نویسندهی عزیزی که قصد تایپ رمانت رو داری، کافیه که روی فرستادن موضوع کلیک کنی و اسم اثر، نویسنده و خلاصه رمانت رو به همراه ژانرش بنویسی و منتظر تایید توسط مدیر مربوطه باشی. لازم به ارسال مجدد تاپیک اثرت نیست.
خلاصه: فرصتی برای تغییر یک داستان عاشقانه، فانتزی، درام و پلیسی در کره جنوبی امروزی است که در آن دختری به نام مین جه طی یک تصادف در دوران کودکی خود توانایی منحصر به فردی برای پرواز روح خود به دست می آورد. او با یک افسر پلیس به نام جون سو کار می کند، او در حل پرونده های جنایی و دستگیری مجرمان مشارکت می کند. یک روز او عاشق تبهکاری به نام هیون وومی شود. با ورود مین جه و جون سو (که دوست دوران کودکی هیوون وو بود) به زندگی هیون وو، زندگی او به طرز چشمگیری تغییر می کند و هردو به دلیل تعقیب و گریز پلیس برای دستگیری او سعی میکنند او را متوقف کنند، اما این کار به راحتی امکان پذیر نیست زیرا هیون وو علاقه مند به همراهی با آنها نیست.
روزهای آپ: شنبه ها
Min-Jee (کمرنگ) پشت سر Hyun-Woo راه می رود. Min-Jee: به خانوادهام چی کار داری؟ اونها ربطی به این قضیه ندارند کاریشون نداشته باش... این کارها کار بزدلاست.
Hyun-Woo میایستد و به طرف Min-Jee بر میگردد. Hyun-Woo: فعلاً که یکی دیگه مثل بزدلا همهاش جلوم ظاهر میشه. Min-Jee: چرا اینقدر تو عصبی هستی؟ به خاطر دفعه پیشه؟ اونی که باید شاکی باشه منم نه تو! پرتم کردی رو کتابخونهها یادت رفته؟ Hyun-Woo: شما هم یادتون رفته این تو هستی که هی بدون اجازه تو خونهام پیدات میشه.
همان لحظه صدای یکی از افراد Hyun-Woo آن دو را متوقف میکند. مرد: قربان؛ ماشین آماده است. میرید خونه قربان؟
Hyun-Woo بار دیگر به Min-Jee نگاه میکند. Min-Jee گنگ و مات فقط او را تماشا میکند. Hyun-Woo پوزخندی به Min-Jee میزند و به سمت در گام بر میدارد. Min-Jee از رفتارش عصبی میشود و همانطور فقط رفتنش را نگاه میکند.
خارجی- کلوب Hyun-Woo - شب
Hyun-Woo از کلوب خارج میشود منشی Pai در صندلی عقب ماشین را برایش باز میکند. Hyun-Woo در حالی که سوار ماشین میشود. Hyun-Woo: فردا بزار Yong-Jae هم تو کار شرکت کنه. منشی Pai: قربان بازم بهش اعتماد میکنید؟ Hyun-Woo: میخوام از شرش خلاص بشم!
منشی Pai در ماشین را میبندد، خود در صندلی جلو کنار راننده سوار میشود و ماشین حرکت میکند.
داخلی- خانه Hyun-Woo (نشیمن/ آشپزخانه) – شب
Hyun-Woo پشت میز غذاخوری در نشیمن نشسته است و شام روی میز چیده شده است. او عصبی لیوان نوشیدنیاش را بر میدارد و جرعهای مینوشد، لیوان را با صدا روی میز میگذارد و به میز خیره میشود. عصبی بدون آنکه، دست به غذا بزند میخواهد از پشت میز بلند شود که حواسش نیست و دستش به لیوان و بشقاب روی میز میخورد و لیوان و بشقاب با هم روی زمین میافتند و میشکنند. Hyun-Woo کلافه دستی به موهایش می کشد و بعد به ناچار خم میشود تا آن ها را جمع کند. همان لحظه رو به رویش Min-Jee (عادی) ظاهر میشود و خم میشود و به او کمک میکند. Hyun-Woo همانطور که روی پاهایش نشسته است نگاهی به Min-Jee میاندازد. Hyun-Woo: نمیخواد جمع کنی.
Min-Jee چیزی نمیگوید و کارش را ادامه میدهد. Hyun-Woo: (بلند تر) گفتم نمیخواد جمع کنی، دوباره که پیدات شد؟
Min-Jee باز محل نمیدهد. که Hyun-Woo عصبی میشود و به طرف Min-Jee نیم خیز میشود و آستین او را میگیرد. Min-Jee میترسد و دوباره خود را (کمرنگ) میکند که تکه هایی که از روی زمین جمع کرده است از دستش می افتند و دست Hyun-Woo که تا چند لحظه قبل دست او را گرفته بود از دستش رد میشود. Hyun-Woo پوزخندی میزند. Hyun-Woo: (ادامه) نگفته بودم دفعه بعد خودت بیا، فکر میکنی باهات شوخی دارم؟ Min-Jee: میخوام بهت کمک کنم. Hyun-Woo: دفعه قبل هم همین رو گفتی، منم فکر میکنم جوابت رو دادم. Min-Jee: من اگه قرار بود به حرفت گوش کنم که اینجا نبودم.
