچون ۵٫۰۰۰ سواره نظام سرآمد را جمعآوری کرده و سربازان مهاجم وی را شکست داد و هشت هزار نفر از نیروهای دشمن را سر برید.
گوگوریو در دوران حکومت گگوگوون در قرن چهارم با ناکامیها و شکستهای بزرگی روبرو شد. در اوایل قرن چهارم، قوم ژیانبی که از مغولهای عشایری بودند، شمال چین را تصرف کردند. در زمستان سال ۳۴۲، ژیانبیهای سلسلهٔ یان سابق که توسط قبیله مورونگ هدایت میشدند، حمله نموده و پایتخت گوگوریو در هواندو را نابود کردند، ۵۰ هزار مرد و زن گوگوریو را برای استفاده به عنوان نیروی کار برده به اسارت گرفتند، ملکه مادر و ملکه را به عنوان زندانی گرفته و گگوگوون را مجبور نمودند تا برای مدتی فرار کند. همچنین ژیانبی در سال ۳۴۶ بویو را نابود کرد و مهاجرت پناهندگان بویو به گوگوریو را تسریع کرد.[۴۲] در سال ۳۷۱، گونچوگو، گگوگوون را در نبرد چی یانگ کشت و پیونگیانگ، یکی از بزرگترین شهرهای گوگوریو را غارت کرد.[۴۳]
سوسوریم که جانشین گگوگوون شد، نهادهای کشور را تغییر داد تا آن را از یک بحران بزرگ نجات دهد. سوسوریم با روی آوردن به ثبات داخلی و اتحاد قبایل مختلف تسخیر شده، قوانین جدیدی را اعلام کرد، بودیسم را به عنوان دین دولتی در سال ۳۷۲ پذیرفت و یک مؤسسه آموزشی ملی به نام تائههاک (کرهای: 태학; هانجا: 太學) را ایجاد کرد.
با توجه به شکستهایی که گوگوریو از ژیانبی و بکجه متحمل شده بود، سوسوریم اصلاحات نظامی را با هدف جلوگیری از چنین شکستهایی در آینده ایجاد کرد.[۴۴][۴۵] ترتیبات داخلی سوسوریم زمینه را برای گسترش گوآنگگائتو فراهم کرد.[۴۶] جانشین او و پدر گوانگگهتو بزرگ، گگوگیانگ، به هویان، ایالت جانشین یان سابق، در سال ۳۸۵ و بکجه در سال ۳۸۶ حمله کرد[۴۷][۴۸] گوگوریو از ارتش خود برای محافظت و استثمار از مردم نیمه کوچ نشین استفاده کرد که به عنوان رعیت، سرباز پیاده یا برده خدمت میکردند، مانند مردم اوکجه در انتهای شمال شرقی شبه جزیره کره، و مردم مالگال در منچوری، که بعدها تبدیل به مردم جورجی شدند.
[۵۰][۵۱] گوانگگهتو بزرگ امپراتوری بسیار قدرتمند بود که به دلیل گسترش سریع نظامی خود در قلمرو به یاد میآید.[۴۵] او نام عصر خود را یونگناک به معنی شادمانی داخلی گذاشت و با این کار بهطور قاطعانهای تأکید کرد گوگوریو اعتبار مشابهی با سلسلههای چینی دارد. گوانگگهتو بزرگ در طول لشکرکشیهای خود ۶۴ شهر محصور شده و ۱۴۰۰ روستا را فتح کرد.[۴۶][۵۲][۵۳][۵۴] در غرب، او قبایل همسایه خیتان را نابود کرد و بعداً به هویان حمله کرد و کل شبهجزیره لیائودونگ را فتح کرد.[۴۶][۵۲] در شمال و شرق، او بسیاری از بویو را ضمیمه کرد و سوشنها را که اجداد تونگوسی، یورچنها و منچوها بودند، فتح کرد. و در جنوب، او بکجه را شکست داد و تحت سلطه خود درآورد، به انحلال گایا کمک کرد و شیلا را پس از دفاع از آن در برابر ائتلافی از بکجه، گایا و ژاپن، تحت سلطه خود درآورد. گوانگگهتو بزرگ یک اتحاد تقریبی در شبهجزیره کره به دست آورد[۵۲][۵۵] و به کنترل بلامنازع بیشتر منچوری و بیش از دو سوم شبهجزیره کره دست یافت.[۵۲] کارهای گوانگگهتو بزرگ بر روی سنگ بنای بزرگی که پسرش جانگسو در جیان امروزی در مرز بین چین و کره شمالی برپا کرده بود، ثبت شد.
جانگسو (۴۱۳–۴۹۱) در سال ۴۱۳ به سلطنت رسید و در سال ۴۲۷ پایتخت را به پیونگیانگ که منطقه ای مناسب تر برای رشد به صورت یک پایتخت کلانشهری بود، منتقل کرد. این موضوع سبب رسیدن گوگوریو به سطحی بالا از موفقیتهای اقتصادی و فرهنگی شد. جانگسو مانند پدرش به گسترش سرزمینی گوگوریو به منچوری ادامه داد و به رودخانه سونگهوا در شمال رسید. او به خیتانها حمله کرد و سپس با متحدانش روران به دیدویو واقع در شرق مغولستان حمله کرد. جانگسو نیز مانند پدرش به اتحاد سه پادشاهی کره دست یافت.[۵۲] او بکجه و شیلا را شکست داد و از هر دو قلمرو زیادی به دست آورد.[۵۲] علاوه بر این، سلطنت طولانی جانگسو شاهد تکمیل ترتیبات سیاسی، اقتصادی و سایر نهادهای گوگوریو بود.[۴۶] جانگسو به مدت ۷۹ سال تا سن ۹۸ سالگی، طولانیترین سلطنت در تاریخ شرق آسیا، بر گوگوریو حکومت کرد.در طول سلطنت مونجامیونگ، گوگوریو بویو را بهطور کامل ضمیمه کرد، که نشاندهنده دورترین گسترش گوگوریو در شمال است، در حالی که به نفوذ قوی خود بر پادشاهی شیلا و بکجه و قبایل ووجی و خیتان ادامه داد.
