اینجا رمانیکــ ـه!

با عضویت در رمانیک، شما قادر خواهید بود با دیگر اعضای انجمن بحث کنید، به اشتراک بگذارید و پیام خصوصی ارسال کنید.

عضویت! **پیدا کردن رمان بی نام**

در دست اقدام رمان دختری از جنس تنهایی| ونوس مقدم

رده سنی
  1. نوجوانان
  2. جوانان
ژانر اثر
  1. عاشقانه
  2. پلیسی
  3. دلهره‌‌آور(هیجانی)
  4. طنز
  5. جنایی
نام رمان: دختری از جنس تنهایی
نویسنده: ونوس مقدم
ژانر: پلیسی_عاشقانه_جنایی_ هیجان اور_طنز
خلاصه: دختری به نام دلارام که بخاطر گذشته خودش یک پلیس ماهر شده و در دایره جنایی و قرار است با پسری که از خودش مغرور تر است به ماموریت برود.
در ادامه رمان با ما همراه باشید تا سرنوشت این دو جوان را ببینیم.
 
آخرین ویرایش:
پارت نهم
آریا رادمنش
رسیدم دم در خونه ی پارسا بوق زدم تا بیاد پایین. پارسا اومد و سوار ماشین شد.
+سلام جناب سرگرد
چشامو تو کاسه چرخوندم و راه افتادم.
رسیدیم به اداره که دیدم یه ماشین هم زمان ما رسید نگاه کردم دیدم یه ماشین 206 مشکیه.
روم رو برگردوندم و هم زمان با پارسا پیاده شدم.
که یهو دختره اومد سمت ما و پارسا با دیدنش گل از گلش شکوفت. فک کردم حتما دوست دخترشه ولی ب من چیزی نگفتی بود اصلا این بشر باید تمام روزش رو برام تعریف کنه اصلا اصلا امکان نداره که دوست دختر داشته باشه ب من نگه.
تا دختره رو دیدم صورتمو برگردوندم و ب سمت اداره رفتم پارسا هم با اون دختره هم قدم شده بود.
رسیدم تو اداره هر سه تامون دم در دفتر سرهنگ بودیم که پارسا در زد ولی یهو صدای سرهنگ از پشت سرمون اومد:
سرهنگ: سلام، چه هم زمان اومدین! همدیگرو میشناسین؟
تا خواستم جواب بدم دختره جواب داد:
دختره: سلام، نه سرهنگ ب طور اتفاقی همو دیدیم
سرهنگ: اها بیایین بریم اتاق جلسه
هم زمان هر سه تامون گفتیم: بله
وارد اتاق جلسه شدیم. اَه انقد از این شلوغی بدم میاد ایییش.
سرهنگ قاسمی صدر جلسه نشست و شروع کرد ب توضیح دادن. میدونستم این توضیحات مهم نیست پس اصلا گوش ندادم که سرهنگ گفت:
+ سرگرد دوم اقای رادمنش و خانوم مقدم و سرگرد اول اقای خرسند
اولش شوکه شدم ولی بعد خودم اومدم فهمیدم داشته مارو معرفی میکرده.
جلسه تموم شد خواستیم بریم که سر هنگ گفت:
سرهنگ: شما سه نفر وایسین
تعحب کردم.
سرهنگ: بشینین
 
پارت دهم
برگشتیم سر جاهامون و نشستیم.
سرهنگ: اول من شما رو با هم اشنا کنم بعد حرفمو میزنم.
به من اشاره کرد و گفت:
سرهنگ: ایشون سرگرد آریا رادمنش هستن و ایشونم سرگرد اقای خردسند.
سرمو تکون دادم که دختره گفت:
دختره: من اقای خرسند رو میشناسم دوست های صمیمی هستیم.
سرهنگ: عجب چه بهتر.
بعد سرهنگ دستش رو اورد سمت اون دختره و گفت:
سر هنگ: ایشونم سرگرد دلارام مقدم هستن.
سرش رو برامون تکون داد.
ولی خدایی اسم قشنگی داشت، چیشد، من الان چی گفتم، پووووف، فک کنم دارم دیوونه میشم:/
سرهنگ: خب شما ها کارتون با هارد راه نمیوفته باید از روی پرونده تک تک اعضا ها، اسماشون، عادت های غذایی و روزمرگیشون،.و...... خیلی چیزای دیگه رو به ذهنتون بسپارین و هیچ وقت فراموش نکنین.
پرونده رو گذاشت روی میز.
سرهنگ: نقش دلارام و آریا تو باند به عنوان یک زن و شوهر پولدار که قراره با پولشون به باندشون کمک کنن و پارسا به عنوان دوست آریا وارد باند میشن.
هم زمان من و دلارام به هم نگاه کردیم.
 