Hyun-Woo دست از جمع کردن میکشد و او را مستقیم نگاه میکند. Hyun-Woo: مثلاً قراره چی کار کنی؟
Min-Jee هم مستقیم در چشمان Hyun-Woo نگاه میکند. Min-Jee: کمک کنم این راهی که داری میری رو نری! Hyun-Woo: (موشکافانه) کدوم راه؟ Min-Jee: اینکه بیشتر از این خلاف نکنی، جرم نکنی لزومی نداره کاری که پدرت شروع کرده رو تو حتماً ادامه بدی.
Hyun-Woo با دهانی باز و متعجب Min-Jee را نگاه میکند و بعد شروع میکند به خندیدن. Min-Jee متعجب او را نگاه میکند. Hyun-Woo: برو خونتون دختر حوصله مسخره بازی ندارم.
و با این حرف بدون اینکه شیشهها را جمع کند بلند میشود. پشتش را به Min-Jee میکند و میخواهد به طرف آشپزخانه برود که صدای Min-Jee را میشنود. Min-Jee: شوخی نمیکنم، خیلی هم جدی میگم. میخوام کمکت کنم از منجلابی که برای خودت درست کردی در بیای.
Hyun-Woo همانطور که به سمت آشپزخانه میرود پوزخند میزند.
Hyun-Woo به آشپزخانه میرسد. کنار یخچال میایستد، میخواهد جارو خاک انداز را که کنار یخچال است بردارد که Min-Jee کنارش ظاهر میشود. Min-Jee: (ادامه) جدی میگم، فکر میکنی دارم شوخی میکنم؟
Hyun-Woo بی خیال جارو می شود و مستقیم در چشمان Min-Jee که فاصله خیلی کمی از او دارد نگاه میکند. Hyun-Woo: میشه بپرسم این علاقه وافر تون برای اهمیت دادن به من از کجا میاد؟
Min-Jee با سوال Hyun-Woo غافل گیر میشود. نمیداند چه جوابی دهد. نگاهش را ناشیانه و سریع از او میدزدد. این پا و آن پا میکند که چیزی به ذهنش آید. بی هدف و مضطرب نگاهش را به اطراف میچرخاند. Hyun-Woo که رفتار او را میبیند بیخیال و با نگاهی سرد و بدون حرف جارو خاک انداز را بر میدارد و به سمت میز غذاخوری میرود. Min-Jee همانجا در آشپزخانه میماند. Hyun-Woo در حال تمیز کاری است که صدای Min-Jee را میشنود. Min-Jee: چون ازت خوشم میاد.
Hyun-Woo کارش را متوقف میکند و رویش را به سمت Min-Jee بر میگرداند. Hyun-Woo: چی؟
Min-Jee شجاعتش را بیشتر جمع میکند. Min-Jee: (بلند تر) گفتم چون دوست دارم.
Hyun-Woo که به نظرش حرف او مسخره و مزحک به نظر میآید خندهاش میگیرد. سرش را به زیر میاندازد و لبش را گاز میگیرد تا نخندد. Min-Jee که متوجه تمسخر او میشود بلافاصله اعتراض میکند. Min-Jee: (ادامه) مسخرهام میکنی؟ اینقدر حرفم خنده داره بود؟
Hyun-Woo سعی میکند خندهاش را کنترل کند. سرش را بالا میگیرد. Hyun-Woo: باشه. Min-Jee: چی؟ Hyun-Woo: باشه دیگه فهمیدم چرا اینطوری میکنی، ممنونم به خاطر ابراز علاقهتون؛ ولی متأسفانه من علاقهای بهت ندارم. پس ممنون میشم دیگه تو کارهام دخالت نکنی.
Min-Jee سرش را به زیر میاندازد. Min-Jee: من میدونم تو بهم علاقهای نداری، نمیخوام هم کاری کنم که بهم علاقه پیدا کنی... فقط خالصانه میخوام بهت کمک کنم.
Hyun-Woo چیزی نمیگوید و فقط تکهها را به آشپزخانه میآورد. Min-Jee که میبیند او چیزی نمیگوید خودش جسور تر میشود و ادامه میدهد. Min-Jee: (ادامه) ببین میدونم چه حسی داری، درکت میکنم. منم خودم چهارده سالم بیشتر نبود که هم مادرم رو، هم پدرم رو از دست دادم.
Hyun-Woo با شنیدن این حرفها اخم بزرگی میکند Min-Jee: (ادامه) میتونم درک کنم از دست دادن مادرت اونهم وقتی خیلی کوچیکی چه حسی داره. Hyun-Woo: از کجا میدونی من مادرم رو توی بچگی از دست دادم؟
Min-Jee این پا و آن پا میکند. Min-Jee: (آرام) من همکار پلیسام، فکر کنم یادت رفته.
Hyun-Woo پوفی میکند. Hyun-Woo: از اینجا برو... علاقهای به شنیدن حرفهات ندارم.
