دنیا شجری بخشایش
مدیر ادبیات
Thread Owner
پرسنل مدیریت
مدیر
بازرس
ناظر
آموزگار
هنرجو
رمانیکیخوان
رمانیکی
- نام هنری
- آسـانـا
- انتشاریافتهها
- 1
- مدیر
- ادبیات
- شناسه کاربر
- 5878
- تاریخ ثبتنام
- 2023-07-16
- آخرین بازدید
- نوشتهها
- 736
- پسندها
- 1,920
- امتیازها
- 328
- سن
- 19
- محل سکونت
- پشت کوه
- سکه
- 8,172
- نام هنری
- آسـانـا
- انتشاریافتهها
- 1
- لینک انتشاریافتهها
- https://romanik.ir/?s=%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7+%D8%B4%D8%AC%D8%B1%DB%8C+
- مدیر
- ادبیات
دلیران میدان گشوده نظر
که بَر کینه اوّل که بندد کمر
که ناگاه «عمرو» آن سپر نبرد
بَرانگیخت اَبرش، بَرافشاند گَرد
چو آن آهنین کوه آمد به دشت
همه رزمگه کوه فولاد گشت
بیامد به دشت و نفس کرد راست
پس آنگاه باستاد، همرزم خواست
حبیب خدای جهان آفرین
نگه کرد بَر روی مردان دین
همه بُرده سَر در گریبان فرو
نشد هیچ کَس را هوس، رزم او
به جزء بازوی دین و شیرِ خدا
که شد طالب رزم آن اژدها
بَر مصطفی به هر رخصت دوید
از او خواست دستوری، امّا ندید
به سوی هژیر ژیان کرد رو
به پیشش بَرآمد شه جنگجو
دویدند از کینِ دل، سوی هم
درِ صلح بستند به روی هم
فلک باخت از سهمِ آن جنگ، رنگ
بود سهمگین جنگ شیر و پلنگ
نخست آن سیه روز و برگشته بخت
بَرافراخت بازو چو شاخ درخت
سپر بَر سَر آورد شیر اله
عَلَم کرد شمشیر آن اژدها
بیفشرد چون کوه پا بَر زمین
بخایید دندان به دندان کین
چو ننمود رُخ شاهد آرزو
به هم حمله کردن باز از دو سو
نهادند آوردگاهی چنان
که کم دیده باشد زمین و زمان
زِ بس گَرد از آن رزمگه بَردمید
تنِ هر دو شد از نظر ناپدید
زره لخت لخت و قبا چاک چاک
سَر و روی مردان پُر از گَرد و خاک
چنین آن دو ماهر در آداب ضرب
زِ هم ردّ نمودند هفتاد حَرب
شجاع غضنفر، وصیِّ نبی
نهنگِ یَم، قدرت حقّ، علی
چنان دید بَر روی دشمن زِ خشم
که شد ساخته کارش از زهر چشم
بَرافراخت پس دستِ خیبرگُشا
پی سَر بریدن بیفشرد پا
به نام خدای جهان آفرین
بینداخت شمشیر را شاه دین
چو شیر خدا راند بَر خصم، تیغ
به سَر کوفت شیطان دو دست دریغ
پَرید از رُخ کفر در هند رنگ
تپیدند بُت خانه ها در فرنگ
غضنفر بزد تیغ بَر گردنش
درآورد از پای، بی سَر تنش
دَم تیغ بَر گردنش چون رسید
سَرِ «عمرو» صد گام از تن پَرید
چو غلتید در خاک آن ژنده فیل
بزد ب×و×س×ه بَر دستِ او، جبرئیل
که بَر کینه اوّل که بندد کمر
که ناگاه «عمرو» آن سپر نبرد
بَرانگیخت اَبرش، بَرافشاند گَرد
چو آن آهنین کوه آمد به دشت
همه رزمگه کوه فولاد گشت
بیامد به دشت و نفس کرد راست
پس آنگاه باستاد، همرزم خواست
حبیب خدای جهان آفرین
نگه کرد بَر روی مردان دین
همه بُرده سَر در گریبان فرو
نشد هیچ کَس را هوس، رزم او
به جزء بازوی دین و شیرِ خدا
که شد طالب رزم آن اژدها
بَر مصطفی به هر رخصت دوید
از او خواست دستوری، امّا ندید
به سوی هژیر ژیان کرد رو
به پیشش بَرآمد شه جنگجو
دویدند از کینِ دل، سوی هم
درِ صلح بستند به روی هم
فلک باخت از سهمِ آن جنگ، رنگ
بود سهمگین جنگ شیر و پلنگ
نخست آن سیه روز و برگشته بخت
بَرافراخت بازو چو شاخ درخت
سپر بَر سَر آورد شیر اله
عَلَم کرد شمشیر آن اژدها
بیفشرد چون کوه پا بَر زمین
بخایید دندان به دندان کین
چو ننمود رُخ شاهد آرزو
به هم حمله کردن باز از دو سو
نهادند آوردگاهی چنان
که کم دیده باشد زمین و زمان
زِ بس گَرد از آن رزمگه بَردمید
تنِ هر دو شد از نظر ناپدید
زره لخت لخت و قبا چاک چاک
سَر و روی مردان پُر از گَرد و خاک
چنین آن دو ماهر در آداب ضرب
زِ هم ردّ نمودند هفتاد حَرب
شجاع غضنفر، وصیِّ نبی
نهنگِ یَم، قدرت حقّ، علی
چنان دید بَر روی دشمن زِ خشم
که شد ساخته کارش از زهر چشم
بَرافراخت پس دستِ خیبرگُشا
پی سَر بریدن بیفشرد پا
به نام خدای جهان آفرین
بینداخت شمشیر را شاه دین
چو شیر خدا راند بَر خصم، تیغ
به سَر کوفت شیطان دو دست دریغ
پَرید از رُخ کفر در هند رنگ
تپیدند بُت خانه ها در فرنگ
غضنفر بزد تیغ بَر گردنش
درآورد از پای، بی سَر تنش
دَم تیغ بَر گردنش چون رسید
سَرِ «عمرو» صد گام از تن پَرید
چو غلتید در خاک آن ژنده فیل
بزد ب×و×س×ه بَر دستِ او، جبرئیل