با بهرهگیری از مبارزات داخلی گوگوریو، گروهی عشایری به نام توچوئه که از گوکترکها بودند در دهه ۵۵۰ به قلعههای شمالی گوگوریو حمله کردند و برخی از سرزمینهای شمالی گوگوریو را فتح کردند. با تضعیف گوگوریو حتی بیشتر، با ادامه جنگ داخلی بین اربابان فئودال بر سر جانشینی سلطنتی، بکجه و شیلا برای حمله به گوگوریو از جنوب در سال ۵۵۱ متحد شدند.[ نیازمند منبع ]
جنگ در وسط شبهجزیره کره، پیامدهای بسیار مهمی داشت. این امر عملاً بکجه را به ضعیفترین بازیگر شبه جزیره کره تبدیل کرد و به شیلا یک منبع مهم و منطقه غنی از جمعیت را به عنوان پایگاهی برای توسعه داد. درمقابل، این جنگ باعث شد گوگوریو این منطقه را از دست داده و پادشاهی اش رو به زوال برود. همچنین به شیلا دسترسی مستقیم به دریای زرد داد و تجارت مستقیم و دسترسی دیپلماتیک را به سلسلههای چینی باز کرد و پذیرش فرهنگ چینی توسط شیلا را تسریع کرد؛ بنابراین، شیلا میتوانست کمتر به گوگوریو برای عناصر تمدن تکیه کند و میتوانست فرهنگ و فناوری را مستقیماً از چین دریافت کند. این شیب فزاینده شیلا به چین منجر به اتحادی شد که برای گوگوریو در اواخر قرن هفتم فاجعهبار بود.
گسترش گوگوریو و تلاشهای آن برای برابر کردن روابط با دودمان سویی در تضاد بود و تنشها را افزایش داد. در سال ۵۹۸، گوگوریو یک حمله پیشگیرانه به لیائوژی انجام داد که منجر به نبرد لینوگوان شد، اما توسط نیروهای سویی شکست خورد. این امر باعث شد که امپراتور پیونگ وون یک ضدحمله از طریق زمین و دریا انجام دهد که به فاجعهای برای سویی ختم شد.
فاجعهبارترین کارزار سویی علیه گوگوریو در سال ۶۱۲ بود که در آن سویی، طبق تاریخچه سلسله سوئی، ۳۰ لشکر، حدود ۱٬۱۳۳٬۸۰۰ سرباز رزمی را بسیج کرد. در امتداد خط استحکامات گوگوریو در رودخانه لیائو، یک یگان متشکل از ۹ ارتش لشکر، حدود ۳۰۵۰۰۰ سرباز، خطوط دفاعی اصلی را دور زدند و به سمت پایتخت گوگوریو در پیونگیانگ حرکت کردند تا به نیروهای دریایی سویی که دارای نیروهای کمکی و پشتیبانی بودند، برسند.
با این حال، گوگوریو توانست نیروی دریایی سویی را شکست دهد، بنابراین هنگامی که ارتش ۹ لشکر سویی سرانجام به پیونگیانگ رسیدند، آذوقه لازم برای یک محاصره طولانی را نداشتند. نیروهای سویی عقبنشینی کردند، اما ژنرال اولجی موندوک با فریب دادن سویی به کمین در خارج از پیونگ یانگ، نیروهای گوگوریو را به پیروزی رساند. در نبرد سالسو، سربازان گوگوریو آب را از سدی رها کردند که ارتش سویی را شکافت و راه فرار آنها را قطع کرد. گفته میشود که از ۳۰۵٫۰۰۰ سرباز اصلی ۹ لشکر سویی، تنها ۲٫۷۰۰ نفر به سوی چین فرار کردند.
نبردهای ۶۱۳ و ۶۱۴ پس از راهاندازی لغو شدند - نبرد ۶۱۳ با شورش ژنرال سویی یانگ ژوانگان علیه امپراتور یانگ پایان یافت، در حالی که جنگهای ۶۱۴ پس از پیشنهاد آتشبس گوگوریو و بازگرداندن هوسی ژنگ (斛斯政)، یک سویی فراری پایان یافت. ژنرالی که به گوگوریو گریخته بود، امپراتور یانگ بعداً هوسی را اعدام کرد. امپراتور یانگ در سال ۶۱۵ حمله دیگری به گوگوریو برنامهریزی کرد، اما به دلیل وخامت اوضاع داخلی سویی هرگز نتوانست آن را انجام دهد. سویی به دلیل شورش علیه حکومت امپراتور یانگ و تلاشهای ناموفق او برای تسخیر گوگوریو ضعیف شد. آنها نمیتوانستند بیشتر حمله کنند زیرا استانهای واقع در قلب سویی پشتیبانی لجستیکی ارسال نمیکردند.
شکستهای فاجعه بار امپراتور یانگ در کره به فروپاشی سلسله سویی کمک زیادی کرد.
با این حال، یون گهسومون موضعی تحریک آمیز فزاینده در برابر پادشاهی شیلا و تانگ چین اتخاذ کرد. به زودی، گوگوریو با بکجه اتحاد برقرار کرد و به شیلا حمله کرد، دایا سونگ (هپچون امروزی) و حدود ۴۰ قلعه مرزی توسط اتحاد گوگوریو-بکجه فتح شد.[۵۷] از اوایل قرن هفتم، شیلا هم توسط بکجه و گوگوریو که هنوز بهطور رسمی متحد نشده بودند، مجبور به دفاع شده بود، اما هر دو میخواستند قدرت شیلا را در دره هان از بین ببرند. در طول سلطنت پادشاه جینپیونگ، قلعههای متعددی به دست گوگوریو از دست رفت و حملات مداوم تلفاتی بر شیلا و مردم آن وارد کرد.[۵۸] در طول سلطنت جین پیونگ، شیلا درخواستهای مکرر به چین برای حمله به گوگوریو کرد.[۵۸] اگرچه این تهاجمات در نهایت ناموفق بود، در سال ۶۴۳، بار دیگر تحت فشار اتحاد گوگوریو-باکجه، جانشین جین پیونگ، ملکه سوندوک، از تانگ درخواست کمک نظامی کرد. اگرچه تایزونگ در ابتدا پیشنهادهای شیلا برای پرداخت خراج و درخواستهایش برای اتحاد را به دلیل زن بودن سوندوک رد کرده بود، اما بعداً به دلیل برنامههای ستیزهجویانه و سیاست خصمانه فزاینده گوگوریو نسبت به شیلا و تانگ، این پیشنهاد را پذیرفت. در سال ۶۴۴، تانگ آمادهسازی برای یک لشکرکشی بزرگ علیه گوگوریو را آغاز کرد.