Min-Jee اما بدون توجه به او ادامه میدهد Min-Jee: حتماً خیلی تو بچگیت سختی کشیدی! قبول دارم سخت بوده، پدرتم فقط مشغول کارهاش بودِ. حتماً تو بچگی خیلی مشکل داشتی. Hyun-Woo: Min-Jee گفتم برو بیرون. Min-Jee: اما خوب بعد همه اینها مجبور نیستی که راه پدرت رو ادامه بدی. تو با چشم خودت دیدی پدرت چه کارهای بدی کرده و به چند نفر آسیب زده و کارهاش چه عواقبی داشته پس دیگه نیازی نیست... .
Hyun-Woo در حال شنیدن این حرفها دستش را عصبی مشت میکند، به اینجای صحبتهای Min-Jee که میرسد نمیتواند دیگر تحمل کند و با خشم و عصبانیت به طرف Min-Jee که او هم در آشپزخانه است بر میگردد و داد میزند. Hyun-Woo: (عصبی و خشمگین) تو چی میفهمی من چی کشیدم.
Min-Jee وحشت زده و شگفت زده با دهانی باز او را نگاه میکند. Hyun-Woo: (ادامه) تو چی میفهمی من چه چیزهایی رو پشت سر گذاشتم؟ تو چطوری من رو درک میکنی؟ تو میفهمی وقتی مادر و پدرت هر روز سر کوچکترین مسئلهای دعوا کنند یعنی چی؟ میفهمی تو اون بچگی، هر روز شاهد کثافت کاریهای بابات باشی یعنی چی؟ هر روز مجبوری یه گوشه قایم بشی تا نبینی نشنوی وحشی بازی هاشون رو، میفهمی وقتی فقط هشت سالته و تو اون همه سختی و عذاب تنها دلخوشی مادرته و بعد بهت خبر خودکشیش رو بدن یعنی چی؟ میفهمی چی میگی؟ تو چطور قراره من رو درک کنی؟ هر کدوم از اینها برای دیوونه شدن یه نفر کافیه... و حالا چی؟ یه شبه پیدات میشه و میشی فرشته نجات؟ که بهم بگی کارهات بَده، اینجوری نباش وقتی داشتم اون همه سختی رو به دوش میکشیدم کجا بودی که حالا برام تعیین تکلیف میکنی... شماها جای من نبودید که بفهمید من چی کشیدم. فقط از بیرون همیشه قضاوت میکنید.
به اینجا که میرسد Hyun-Woo دیگر ادامه نمیدهد و فقط با چشمانی به خون نشسته و عصبی به Min-Jee نگاه میکند. Min-Jee ترسان به Hyun-Woo نگاه می کند. دلش برایش می سوزد. سرش را به زیر میاندازد. Min-Jee: (آرام) من متأسفم... متأسفم واقعاً نمیتونم درکت کنم درسته (مکث) اما تو خودت این رنجها رو کشیدی راضی میشی افراد دیگه هم رنجهایی مشابه تو رو بکشند؟
و بعد گفتن این حرفها ناپدید میشود و Hyun-Woo را عصبی همانجا میگذارد.
Hyun-Woo بعد از رفتن Min-Jee همانجا در آشپزخانه میماند. کلافه و عصبی دستش را به پیشانیاش می کشد و چند بار آن را تند تند مالش میدهد. دستش را با خشم مشت میکند و به روی اپن میزند. Hyun-Woo: (عصبی و با حرص میغرد) لعنتی... .
داخلی- ون پلیس (در حال حرکت) -روز
تمام افراد واحد جرائم خشن در ون مشکی رنگی نشستهاند. رئیس پلیس جلو نشسته است و Seo-Junدر حال رانندگی است و بقیه پشت ون نشستهاند. ماشین در حال عبور از بزرگراه است. رئیس پلیس Seo-Jun را مخاطب قرار میدهد. رئیس پلیس: یه ذره تند تر برو باز از دستمون در نرند. Seo-Jun: عمراً این دفعه دیگه میگیریمشون.
مکنه که کنار Joon-Soo و Chin-Hae پشت ون نشسته است. مکنه: سونبه بی ادبی نباشه هر دفعه داری همین حرف رو میزنی.
Seo-Jun از داخل آینه جلویی مکنه را که پشت نشسته است میبیند. Seo-Jun: باز تو حرف زدی مکنه!
رئیس پلیس دستش را به بازو Seo-Jun میزند. رئیس پلیس: ولش کن بچه رو... تو گاز بده. Seo-Jun: چشم... .
Seo-Jun با گفتن این حرف پایش را روی پدال گاز بیشتر فشار میدهد.
خارجی- بزرگراه - روز
دو ماشین پلیس و یک ون مشکی دیگر هم پشت ون آنها آژیر کشان از بزرگراه در حال رد شدن هستند.
خارجی- بندر اینچئون (نزدیک کامیون) – روز
Yong-Jae همراه با چند نفر از افراد Hyun-Woo و یک کامیون در بندر حضور دارند.
کشتی به بندر میرسد و توقف میکند.
Yong-Jae رویش را سمت یکی از افراد Hyun-Woo میکند. Yong-Jae: تو برو حواست به اطراف باشه. آن شخص: باشه.