پارت یازدهم
دلارام مقدم
با چیزی که سرهنگ گفت ب سرعت سرم چرخید ب سمت رادمنش اونم همزمان منو نگاه کرد.
دلارام: سرهنگ من و این؟
آریا: هه از خداتم باشه با من بری ماموریت من بهترین سرگردم
دلارام: چی گفتی هه من بهترین سرگرد تو منطقه تهرانم تا الان 1284 پرونده تموم کردم بعد ب خودت میگی بهترین سرگرد؟! واقعا خنده داره
تا اومد چیزی بگه که پارسا گفت:
پارسا: بس کنید دیگه بچه که نیستین با هم کل کل میکنین
سرهنگ خنده گرفته بودش.
سرهنگ: بچه ها خودتون با خودتون کنار بیایین من کار دارم باید برم، خداحافظ.
بلند شدم.
دلارام: خدافظ سرهنگ.
رادمنش: سر هنگ قاسمی، کی ماموریت شروع میشه؟
سرهنگ: اها داشت یادم میرفت هفته دیگه شنبه ساعت 9 صبح ادرس میدم بهتون بیایین ب اونجا گریمور های زیاد و حرفه ایی هستند که شما رو گریم کنن.
رادمنش: اها باشه ممنون، خدافظ.
پارسا: جناب سرهنگ خواهش میکنم منو با این دوتا تنها نزارین الان دعوا راه میوفته منم میزنن.
دلارام و رادمنش: پارسا
سرهنگ خندید و گفت:
سرهنگ: نترس چیزیت نمیشه، خدافز
پارسا: نه سر هنگ ترو خداااااا
 
پارت دوازدهم
سر هنگ رفت در و پشت سر خودش بست.
با سرعت سرمو طرف پارسا گرفتم:
دلارام: پارسا مگه من لولو خور خورم اینجوری میگی
رادمنش: ببین پارسا اگه من ب سرهنگ نگفتم تو اداره مقامت رو ازت بگیره
پارسا: هوووووووی آریا خان ارام بابا ایییش مگه من چی گفتم
حوصله نداشتم با اینا کل کنم وسایلمو جمع کردم که برم
دلارام: من رفتم خدافز
پارسا: دلی صبر کن پرونده رو کجا میبری ما هم هستیما
دلارام: واه خب من چی کار کنم میخوام برم خونه، براتون چاپ بزنم؟
تا اومدم حرف بعدیم رو بزنم رادمنش از دستم کشید.
رادمنش: بمونین همین جا با هم پرونده رو میخونیم.
من همین جوری هاج و واج مونده بودم.
دوباره رفتم سر جام نشستم.
شروع کردیم ب خوندن پرونده اولین سوژه که خیلی مهم هم بود اسمش هامون بود، هامون حاتمی.
یه پسره خوشتیپ با موهای پر پشت و ته ریش با تتوی اسم خودش روی گردنش.
سوژه دوم، لعیا حاتمی، خواهر هامون حاتمی، اونم مث برادرش خوشگل و خوشتیپ بود. این دوتا سر کرده های گروهن یا همون رئیس باند.
 
پارت سیزدهم
سوژه سوم، حمید کیانی،مردی زشت با موها و ریش های جو گندمی، دست راست هامون و لعیا که تو وکالت کارکشتس.
سوژه چهارم، پونس، نمیدونم چرا ولی اصلا فامیلی نداشت و فقط پونس اسمش بود. پونس زیر دست حمید کیانیه که بیشتر کارا رو همین دختره انجام میده.
پارسا: ولی هامون عجب چیزیه ها خخخخ
دلارام: پارسا خواهش میکنم، الان اصلا وقت شوخی نیست.
پارسا پوف بلندی کشید رادمنش شروع کرد به رو نویسی و عکس گرفتن از چهره هاشون و بلند شد:
رادمنش: من میرم خونه فعلا خدافز
پارسا: کجا! منم ببر.
رادمنش: تو تنبیهی با اژانس برو خونتون.
خندم گرفته بود پارسا قیافش مثل گوجه له شده بود.
 
آخرین ویرایش:

موضوعات مشابه

پاسخ‌ها
1
بازدیدها
38
پاسخ‌ها
13
بازدیدها
170
پاسخ‌ها
2
بازدیدها
93

کاربران در حال مشاهده این موضوع (مجموع: 0, کاربران: 0, مهمان‌ها: 0)

کاربرانی که این موضوع را خوانده‌اند (مجموع کاربران: 1)

عقب
بالا