در سال ۶۴۵، امپراتور تایزونگ، که جاهطلبی شخصی برای شکست گوگوریو داشت و مصمم بود در جایی که امپراتور یانگ شکست خورده بود، موفق شود، شخصاً حمله به گوگوریو را رهبری کرد. ارتش تانگ تعدادی از قلعههای گوگوریو، از جمله قلعه مهم یودونگ/لیادونگ (遼東城، در لیائوانگ امروزی، لیائونینگ) را تصرف کرد. در طول اولین لشکرکشی خود علیه گوگوریو، تایزونگ به طرز معروفی سخاوتمندانه به ساکنان شکست خورده قلعههای متعدد گوگوریو نشان داد و به سربازانش اجازه غارت و به بردگی گرفتن ساکنان را نداد و هنگامی که با اعتراض فرماندهان و سربازان خود مواجه شد، با پول خود به آنها پاداش داد. شهر آنسی (در هایچنگ امروزی، لیائونینگ)، که آخرین قلعه ای بود که شبهجزیره لیائودونگ را از کارهای دفاعی مهم پاک میکرد و به سرعت تحت محاصره قرار گرفت. در ابتدا، تایزونگ و نیروهایش به پیشرفت بزرگی دست یافتند، زمانی که نیروهای از نظر عددی پایینتر او یک نیروی امدادی گوگوریو را در نبرد کوه جوپیل در هم شکستند. شکست گوگوریو در کوه ژوپیل پیامدهای مهمی داشت، زیرا نیروهای تانگ بیش از ۲۰٫۰۰۰ سرباز گوگوریو را کشتند و ۳۶٫۸۰۰ نفر دیگر را اسیر کردند، که ذخایر نیروی انسانی گوگوریو را برای بقیه درگیری فلج کرد. با این حال، دفاع سرسختانه توسط ژنرال فرمانده دژ آنشی (که نامش بحثبرانگیز است اما بهطور سنتی اعتقاد بر این است که یانگ مانچون است) نیروهای تانگ را مهار کرد و در اواخر پاییز، با نزدیک شدن سریع زمستان و پایان یافتن منابع او، نیروهای تانگ تحت فرماندهی شاهزاده لی دائوزونگ در آخرین تلاش برای تصرف شهر تلاش کرد تا بارویی بسازد، اما زمانی که نیروهای گوگوریو موفق شدند کنترل آن را به دست بگیرند، ناکام ماند. پس از آن، تایزونگ تصمیم گرفت در مواجهه با نیروهای تقویتی گوگوریو، بدتر شدن شرایط آب و هوایی و وضعیت دشوار عرضه، عقبنشینی کند. این کارزار برای چینیهای تانگ ناموفق بود،[۵۹] پس از یک محاصره طولانی که بیش از ۶۰ روز به طول انجامید، نتوانستند قلعه آنسی را تصرف کنند. امپراتور تایزونگ بار دیگر در سالهای ۶۴۷ و ۶۴۸ به گوگوریو حمله کرد، اما هر دو بار شکست خورد.
امپراتور تایزونگ تهاجم دیگری را در سال ۶۴۹ آماده کرد، اما در تابستان درگذشت، احتمالاً به دلیل بیماری که در طول لشکرکشیهای کره ای خود به آن مبتلا شد. پسرش امپراتور گائوزونگ به مبارزات خود ادامه داد. به پیشنهاد کیم چونچو، اتحاد سیلا-تانگ ابتدا بکجه را در سال ۶۶۰ فتح کرد تا اتحاد گوگوریو–بکجه را از بین ببرد و سپس تمام توجه خود را به گوگوریو معطوف کرد. با این حال، امپراتور گائوزونگ نیز نتوانست گوگوریو را به رهبری یون گهسومون شکست دهد.[۶۰] یکی از برجستهترین پیروزیهای یون گهسومون در سال ۶۶۲ در نبرد ساسو (蛇水) به دست آمد، جایی که او نیروهای تانگ را نابود کرد و ژنرال مهاجم پانگ شیائوتای (龐孝泰) و هر ۱۳ پسرش را کشت.[۶۱] بنابراین، تا زمانی که یون گهسومون زنده بود، تانگ نتوانست گوگوریو را شکست دهد.
سامگوک ساگی که متنی برجای مانده از قرن ۱۲ در گوریو میباشد، تصریح میکند که گوگوریو در سال ۳۷ قبل از میلاد توسط شاهزادهای از بویو که با نام دونگمیونگ (جومونگ) به سلطنت رسید، تأسیس شده بود.
گوگوریو تا زمان شکست از اتحاد شیلا و تانگ در سال ۶۶۸ که به دلیل آشفتگی طولانی مدت و درگیری داخلی که بعد از مرگ یون گهسومون حادث شده بود، یک امپراتوری قدرتمند و یکی از بزرگترین قدرتهای شرق آسیا بود. بعد از سقوط آن، قلمرو گوگوریو بین شیلای متحد و سلسله چینی تانگ تقسیم شد. بازماندگان گوگوریو بعد از مدتی سلسلههای: بالهه، گوگوریو جدید و گوریو را تأسیس کردند.
نام گوریو که شکل مختصر شدهٔ گوگوریو میباشد، به عنوان نام رسمی در قرن پنجم میلادی اتخاذ شد[۱۰] و به عنوان ریشه نام لاتین korea شناخته میشود.
تاریخ
ریشهها
در تک پژوهشهای جغرافیایی کتاب هان، واژه گوگوریو (هانجا: 高句驪) برای اولین بار در سال ۱۱۳ به عنوان یک منطقه تحت نظر فرمانداری زوانتو ذکر شدهاست. [۱۱] مورخ آمریکایی کریستوفر بکویث پیشنهاد دیگری را ارائه میدهد که قوم گوگوریو ابتدا در لیائوژی یا اطراف آن (لیائونینگ غربی و بخشهایی از مغولستان داخلی) قرار داشتند و بعداً به سمت شرق مهاجرت کردند که به روایت دیگری در کتاب هان اشاره کرد.قبایل اولیه گوگوریو که نام رسمی از آنها گرفته شدهاست در نزدیکی یا در منطقه تحت کنترل فرمانداری زوانتو قرار داشتند. همچنین به نظر میرسد که رهبران قبیلهای آن لقب فرمانروایی مارکی را در منطقه اسمی گائوگولی/گوگوریو داشتهاند.[۱۲]
فروپاشی اولین فرمانداری زوانتو در سال ۷۵ قبل از میلاد بهطور کلی به اقدامات نظامی بومیان گوگوریو نسبت داده میشود.[۱۳][۱۴] در کتاب قدیمی تانگ (۹۴۵)، ثبت شدهاست که امپراتور تایزونگ به تاریخ گوگوریو حدود ۹۰۰ سال اشاره میکند. به گفته سامگوک ساگی قرن دوازدهم و سامگوک یوسا قرن سیزدهم، شاهزادهای از پادشاهی بویو به نام جومونگ پس از جنگ قدرت با دیگر شاهزادگان دربار گریخت[۱۵ و گوگوریو را در سال ۳۷ قبل از میلاد در منطقهای به نام جولبون بویو، که معمولاً در حوضه رودخانه آمنوک/یالو و هون میانی قرار دارد، تأسیس کرد. در سال ۷۵ قبل از میلاد، گروهی از مردم یهمک که احتمالاً از گوگوریو سرچشمه میگیرند، به فرماندهی زوانتوی چین در غرب یالو حمله کردند. [۱۶ اولین باری که گوگوریو به عنوان گروهی مرتبط با قبایل یمائک ذکر شدهاست، به کتاب هان شو بر میگردد که در آن از یک شورش گوگوریو در سال ۱۲ قبل از میلاد نام برده شده که در خلال آن آنها از تأثیر چینیها در زوانتو رها شدند. [۱۷][SUP][نیازمند یادکرد دقیق][/SUP]
طبق کتاب ۳۷ سامگوک ساگی، گوگوریو از شمال چین باستان سرچشمه گرفت، سپس به تدریج به سمت شرق به سمت رود تهدونگ حرکت کرد.[۱۸] اعتقاد بر این است که در زمان تأسیس، قوم گوگوریو ترکیبی از مردم بویو ومردم یمائک هستند، زیرا رهبری بویو ممکن است از پادشاهی خود فرار کرده و با روسای یمائک موجود ادغام شده باشد. [۱۹] سوابق سه پادشاهی، در بخش با عنوان «حکایت بربرهای شرقی»، بهطور ضمنی اشاره کرد که بویو و مردم یمائک از نظر قومی با هم مرتبط بودند و به زبان مشابهی صحبت میکردند.