Yong-Jae وقتی از رفتن او مطمئن میشود به افراد علامت میدهد ماشین خودش را بیاورند. افراد کامیون دیگری را به جای کامیون Hyun-Woo که پشت چندتا از کانتینرها قایم کرده بودند به صحنه میآورند. Yong-Jae: زود باشید همه چیز رو بزارید تو کامیون بجنبید.
افراد اطاعت میکنند. Yong-Jae: (ادامه) مواظب باشید نشکنند.
همه آن وسایل قیمتی درون جعبههای مختلفی قرار داشتند و قابل رویت نبودند. دو نفر از افراد در حال جا به جایی کوزهای هستند که در جعبه کمی باز میشود و کوزه دیده میشد. Yong-Jae با دیدن کوزه آن دو نفر را متوقف میکند. Yong-Jae: (ادامه) صبر کنید ببینم.
آن دو میایستند. Yong-Jae جلو میآید و در جعبه را کامل باز میکند. کوزه ای که کاملاً مشخص است فیک است بین پوشالها دیده میشود. Yong-Jae: (متعجب) این دیگه چیه؟
همان لحظه صدای Hyun-Woo از پشت سر شنیده میشود. Hyun-Woo: مثل اینکه باز سرت کلاه رفت.
Yong-Jae بر میگردد و Hyun-Woo و منشی Pai و افراد Hyun-Woo را پشت سرش میبیند. Hyun-Woo: (ادامه) میبینم که بازم میخواستی کلک بزنی.
و با این حرف با چشم به کامیون اشاره میکند. Hyun-Woo: (ادامه) من تو رو نشناسم به درد لای جرز دیوار میخورم!
Yong-Jae مضطرب میشود. اسلحهاش را در میآورد و به سمت Hyun-Woo میگیرد. درحالی که دستانش در حال لرزش است. Hyun-Woo پوزخندی میزند. Hyun-Woo: (ادامه) جرأت داری ماشه رو بکشی؟ منشی Pai: قربان... .
همان لحظه صدای آژیر پلیس میآید و پشت بندش دو ون مشکی و دو ماشین پلیس وارد محوطه میشوند و آنها را محاصره میکنند. Yong-Jae که بیشتر مضطرب شده است چند گام به عقب میرود. Hyun-Woo: مثل اینکه بدتر شد.
Yong-Jae چند گام دیگر به عقب میرود و بعد شروع میکند به فرار کردن. همراه با او افرادش هم شروع به فرار میکنند. افراد پلیس از ماشینها پیاده میشوند و دنبال Yong-Jae و افرادش میدوند. رئیس پلیس: بگیرینشون نزارید در برن.
Seo-Jun و Chin-Hae و مکنه و چند نفر پلیس دیگر به دنبال آنها میدوند. رئیس پلیس به سر جعبه های رها شده میرود و در یکی از جعبهها را باز میکند.
Hyun-Woo و افرادش و منشی Pai همچنان همانجا که بودند ایستاده اند.
رئیس پلیس متعجب با دیدن مجسمهی فیکی که در جعبه است، چندتای دیگر را هم بررسی میکند و شگفت زده به سمت Hyun-Woo بر میگردد. Hyun-Woo: فروش وسایل تزئینی که اشکال نداره نه بازرس؟
همان لحظه Joon-Soo هم به صحنه میرسد و به چهره متعجب رئیس پلیس و وضعی که رخ داده است نگاه میکند.
خارجی- بندر اینچئون (چند متر آنطرف تر از کامیون) – روز
کمی آنطرف تر مکنه در حال تعقیب Yong-Jae است. به او می رسد و لباس او را از پشت سر چنگ می اندازد و آن را در دست می گیرد.
Seo-Jun و Chin-Hae هم به آن دو می رسند.
بقیه پلیس ها دنبال افراد Yong-Jae می دوند.
قبل از اینکه مکنه بتواند به Yong-Jae دست بند بزند Yong-Jae به سمت آنها می چرخد و اسلحه اش را بالا می گیرد و به طرف افراد پلیس نشانه می گیرد. مکنه و سونبه ها گامی به عقب بر میدارند.
Chin-Hae
آروم باش..
خارجی- بندر اینچئون (نزدیک کامیون/ چند متر آنطرف تر از کامیون) - روز
رئیس پلیس که نزدیک کامیون ایستاده است، مکنه، سونبه ها و Yong-Jae را می بیند و به سمت آنها می دود.
Yong-Jae همانطور که مضطرب است با دستانی لرزان اول اسلحه را به طرف مکنه و Seo-Jun و Chin-Hae می گیرد و بعد از همانجا که ایستاده است اسلحه را به سمت Hyun-Woo که از او خیلی دور نشده است میگیرد و سپس بدون معطلی شلیک می کند.
قبل از اینکه Hyun-Woo کاری کند Joon-Soo به سمت Hyun-Woo خیز بر می دارد و او را کنار می زند و گلوله از کنار هر دو رد می شود و نافرجام می ماند.
