دختر و پسره کات میکنن، پسره دوست دخترش رو با ی پسر(داداش دختره) میبینه فکر میکنه بهش خیانت کرده، دختره هم پسره رو توی ی کافه با ی دختر میبینه هردو شخصیت فکر میکنن بهشون خیانت شده، دختره توی حموم خودکشی میکنه و رگش رو میزنه و داداشش نجاتش میده تا چند سال بعد که دوباره هم رو میبینن و دختره توی حیاط ی خونه همه چیز رو برای پسره تعریف میکنه