مردم چین نیز در گوگوریو بودند.[ نیاز به نقل از ] کتاب ۲۸ سامگوک ساگی بیان کرد که "بسیاری از مردم چین به دلیل هرج و مرج جنگ توسط دودمان چین و امپراتوری هان به شرق گریختند".[۲۰] بعدها سلسله هان چهار فرمانداری را تأسیس کرد و در سال ۱۲ بعد از میلاد گوگوریو اولین حمله خود را به فرمانداری زوانتو انجام داد.[۲۱] جمعیتفرمانداری زوانتو حدود ۲۲۱۸۴۵ نفر بود و در سال ۲ پس از میلاد در سه شهرستان (گائوگولی، شانگیتای و ژیگایما) فرماندهی زوانتو زندگی میکردند.[۲۲] بعداً، گوگوریو به تدریج تمام چهار فرمانداری هان را در طول توسعه آن ضمیمه کرد.[۲۳]
گوگوریو و بکجه هر دو اسطورههای تأسیسی مشترک داشتند و از بویو سرچشمه گرفتند.
جومونگ ، اسطوره بنیانگذاری
اولین ذکر جومونگ در لوح سنگی گوآنگ گائتو قرن چهارم است. جومونگ رونویسی کره ای مدرن از هانجا朱蒙جومونگ ،鄒牟چومو، یا仲牟جونگمو است.استل بیان میکند که جومونگ اولین پادشاه و اجداد گوگوریو بود و او پسر شاهزاده بویئو و دختر هابیک (کرهای: 하백; هانجا: 河伯) خدای رودخانه آمنوک یا به تعبیری جایگزین خدای خورشید هابک (کرهای: 해밝 :).[۲۴] سامگوک ساگی و سامگوک یوسا جزئیات بیشتری را نقاشی میکنند و مادر جومونگ را یوهوا (کرهای: 유화; هانجا: 柳花).[۲۵]/>[۲۶][۲۷] گفته میشود که پدر بیولوژیکی جومونگ مردی به نام هائه موسو (کرهای: 해모수; هانجا: 解慕漱) که به عنوان «مردی قوی» و «شاهزاده بهشتی» توصیف شدهاست.[۲۸] خدای رودخانه یوهوا را به سمت رودخانه اوبال (کرهای: 우발수; هانجا: 優渤水) به دلیل حاملگی اش، جایی که با گوموا آشنا شد و صیغه شد. جومونگ به خاطر مهارتهای استثنایی اش در تیراندازی با کمان شناخته شده بود. در نهایت، پسران گوموا به او حسادت کردند و جومونگ مجبور شد بویوی شرقی را ترک کند.[۲۹] منابع استل و منابع کرهای در مورد اینکه بویو جومونگ از کجا آمدهاست، اختلاف نظر دارند. استل میگوید که او از بویو آمدهاست و سامگوک یوسا و سامگوک ساگی میگویند که او از بویو شرقی آمدهاست. جومونگ سرانجام به جولبون رسید و در آنجا با سوسانو دختر حاکم آن ازدواج کرد. او متعاقباً خود پادشاه شد و گوگوریو را با گروه کوچکی از پیروانش از کشور زادگاهش تأسیس کرد.
یک روایت سنتی از بخش «سالنامههای باکجه» در حکیمان سامگوک میگوید که سوسونو دختر یون تابال، یکی از چهرههای با نفوذ ثروتمند در جولبون[۳۰] با جومونگ ازدواج کرده بود. با این حال، همان منبع رسماً میگوید که پادشاه جولبون دخترش را به جومونگ که با پیروانش از بویو شرقی فرار کرده بود، داد. او به شوهرش، جومونگ، در تأسیس دولت جدید، گوگوریو حمایت مالی کرد.[۳۱] پس از اینکه یوری، پسر جومونگ و همسر اولش، بانو یه سویا، از دانگ بویو آمد و جانشین جومونگ شد، گوگوریو را ترک کرد و دو پسرش بیریو و اونجو را به جنوب برد تا پادشاهی خود را تأسیس کنند، آن پادشاهی بکجه بود.
نام خانوادگی جومونگ «هه» (کرهای: 해; هانجا: 解) نام حاکمان بویو بود. به گفته سامگوک یوسا، جومونگ نام خانوادگی خود را به «گو» (کرهای: 고; هانجا: 高) تغییر داد.[۳۲][۳۳][۳۴]
متمرکز سازی و گسترش اولیه (اواسط قرن اول)
گوگوریو از گروهی از قبایل مختلف مردم یهمک به یک ایالت اولیه توسعه یافت و به سرعت قدرت خود را از حوزه اصلی کنترل خود در زهکشی رودخانه هون گسترش داد. در زمان تهجو در سال ۵۳ پ. م، پنج قبیله محلی به پنج ناحیه تحت حکومت مرکزی سازماندهی مجدد شدند. روابط خارجی و ارتش تحت کنترل شاه بود. گسترش اولیه ممکن است به بهترین وجه توسط اکولوژی توضیح داده شود. گوگوریو قلمروهایی را در مناطق مرکزی و جنوبی منچوری و شمال کره که هر دو بسیار کوهستانی هستند و فاقد زمینهای قابل کشت هستند، تحت کنترل داشت. پس از تمرکز، گوگوریو ممکن است قادر به مهار منابع کافی از منطقه برای تغذیه جمعیت آن نباشد و در نتیجه، به دنبال گرایشهای دامداری تاریخی، به دنبال حمله به جوامع همسایه و بهرهبرداری برای زمین و منابع خود باشد. فعالیتهای نظامی تهاجمی نیز ممکن است به توسعه کمک کرده باشد و به گوگوریو اجازه دهد تا از همسایگان قبیلهای خود خراج بگیرد و از نظر سیاسی و اقتصادی بر آنها تسلط داشته باشد.[۳۵]تهجو قبایل اوکجو در شمال شرقی کره فعلی و همچنین دونگ یه و سایر قبایل در جنوب شرقی منچوری و کره شمالی را فتح کرد. از افزایش منابع و نیروی انسانی که این قبایل تحت سلطه در اختیار او قرار دادند، تائجو رهبری گوگوریو را در حمله به فرماندهی هان لیلانگ و زوانتو در کره و شبه جزیره لیائودونگ رهبری کرد و کاملاً از آنها مستقل شد.[۳۶]