بعد از شلیک، Chin-Hae سریع وقتی Yong-Jae حواسش نیست به طرفش خیز بر می دارد و اسلحه را از او می گیرد. مکنه و Seo-Jun هم سریع پشت بند Chin-Hae وارد عمل می شوند تا قبل از اینکه Yong-Jae اقدام دیگری انجام دهد او را دستگیر کنند.
Hyun-Woo متعجب و پرسشگرانه Joon-Soo را که روبرویش است نگاه می کند، قبل از اینکه Joon-Soo کار دیگری کند یکدفعه چیزی به سر Joon-Soo می خورد و Joon-Soo روی Hyun-Woo می افتد. Hyun-Woo او را می گیرد و متعجب به روبرو نگاه میکند. منشی Pai با چوبی در دست پشت سر Joon-Soo ایستاده است.
Hyun-Woo
چی کار کردی منشی Pai ؟
منشی Pai
ازش خوشم نمیاد قربان!
Hyun-Woo
اون همین الان جون منو نجات داد!
منشی Pai
دقیقا! واسه همین فکر کردم به خاطر این کار های عجیبش نیازه ازش چندتا سوال بپرسید!
Hyun-Woo ابتدا متعجب منشی Pai را نگاه می کند و بعد خنده اش می گیرد.
Hyun-Woo
میخوای جلوی همکاراش بدزدیمش؟
منشی Pai
نمی دزدیم... قرضش می گیریم.. قربان، زودتر بریم تا سرشون گرمه..
کمی آنطرف تر رئیس پلیس به مکنه و سونبه ها می رسد. Chin-Hae، در حال دست بند زدن به دست Yong-Jae هست و مکنه اسلحه Yong-Jae را در پلاستیک می گذارد.
Yong-Jae
بابا اونا وسایل تزئینی معمولی اند ... منو دارید به چه جرمی میگیرید؟
Chin-Hae
همین الان اقدام به قتل!
Yong-Jae به سمت Hyun-Woo نگاه می کند.
Yong-Jae
به جای گرفتن من بهتره حواستون به دوستتون باشه که دزدیدنش!
رئیس پلیس و Seo-Jun و Chin-Hae و مکنه به سمتی که او نگاه می کند نگاه می کنند.
رئیس پلیس
(متعجب)
یعنی چی؟
مکنه
تو روز روشن پلیس رو دارند می دزدند
Yong-Jae
(با طعنه و آرام)
جلو چشم شما هم می دزدن!
داخلی- انباری متروکه - روز
Joon-Soo روی صندلی ای به هوش می آید. Hyun-Woo جلویش روی صندلی ای نشسته است.
Hyun-Woo
بالاخره بهوش اومدی..
Joon-Soo نگاهی به خودش می اندازد که دستانش از پشت صندلی به هم بسته شده است.
Joon-Soo
این کارا برای چیه؟
Hyun-Woo
منم دقیقا میخوام همینو بپرسم
Joon-Soo متعجب و منتظر نگاهش می کند.
Hyun-Woo (ادامه)
کلا میخوام بدونم چتونه؟ تو واحدتون چه خبره؟ هدفتون از این کارها چیه؟ چرا همه یکدفعه ریختید رو سر من؟ فکر نمیکنم این کارا جزو وظایف خطیر یک پلیس باشه!
Joon-Soo
(متعجب)
همه کین؟
Hyun-Woo
خب پس بزار سوالمو یه جور دیگه بپرسم ... چرا امروز منو نجات دادی؟
Joon-Soo سرش را به طرفین تکان می دهد.
Joon-Soo
این رو میتونستی همینطوری بپرسی دلیلی برای آرتیست بازی نبود... اول که یه چیزی میزنی تو سرم و حالا هم که
چند بار تکانی رو صندلی می خورد.
Joon-Soo (ادامه)
دستامو بستی به صندلی..
Hyun-Woo ریلکس به صندلی اش تکیه می دهد.
Hyun-Woo
همش کار منشی Pai ئه از اون تشکر کن!
Joon-Soo با شنیدن اسم منشی Pai پوفی می کند.
Joon-Soo
تعجبی هم نداشت!
(مکث)
صبر کن ببینم شما چطوری منو دزدیدید؟
Hyun-Woo بیخیال او را نگاه می کند.
Joon-Soo (ادامه)
اصلا برات مهم نیست به جرم آدم ربایی بیفتند دنبالت؟
Hyun-Woo
زود برت می گردونیم نگران نباش...
(با طعنه)
زیاد مزاحمت نمیشیم...
Joon-Soo متوجه طعنه می شود و چند لحظه نگاهش می کند و بعد دوباره با صندلی درگیر می شود که صدای Hyun-Woo را می شنود.
Hyun-Woo (ادامه)
نمی خوای حرف بزنی؟ نه؟
Joon-Soo دست از ور رفتن با صندلی بر میدارد.
Joon-Soo
تو هم شهروند این کشوری من فقط وظیفه پلیسیمو انجام دادم!
Hyun-Woo
(با طعنه)
آها!
Joon-Soo که می بیند Hyun-Woo مصمم است از او جواب بشنود، مستقیم و جدی در چشمان Hyun-Woo نگاه می کند. برای چند ثانیه آن دو به هم نگاه می کنند که Hyun-Woo متعجب می شود یک تای ابرو خودش را بالا می دهد.