عموماً تهجو به قبایل تصرف شده اجازه میداد تا خانسالاران خود را حفظ کنند ولی آنها را ملزم میکرد تا به فرماندارانی که مرتبط با نسل سلطنتی گوگوریو بودند گزارش دهند. قبایل تحت سلطه گوگوریو از دادن خراجهای سنگین معاف میشدند. پادشاه تهجو و جانشینان وی این منابع افزایش یافته را به ادامه توسعهٔ گوگوریو در جهات شمال و غرب مرتبط کردند. قوانین جدید اشراف و رعایا را تحت نظم درآورد و به موازات آن جذب نمودن روسای قبایل در اشرافیت مرکزی نیز ادامه یافت. جانشینی سلطنتی نیز از روش برادر به برادر به شیوهٔ پدر به پسر تغییر یافت و به این ترتیب دربار سلطنتی ثبات یافت.[۳۷]
پادشاهی در حال گسترش گوگوریو به زودی با فرماندهی لیائودونگ در غرب خود وارد تماس نظامی مستقیم شد. در همین زمان، جنگسالار چینی گونگسون کانگ با جدا کردن نیمه جنوبی از فرماندهی لیلانگ، فرماندهی دایفانگ را تأسیس کرد. بالگی، برادر پادشاه سانسانگ، به تانگ فرار کرد و از تانگ برای کمک به او برای گرفتن تاج و تخت گوگوریو کمک خواست. اگرچه گوگوریو اولین حمله را شکست داد و بالگی را کشت،[۳۸] در سال ۲۰۹، تانگ دوباره به گوگوریو حمله کرد، بخشی از قلمرو آن را تصرف کرد و گوگوریو را تضعیف کرد.[۳۹] فشار از جانب لیائودونگ، گوگوریو را مجبور کرد که پایتخت خود را در دره رودخانه هون به دره رودخانه یالو در نزدیکی هواندو منتقل کند.[۴۰]
جنگهای گوگوریو-وی
در آشفتگیهای بعد از سقوط سلسله هان، فرمانداریهای سابق هان از کنترل رهایی یافتند و توسط جنگسالاران مستقل و مختلف حکمرانی شدند. گوگوریو که با این فرمانداریهایی که توسط جنگسالاران خشن هدایت میشدند احاطه شده بود، اقدام به بهبود روابط با سلسله به تازگی ایجاد شدهٔ سائو وی در چین نمود و در سال ۲۲۰ به ان کشور خراج فرستاد. در سال ۲۳۸، گوگوریو به منظور نابود کردن فرمانداری لیائودونگ وارد یک اتحاد رسمی با وی شد.زمانی که لیائودونگ سرانجام به دست سائو وی تصرف شد، همکاری بین گوگوریو و وی از بین رفت و گوگوریو به مرزهای غربی لیائودونگ حمله کرد. این موضوع باعث تحریک وی و ضد حمله آن در سال ۲۴۴ شد. بدین ترتیب گوگوریو در سال ۲۴۲ جنگهای گوگوریو – وی را آغاز کرد و سعی نمود تا با گرفتن یک دژ چینی دسترسی چینیها را از قلمروهای خود در کره قطع کند. اما کشور وی با حمله و شکست گوگوریو پاسخ این اقدام را داد. پایتخت در هواندو در سال ۲۴۴ توسط نیروهای وی نابود شد. گفته میشود که پادشاه دونگچون به همراه ارتش نابود شدهاش برای مدتی به سرزمین اوکجو در شرق فرار کرد. وی مجدداً در سال ۲۵۹ حمله نمود ولی در یانگمِنگ گوک شکست خورد. بر اساس سامگوک ساگی، پادشاه جونگچون ۵٫۰۰۰ سواره نظام سرآمد را جمعآوری کرده و سربازان مهاجم وی را شکست داد و هشت هزار نفر از نیروهای دشمن را سر برید.
بازسازی و توسعه بیشتر (۳۰۰ تا ۳۹۰)
در عرض تنها هفتاد سال، گوگوریو پایتختش هواندو را بازسازی کرد و مجدداً شروع به تهاجم به فرمانداریهای لیائودونگ، لیلانگ و زوانتو کرد. زمانی که گوگوریو قلمرو خود را به شبه جزیره لیائودونگ رساند، آخرین فرمانداری چینی در لیلانگ توسط پادشاه میچون مغلوب شده و در سال ۳۱۳ جذب گوگوریو شد. با این کار باقی مانده بخشهای شمالی شبه جزیره کره به تصرف درآمد.[۴۱] این فتوحات موجب پایان حکومت چینیها بر مناطق شمالی شبه جزیره کره شد که به مدت ۴۰۰ سال ادامه داشت. از آن زمان به بعد تا قرن هفتم میلادی، اولویت رقابت بر سر کنترل قلمرو شبهجزیره توسط سه پادشاهی کره انجام میگرفت.گوگوریو در دوران حکومت گگوگوون در قرن چهارم با ناکامیها و شکستهای بزرگی روبرو شد. در اوایل قرن چهارم، قوم ژیانبی که از مغولهای عشایری بودند، شمال چین را تصرف کردند. در زمستان سال ۳۴۲، ژیانبیهای سلسلهٔ یان سابق که توسط قبیله مورونگ هدایت میشدند، حمله نموده و پایتخت گوگوریو در هواندو را نابود کردند، ۵۰ هزار مرد و زن گوگوریو را برای استفاده به عنوان نیروی کار برده به اسارت گرفتند، ملکه مادر و ملکه را به عنوان زندانی گرفته و گگوگوون را مجبور نمودند تا برای مدتی فرار کند. همچنین ژیانبی در سال ۳۴۶ بویو را نابود کرد و مهاجرت پناهندگان بویو به گوگوریو را تسریع کرد.[۴۲] در سال ۳۷۱، گونچوگو، گگوگوون را در نبرد چی یانگ کشت و پیونگیانگ، یکی از بزرگترین شهرهای گوگوریو را غارت کرد.[۴۳]
سوسوریم که جانشین گگوگوون شد، نهادهای کشور را تغییر داد تا آن را از یک بحران بزرگ نجات دهد. سوسوریم با روی آوردن به ثبات داخلی و اتحاد قبایل مختلف تسخیر شده، قوانین جدیدی را اعلام کرد، بودیسم را به عنوان دین دولتی در سال ۳۷۲ پذیرفت و یک مؤسسه آموزشی ملی به نام تائههاک (کرهای: 태학; هانجا: 太學) را ایجاد کرد.
با توجه به شکستهایی که گوگوریو از ژیانبی و بکجه متحمل شده بود، سوسوریم اصلاحات نظامی را با هدف جلوگیری از چنین شکستهایی در آینده ایجاد کرد.[۴۴][۴۵] ترتیبات داخلی سوسوریم زمینه را برای گسترش گوآنگگائتو فراهم کرد.[۴۶] جانشین او و پدر گوانگگهتو بزرگ، گگوگیانگ، به هویان، ایالت جانشین یان سابق، در سال ۳۸۵ و بکجه در سال ۳۸۶ حمله کرد[۴۷][۴۸] گوگوریو از ارتش خود برای محافظت و استثمار از مردم نیمه کوچ نشین استفاده کرد که به عنوان رعیت، سرباز پیاده یا برده خدمت میکردند، مانند مردم اوکجه در انتهای شمال شرقی شبه جزیره کره، و مردم مالگال در منچوری، که بعدها تبدیل به مردم جورجی شدند.
اوج قدرت گوگوریو (۳۹۱ تا ۵۳۱ بعد از میلاد)
گوگوریو دوران طلایی خود را در دوران گوانگگهتو بزرگ و پسرش جانگسو تجربه کرد. در این دوران، قلمروهای گوگوریو شامل سه چهارم شبهجزیره کره، از جمله سئول کنونی، تقریباً تمام منچوری، و بخشهایی از مغولستان داخلی بود. شواهد باستانشناسی وجود دارد که بر اساس اکتشافات ویرانههای قلعه گوگوریو در مغولستان، حداکثر گستره گوگوریو در مغولستان کنونی حتی بیشتر از آن به سمت غرب قرار دارد.[۴۹][۵۰][۵۱] گوانگگهتو بزرگ امپراتوری بسیار قدرتمند بود که به دلیل گسترش سریع نظامی خود در قلمرو به یاد میآید.[۴۵] او نام عصر خود را یونگناک به معنی شادمانی داخلی گذاشت و با این کار بهطور قاطعانهای تأکید کرد گوگوریو اعتبار مشابهی با سلسلههای چینی دارد. گوانگگهتو بزرگ در طول لشکرکشیهای خود ۶۴ شهر محصور شده و ۱۴۰۰ روستا را فتح کرد.[۴۶][۵۲][۵۳][۵۴] در غرب، او قبایل همسایه خیتان را نابود کرد و بعداً به هویان حمله کرد و کل شبهجزیره لیائودونگ را فتح کرد.[۴۶][۵۲] در شمال و شرق، او بسیاری از بویو را ضمیمه کرد و سوشنها را که اجداد تونگوسی، یورچنها و منچوها بودند، فتح کرد. و در جنوب، او بکجه را شکست داد و تحت سلطه خود درآورد، به انحلال گایا کمک کرد و شیلا را پس از دفاع از آن در برابر ائتلافی از بکجه، گایا و ژاپن، تحت سلطه خود درآورد. گوانگگهتو بزرگ یک اتحاد تقریبی در شبهجزیره کره به دست آورد[۵۲][۵۵] و به کنترل بلامنازع بیشتر منچوری و بیش از دو سوم شبهجزیره کره دست یافت.[۵۲] کارهای گوانگگهتو بزرگ بر روی سنگ بنای بزرگی که پسرش جانگسو در جیان امروزی در مرز بین چین و کره شمالی برپا کرده بود، ثبت شد.
جانگسو (۴۱۳–۴۹۱) در سال ۴۱۳ به سلطنت رسید و در سال ۴۲۷ پایتخت را به پیونگیانگ که منطقه ای مناسب تر برای رشد به صورت یک پایتخت کلانشهری بود، منتقل کرد. این موضوع سبب رسیدن گوگوریو به سطحی بالا از موفقیتهای اقتصادی و فرهنگی شد. جانگسو مانند پدرش به گسترش سرزمینی گوگوریو به منچوری ادامه داد و به رودخانه سونگهوا در شمال رسید. او به خیتانها حمله کرد و سپس با متحدانش روران به دیدویو واقع در شرق مغولستان حمله کرد. جانگسو نیز مانند پدرش به اتحاد سه پادشاهی کره دست یافت.[۵۲] او بکجه و شیلا را شکست داد و از هر دو قلمرو زیادی به دست آورد.[۵۲] علاوه بر این، سلطنت طولانی جانگسو شاهد تکمیل ترتیبات سیاسی، اقتصادی و سایر نهادهای گوگوریو بود.[۴۶] جانگسو به مدت ۷۹ سال تا سن ۹۸ سالگی، طولانیترین سلطنت در تاریخ شرق آسیا، بر گوگوریو حکومت کرد.در طول سلطنت مونجامیونگ، گوگوریو بویو را بهطور کامل ضمیمه کرد، که نشاندهنده دورترین گسترش گوگوریو در شمال است، در حالی که به نفوذ قوی خود بر پادشاهی شیلا و بکجه و قبایل ووجی و خیتان ادامه داد.
اختلافات داخلی (۵۳۱ تا ۵۵۱)
گوگوریو در قرن ششم به اوج خود رسید. با این حال، پس از این، روند کاهشی پیوسته آغاز شد. آنجانگ ترور شد و برادرش آنوون جانشین او شد، که در دوران حکومتش جناحبندی اشرافی افزایش یافت. شکاف سیاسی عمیقتر شد زیرا دو جناح از شاهزادگان مختلف برای جانشینی دفاع کردند تا اینکه سرانجام یانگوون هشت ساله تاج گذاری کرد. اما جنگ قدرت هرگز بهطور قطعی حل نشد، زیرا قضات خائن دارای ارتشهای خصوصی خودشان را به عنوان حکام بالفعل مناطق تحت کنترلشان منصوب کرده بودند.با بهرهگیری از مبارزات داخلی گوگوریو، گروهی عشایری به نام توچوئه که از گوکترکها بودند در دهه ۵۵۰ به قلعههای شمالی گوگوریو حمله کردند و برخی از سرزمینهای شمالی گوگوریو را فتح کردند. با تضعیف گوگوریو حتی بیشتر، با ادامه جنگ داخلی بین اربابان فئودال بر سر جانشینی سلطنتی، بکجه و شیلا برای حمله به گوگوریو از جنوب در سال ۵۵۱ متحد شدند.[ نیازمند منبع ]
درگیریهای اواخر قرن ششم و هفتم
در اواخر قرن ششم و اوایل قرن هفتم، گوگوریو اغلب با سلسلههای سوئی و تانگ چین درگیر درگیری نظامی بود. روابط آن با باکجه و شیلا پیچیده و متناوب بین اتحاد و دشمنی بود. همسایه آنها در شمال غربی، ترکهای شرقی بود که متحد اسمی گوگوریو بودند.از دست دادن دره رودخانه هان توسط گوگوریو
در سال ۵۵۱ پس از میلاد، بکجه و شیلا برای حمله به گوگوریو و فتح دره رودخانه هان، یک منطقه استراتژیک مهم در نزدیکی مرکز شبه جزیره و یک منطقه کشاورزی بسیار غنی، با یکدیگر متحد شدند. پس از اینکه بکجه خود را با یک سری حملات پرهزینه به استحکامات گوگوریو خسته کرد، نیروهای شیلا که به بهانه ارائه کمک به آنجا رسیدند، حمله کردند و در سال ۵۵۳ کل دره رودخانه هان را تصرف کردند. پادشاه سونگ که از این خیانت خشمگین شده بود، در سال بعد حمله تلافی جویانهای را علیه مرز غربی شیلا انجام داد اما دستگیر و کشته شد.جنگ در وسط شبهجزیره کره، پیامدهای بسیار مهمی داشت. این امر عملاً بکجه را به ضعیفترین بازیگر شبه جزیره کره تبدیل کرد و به شیلا یک منبع مهم و منطقه غنی از جمعیت را به عنوان پایگاهی برای توسعه داد. درمقابل، این جنگ باعث شد گوگوریو این منطقه را از دست داده و پادشاهی اش رو به زوال برود. همچنین به شیلا دسترسی مستقیم به دریای زرد داد و تجارت مستقیم و دسترسی دیپلماتیک را به سلسلههای چینی باز کرد و پذیرش فرهنگ چینی توسط شیلا را تسریع کرد؛ بنابراین، شیلا میتوانست کمتر به گوگوریو برای عناصر تمدن تکیه کند و میتوانست فرهنگ و فناوری را مستقیماً از چین دریافت کند. این شیب فزاینده شیلا به چین منجر به اتحادی شد که برای گوگوریو در اواخر قرن هفتم فاجعهبار بود.