Hyun-Woo (ادامه)
قراره همینطوری به هم خیره بشیم؟!
Joon-Soo
منو نمیشناسی؟
Hyun-Woo
باید بشناسم؟
Joon-Soo
فکر نمی کنم آمارمو در نیورده باشی
Hyun-Woo
(پوزخند)
چیز خاصی توش نبود
Joon-Soo
حتی اسمم؟
Hyun-Woo
(متعجب)
اسمت؟
Hyun-Woo با این حرف نگاهش را با بی حوصلگی از او می گیرد و به دور و اطراف انبار می دوزد و بعد دوباره به او خیره می شود.
Hyun-Woo (ادامه)
از اسمت چه چیزی باید دستگیرم بشه؟
Joon-Soo به دست راست Hyun-Woo نگاهی می اندازد، جای زخم قابل مشاهده است. Joon-Soo به جای زخم او با چشم اشاره می کند.
Joon-Soo
کی دستت اینجوری شده؟
Hyun-Woo
ربطی به سوالم داشت؟
Joon-Soo
تو یه آتش سوزی تو کلیسا تو هشت سالگی وقتی با مادرت به عادت همیشه هر یکشنبه اونجا می رفتید درسته؟
Hyun-Woo اول متعجب او را نگاه می کند و بعد که انگار چیزی به ذهنش رسیده است دوباره بی خیال می شود.
Hyun-Woo
دایره تحقیقات پلیس خیلی وسیع و دقیق شده، تقریبا شگفت زدم کردی ... یه جای سوختگی یه آتش سوزی تو گذشتم، گفتی یه تیر تو تاریکی بندازم شاید به هدف خورد نه؟
Joon-Soo
اون گردنبند که همیشه گردنت میندازی یادگار مادرته
Hyun-Woo اینبار متعجب تر او را نگاه می کند.
Hyun-Woo
از کجا میدونی؟
Joon-Soo
گفته بودی چون برات خیلی عزیزه اونو فقط به کسی میدی که تو این دنیا از همه برات عزیز تره
(مکث)
ولی انگاری هنوز هیچ کی رو پیدا نکردی
Hyun-Woo متعجب تر از قبل و با دهانی باز به او زل زده است.
Hyun-Woo
چطور...
Joon-Soo می پرد وسط حرفش
Joon-Soo
روز آتش سوزی بیرون کلیسا طبق معمول همیشه یه پسره برای بازی کردن با تو منتظرت بود...
Hyun-Woo با شنیدن این حرف قدری متعجب نگاهش می کند و بعد ناگهان چیزی به ذهنش میرسد.
داخلی/ خارجی- کلیسا - روز (فلش بک)
در کلیسا باز است. صدای جیغ و فریاد از داخل کلیسا می آید. Joon-Soo هشت ساله را می بینیم که بیرون از کلیسا ایستاده است و وحشت زده به کلیسا آتش گرفته نگاه می کند. درحالی که بر خلاف بقیه که دارند به بیرون می دوند. مسخ شده سر جایش ایستاده است.
Hyun-Woo هشت ساله را می بینیم که از داخل کلیسا دست سوخته اش را با دست دیگرش گرفته است و از طریق در کلیسا که کامل باز است، به Joon-Soo نگاه می کند. همان لحظه مادر Hyun-Woo به طرف Hyun-Woo می دود و او را میگیرد. نگاه Hyun-Woo از روی Joon-Soo برداشته نمی شود و همچنان به Joon-Soo نگاه می کند. چشمان مضطرب آن دو روی هم قفل شده است.
بازگشت به زمان حال
Hyun-Woo زمزمه می کند
Hyun-Woo
Joon-Soo...
Joon-Soo فقط آرام نگاهش می کند. Hyun-Woo که از قبل متعجب تر شده است از جایش بلند می شود و پشت به او چند قدمی آنطرف تر می رود. کلافه دستی به موهایش می کشد. بعد از گذشت چند ثانیه Hyun-Woo بر می گردد و به سمت صندلی Joon-Soo می رود و بدون آنکه به او نگاه کند به پشت صندلی می رود و دستان Joon-Soo را باز می کند.
Hyun-Woo (ادامه)
دیگه لازم نیست از این کارا بکنی دوست ندارم بدهکار کسی باشم
Hyun-Woo بعد از باز کردن دست Joon-Soo به سمت در انبار می رود که Joon-Soo از روی صندلی سریع بلند می شود و او را مخاطب قرار می دهد.
Joon-Soo
یعنی نباید جون دوستمو نجات بدم؟
Hyun-Woo همانجا که هست متوقف می شود و به سمت Joon-Soo بر می گردد.
Hyun-Woo
هر چی بوده برای گذشته است لازم نیست از این کارا بکنی
Joon-Soo
یعنی بزارم هر بلایی میخواد سرت بیاد؟
Hyun-Woo
من الان یه خلاف کارم تو هم یه پلیس بینمون هیچ چیز دیگه ای نیست
Hyun-Woo با این حرف باز به مسیرش ادامه می دهد که Joon-Soo صدایش می کند.
Joon-Soo
Hyun-Woo ...
Hyun-Woo متوقف می شود ولی بر نمی گردد.
Joon-Soo (ادامه)
مجبور نیستی این مسیری که داری میری رو ادامه بدی.. با پلیس همکاری کن.. من خودم بهت قول میدم هواتو همه جوره داشته باشم...
Hyun-Woo قدری تامل می کند و بعد بدون اینکه برگردد یا چیزی بگوید به راهش ادامه می دهد. Joon-Soo فقط رفتنش را تماشا می کند.
داخلی- ایستگاه پلیس (واحد جرائم خشن) - روز
رئیس پلیس و Seo-Jun و Chin-Hae و مکنه در حال بحث کردن هستند که Joon-Soo وارد بخش می شود. Seo-Jun اول از همه او را می بیند.
Seo-Jun
بفرمایید گل پسرمون صحیح و سالم دیگه نیازی به نگرانی نیست
با حرف او همه به Joon-Soo نگاه می کنند. رئیس پلیس و مکنه سریع به سمت Joon-Soo می روند.
رئیس پلیس
حالت خوبه پسر؟ آسیب ندیدی؟
مکنه
(مضطرب)
هیونگ باهات چی کار کردن؟!
Joon-Soo که وضعیت را نا بسامان می بیند.
Joon-Soo
بسه.. بسه.. میبینید که حالم خوبه.. شلوغش نکنید..
Chin-Hae به سمت در خروج می رود.
Seo-Jun
کجا می ری؟
Chin-Hae
میرم مرتیکه خر رو بازداشت کنم..
Joon-Soo با شنیدن این حرف از زیر دست و بال مکنه و رئیس پلیس خود را بیرون می کشد و به طرف Chin-Hae می رود و او را می گیرد.
Joon-Soo
کجا..کجا.. نمیخواد... میبینی که صحیح و سالمم.. فقط با هم یه گپ دوستانه زدیم ...
Chin-Hae
گپ دوستانه؟ تو با اون مرتیکه چه حرف دوستانه ای داری؟ بزار برم دمار از روزگارش در بیارم..
و با این حرف تلاش می کند که از زیر دستان Joon-Soo در بیاید که صدای Seo-Jun را از پشت می شنود.
Seo-Jun
لازم نکرده.. خیلی داری زود اقدام میکنی... تا الان ممکن بود Joon-Soo مرده باشه
Chin-Hae طلبکارانه به سمت Seo-Jun بر می گردد.
Chin-Hae
مگه مقصر منم چرا داری به من حمله میکنی؟ همین خودت نبودی میگفتی ولش کنید چیزیش نمیشه
Joon-Soo
دستتون درد نکنه.. کشتید منو اونقدر نگرانم بودید..
Seo-Jun
ا..ا.. کی بود گفت لازم نیست گزارش بدیم.. زشته بفهمند یه پلیس حین انجام عملیات دزدیده شده!
Chin-Hae
من تو تایید حرف تو گفتم!
رئیس پلیس
خیله خوب.. بسه بسه تمومش کنید..
Seo-Jun دستمال کاغذی ای را که روی میز مجاورش است بر می دارد و به سمت Chin-Hae پرت می کند. دستمال کاغذی به سر Chin-Hae می خورد. Chin-Hae عصبی می شود و به سمت Seo-Jun می رود. آن دو با هم درگیر می شوند و لباس همدیگر را می گیرند. Joon-Soo و رئیس پلیس و مکنه سعی در جدا کردن آنها دارد.
رئیس پلیس (ادامه)
بابا بسه.. شما چرا همیشه با هم درگیر میشید..
Joon-Soo
خوبه حالا اونی که دزدیده شد من بودم.. بابا من از خیرش گذشتم .. بیخیال شید
مکنه به Chin-Hae نگاه می کند.
مکنه
سونبه از شما بعیده!
در بخش سر و صدای زیادی راه افتاده است. Seo-Jun این دفعه بیسکوییتی از روی میز برمی دارد و دوباره به سمت Chin-Hae پرتاب می کند.
رئیس پلیس
یکی الان ممکنه بیاد تو زشته..
همان لحظه Min-Jee در چهارچوب در ظاهر می شود. قبل از اینکه او چیزی بگوید. بیسکوییت به طرفش پرتاب می شود او جاخالی می دهد و متعجب به روبرویش خیره می شود.
Min-Jee
اینجا چه خبره؟
کسی حرف او را نمی شنود و به او محل نمی دهد.
Min-Jee (ادامه)
(داد می زند)
میگم یکی به من بگه اینجا چه خبرههههه؟
با داد Min-Jee همه در همان پوزیشنی که هستند به سمت Min-Jee بر می گردند.
رئیس پلیس
بفرمایید آبرومون رفت! نگفتم تمومش کنید!
Joon-Soo با دیدن Min-Jee خود را از درگیری کنار می کشد و لباسش را صاف می کند.
Joon-Soo
آره بابا نیازی به دعوا نیست Hyun-Woo دوست قدیمیه منه!
همه از هم فاصله می گیرند و لباس همدیگر را رها می کنند.