جنگ گوگوریو-سوئی
اتحاد مجدد چین توسط دودمان سویی برای اولین بار پس از قرنها با هشدار در گوگوریو مواجه شد و پیونگوون با افزایش تدارکات نظامی و آموزش نیروهای بیشتر، آمادهسازی برای جنگ آینده را آغاز کرد.[۵۶] اگرچه سویی به مراتب بزرگتر و قویتر از گوگوریو بود، اما اتحاد بکجه–شیلا که گوگوریو را از دره هان بیرون رانده بود، از هم پاشید و بنابراین مرز جنوبی گوگوریو امن بود. در ابتدا، گوگوریو سعی کرد با دادن خراج به سویی، همانطور که پادشاهیهای کره تحت سیستم خراجی چین انجام داده بودند، سویی را راضی کند. با این حال، گوگوریو به اصرار بر رابطه برابر با سویی ادامه داد، بازگرداندن عنوان امپراتوری «تهوانگ» (امپراتور به زبان کرهای) شرق و حملات مداوم آن به قلمرو سویی، دیوان سویی را به شدت خشمگین کرد. علاوه بر این، شیلا و بکجه که هر دو در معرض تهدید گوگوریو بودند، از سویی برای مقابله با گوگوریو درخواست کمک کردند زیرا هر سه پادشاهی کره میخواستند سرزمینهای دیگران را برای حکومت بر شبهجزیره تصرف کنند و تلاش کردند برای دستیابی به این اهداف، لطف سویی را جلب کنند.گسترش گوگوریو و تلاشهای آن برای برابر کردن روابط با دودمان سویی در تضاد بود و تنشها را افزایش داد. در سال ۵۹۸، گوگوریو یک حمله پیشگیرانه به لیائوژی انجام داد که منجر به نبرد لینوگوان شد، اما توسط نیروهای سویی شکست خورد. این امر باعث شد که امپراتور پیونگ وون یک ضدحمله از طریق زمین و دریا انجام دهد که به فاجعهای برای سویی ختم شد.
فاجعهبارترین کارزار سویی علیه گوگوریو در سال ۶۱۲ بود که در آن سویی، طبق تاریخچه سلسله سوئی، ۳۰ لشکر، حدود ۱٬۱۳۳٬۸۰۰ سرباز رزمی را بسیج کرد. در امتداد خط استحکامات گوگوریو در رودخانه لیائو، یک یگان متشکل از ۹ ارتش لشکر، حدود ۳۰۵۰۰۰ سرباز، خطوط دفاعی اصلی را دور زدند و به سمت پایتخت گوگوریو در پیونگیانگ حرکت کردند تا به نیروهای دریایی سویی که دارای نیروهای کمکی و پشتیبانی بودند، برسند.
با این حال، گوگوریو توانست نیروی دریایی سویی را شکست دهد، بنابراین هنگامی که ارتش ۹ لشکر سویی سرانجام به پیونگیانگ رسیدند، آذوقه لازم برای یک محاصره طولانی را نداشتند. نیروهای سویی عقبنشینی کردند، اما ژنرال اولجی موندوک با فریب دادن سویی به کمین در خارج از پیونگ یانگ، نیروهای گوگوریو را به پیروزی رساند. در نبرد سالسو، سربازان گوگوریو آب را از سدی رها کردند که ارتش سویی را شکافت و راه فرار آنها را قطع کرد. گفته میشود که از ۳۰۵٫۰۰۰ سرباز اصلی ۹ لشکر سویی، تنها ۲٫۷۰۰ نفر به سوی چین فرار کردند.
نبردهای ۶۱۳ و ۶۱۴ پس از راهاندازی لغو شدند - نبرد ۶۱۳ با شورش ژنرال سویی یانگ ژوانگان علیه امپراتور یانگ پایان یافت، در حالی که جنگهای ۶۱۴ پس از پیشنهاد آتشبس گوگوریو و بازگرداندن هوسی ژنگ (斛斯政)، یک سویی فراری پایان یافت. ژنرالی که به گوگوریو گریخته بود، امپراتور یانگ بعداً هوسی را اعدام کرد. امپراتور یانگ در سال ۶۱۵ حمله دیگری به گوگوریو برنامهریزی کرد، اما به دلیل وخامت اوضاع داخلی سویی هرگز نتوانست آن را انجام دهد. سویی به دلیل شورش علیه حکومت امپراتور یانگ و تلاشهای ناموفق او برای تسخیر گوگوریو ضعیف شد. آنها نمیتوانستند بیشتر حمله کنند زیرا استانهای واقع در قلب سویی پشتیبانی لجستیکی ارسال نمیکردند.
شکستهای فاجعه بار امپراتور یانگ در کره به فروپاشی سلسله سویی کمک زیادی کرد.
جنگ گوگوریو-شیلا، جنگ گوگوریو تانگ و اتحاد شیلا-تانگ
در زمستان سال ۶۴۲، پادشاه یونگنیو نسبت به یون گهسومون، یکی از اشراف بزرگ گوگوریو، نگرانی داشت و با دیگر مقامات برای کشتن او توطئه کرد. با این حال، یون گهسومون خبر توطئه را دریافت کرد و پادشاه یونگنیو و ۱۰۰ مقام را کشت و کودتا را آغاز کرد. او برادرزاده یونگنیو، گو جانگ، را به عنوان پادشاه بوجانگ به تخت سلطنت نشاند، در حالی که کنترل واقعی گوگوریو را به عنوان تهمانگنیجی (جنرالیسیمو: به کره ای: 대막리지؛ هانجا: 大莫離支، موقعیتی معادل یک وزیر و منصب دوگانه مدرن در دست داشت). یون گهسومون در آغاز حکومت خود موضع آشتیجویانهای در قبال تانگ چین اتخاذ کرد. به عنوان مثال، او از تائوئیسم به بهای بودیسم حمایت کرد و به همین منظور در سال ۶۴۳، فرستادگانی را به دربار تانگ فرستاد و از حکیمان تائوئیست درخواست کرد که هشت نفر از آنها را به گوگوریو مهاجرت کنند. برخی از مورخان این کار را تلاشی برای آرام کردن تانگ و خرید زمان برای آماده شدن برای تهاجم تانگ میدانند که یون با توجه به جاهطلبیهایش برای ضمیمه کردن شیلا اجتناب ناپذیر بود.با این حال، یون گهسومون موضعی تحریک آمیز فزاینده در برابر پادشاهی شیلا و تانگ چین اتخاذ کرد. به زودی، گوگوریو با بکجه اتحاد برقرار کرد و به شیلا حمله کرد، دایا سونگ (هپچون امروزی) و حدود ۴۰ قلعه مرزی توسط اتحاد گوگوریو-بکجه فتح شد.[۵۷] از اوایل قرن هفتم، شیلا هم توسط بکجه و گوگوریو که هنوز بهطور رسمی متحد نشده بودند، مجبور به دفاع شده بود، اما هر دو میخواستند قدرت شیلا را در دره هان از بین ببرند. در طول سلطنت پادشاه جینپیونگ، قلعههای متعددی به دست گوگوریو از دست رفت و حملات مداوم تلفاتی بر شیلا و مردم آن وارد کرد.[۵۸] در طول سلطنت جین پیونگ، شیلا درخواستهای مکرر به چین برای حمله به گوگوریو کرد.[۵۸] اگرچه این تهاجمات در نهایت ناموفق بود، در سال ۶۴۳، بار دیگر تحت فشار اتحاد گوگوریو-باکجه، جانشین جین پیونگ، ملکه سوندوک، از تانگ درخواست کمک نظامی کرد. اگرچه تایزونگ در ابتدا پیشنهادهای شیلا برای پرداخت خراج و درخواستهایش برای اتحاد را به دلیل زن بودن سوندوک رد کرده بود، اما بعداً به دلیل برنامههای ستیزهجویانه و سیاست خصمانه فزاینده گوگوریو نسبت به شیلا و تانگ، این پیشنهاد را پذیرفت. در سال ۶۴۴، تانگ آمادهسازی برای یک لشکرکشی بزرگ علیه گوگوریو را آغاز کرد.
در سال ۶۴۵، امپراتور تایزونگ، که جاهطلبی شخصی برای شکست گوگوریو داشت و مصمم بود در جایی که امپراتور یانگ شکست خورده بود، موفق شود، شخصاً حمله به گوگوریو را رهبری کرد. ارتش تانگ تعدادی از قلعههای گوگوریو، از جمله قلعه مهم یودونگ/لیادونگ (遼東城، در لیائوانگ امروزی، لیائونینگ) را تصرف کرد. در طول اولین لشکرکشی خود علیه گوگوریو، تایزونگ به طرز معروفی سخاوتمندانه به ساکنان شکست خورده قلعههای متعدد گوگوریو نشان داد و به سربازانش اجازه غارت و به بردگی گرفتن ساکنان را نداد و هنگامی که با اعتراض فرماندهان و سربازان خود مواجه شد، با پول خود به آنها پاداش داد. شهر آنسی (در هایچنگ امروزی، لیائونینگ)، که آخرین قلعه ای بود که شبهجزیره لیائودونگ را از کارهای دفاعی مهم پاک میکرد و به سرعت تحت محاصره قرار گرفت. در ابتدا، تایزونگ و نیروهایش به پیشرفت بزرگی دست یافتند، زمانی که نیروهای از نظر عددی پایینتر او یک نیروی امدادی گوگوریو را در نبرد کوه جوپیل در هم شکستند. شکست گوگوریو در کوه ژوپیل پیامدهای مهمی داشت، زیرا نیروهای تانگ بیش از ۲۰٫۰۰۰ سرباز گوگوریو را کشتند و ۳۶٫۸۰۰ نفر دیگر را اسیر کردند، که ذخایر نیروی انسانی گوگوریو را برای بقیه درگیری فلج کرد. با این حال، دفاع سرسختانه توسط ژنرال فرمانده دژ آنشی (که نامش بحثبرانگیز است اما بهطور سنتی اعتقاد بر این است که یانگ مانچون است) نیروهای تانگ را مهار کرد و در اواخر پاییز، با نزدیک شدن سریع زمستان و پایان یافتن منابع او، نیروهای تانگ تحت فرماندهی شاهزاده لی دائوزونگ در آخرین تلاش برای تصرف شهر تلاش کرد تا بارویی بسازد، اما زمانی که نیروهای گوگوریو موفق شدند کنترل آن را به دست بگیرند، ناکام ماند. پس از آن، تایزونگ تصمیم گرفت در مواجهه با نیروهای تقویتی گوگوریو، بدتر شدن شرایط آب و هوایی و وضعیت دشوار عرضه، عقبنشینی کند. این کارزار برای چینیهای تانگ ناموفق بود،[۵۹] پس از یک محاصره طولانی که بیش از ۶۰ روز به طول انجامید، نتوانستند قلعه آنسی را تصرف کنند. امپراتور تایزونگ بار دیگر در سالهای ۶۴۷ و ۶۴۸ به گوگوریو حمله کرد، اما هر دو بار شکست خورد.
امپراتور تایزونگ تهاجم دیگری را در سال ۶۴۹ آماده کرد، اما در تابستان درگذشت، احتمالاً به دلیل بیماری که در طول لشکرکشیهای کره ای خود به آن مبتلا شد. پسرش امپراتور گائوزونگ به مبارزات خود ادامه داد. به پیشنهاد کیم چونچو، اتحاد سیلا-تانگ ابتدا بکجه را در سال ۶۶۰ فتح کرد تا اتحاد گوگوریو–بکجه را از بین ببرد و سپس تمام توجه خود را به گوگوریو معطوف کرد. با این حال، امپراتور گائوزونگ نیز نتوانست گوگوریو را به رهبری یون گهسومون شکست دهد.[۶۰] یکی از برجستهترین پیروزیهای یون گهسومون در سال ۶۶۲ در نبرد ساسو (蛇水) به دست آمد، جایی که او نیروهای تانگ را نابود کرد و ژنرال مهاجم پانگ شیائوتای (龐孝泰) و هر ۱۳ پسرش را کشت.[۶۱] بنابراین، تا زمانی که یون گهسومون زنده بود، تانگ نتوانست گوگوریو را شکست دهد.