Chin-Hae
دوست قدیمی توئه؟!
Seo-Jun
چرا از اول نگفتی؟
Joon-Soo
(با لبخند)
من که گفتم با هم یه گپ دوستانه زدیم
مکنه و Seo-Jun و Chin-Hae و رئیس پلیس طلبکارانه Joon-Soo را نگاه می کنند.
Hyun-Woo دکمه بالایی پیراهنش را باز می کند و خسته روی مبل ولو می شود. خاطرات کودکی اش بیرحمانه به ذهنش هجوم می آورند.
فلش بک
داخلی – خانه Hyun-Woo )اتاق خواب مادر Hyun-Woo / نشیمن خانه) - روز
Hyun-Woo هشت ساله از لای در اتاق خواب، نشیمن را نگاه می کند. یکی از افراد رئیس Jong روبروی پدرش ایستاده است و در حال التماس کردن است و تعدادی از افراد هم پشت او ایستاده اند. رئیس Jong با عصبانیت لیوانی که در دست دارد را به سر مرد می زند و روی سرش خورد می کند. سر مرد می شکند و از سرش خون جاری می شود ولی همچنان جلوی رئیس Jong ایستاده است.
رئیس Jong
(داد می زند)
گند زدی ... گند زدی ... گند زدی به همه چی ... لعنت به تو!
Hyun-Woo در را از ترس می بند. همان لحظه مادرش او را از در کنار می کشد و به سمت تخت می برد. خود روی تخت می نشیند و به Hyun-Woo که روبروی او ایستاده است مضطرب نگاه می کند.
خانم Jong
Hyun-Woo عزیزم... مگه نگفتم اینجا واینستی؟
Hyun-Woo
مامان چی شده؟ بابا چرا آنقدر عصبانیه؟
خانم Jong از این حرف او بیشتر ناراحت و مضطرب می شود.
خانم Jong
Hyun-Woo به مامان قول بده مثل پدرت نشی؟ باشه؟ به مامان قول میدی؟
Hyun-Woo سری تکان می دهد که مادر او را سریع در آغوش می گیرد و پیشانی اش را می بوسد.
خانم Jong (ادامه)
برو با Joon-Soo بازی کن عزیزم... اومده پشت دره..
Hyun-Woo با شنیدن این حرف خوشحال می شود. سریع از آغوش مادر بیرون می آید و از در اتاق بیرون می زند.
خانم Jong (ادامه)
از اون طرف نه ... در پشتی ...
Hyun-Woo بدون توجه به حرف های مادر، از نشیمن به طرف در خروج می رود که رئیس Jong او را می بیند.
رئیس Jong (O.S.)
کجا به سلامتی؟
Hyun-Woo می ترسد، لبخندش از لبش محو می شود. آهسته و با احتیاط به سمت پدر بر می گردد.(همه افراد رفته اند و رئیس Jong تنها در نشیمن ایستاده است.)
Hyun-Woo
دارم میرم با Joon-Soo بازی کنم
رئیس Jong
با اجازه کی اونوقت؟
همان لحظه خانم Jong که او هم از اتاق بیرون آمده است خود را به آنها می رساند.
خانم Jong
من بهش گفتم ... کاریش نداشته باش...
رئیس Jong عصبی تر می شود.
رئیس Jong
مگه نگفته بودم حق نداره با بچه های همسایه بازی کنه!
خانم Jong حق به جانب اعتراض می کند.
خانم Jong
نمیشه که .. بچست دوست داره بره با دوستاش بازی کنه..
خانم Jong با این حرف به Hyun-Woo اشاره می کند که یواشکی بیرون رود.
رئیس Jong
غلط میکنه میخواد با دوستاش بازی کنه ... بره بشینه سر درس و مشقش ...
Hyun-Woo آرام می چرخد و به سمت در خروج می رود. صدای داد و بی داد های مادر و پدر می آید. Hyun-Woo آرام در خانه را می بندد و به طرف حیاط می دود.
خارجی- جلوی درب خانه Hyun-Woo – روز
Hyun-Woo هشت ساله از در خارج می شود که Joon-Soo هشت ساله پشت در ایستاده است.
Joon-Soo
بجنب بابا چقدر دیر کردی؟
Hyun-Woo
همینجوریشم به سختی اومدم بیرون ...
Joon-Soo دست Hyun-Woo را می گیرد.
Joon-Soo
بجنب تا دیر نشده... ایندفعه نوبت منه اول مسابقه بدما گفته باشم..
Hyun-Woo
باشه...
Joon-Soo
این دفعه اگه برنده شدم منو باید به جشن تولدت دعوت کنی ها!
Hyun-Woo
راضی کردن بابام سخته ولی باشه قبول...
هر دو دست در دست هم با خنده سریع شروع به دویدن می کنند.
داخلی- خانه Hyun-Woo (نشیمن/ اتاق خواب مادر Hyun-Woo) - روز
Hyun-Woo هشت ساله با کوله ای که روی پشتش گذاشته است وارد نشیمن می شود. صدای جـ×ر و بحث مادر و پدر را از اتاق خواب می شنود. در اتاق خواب باز است. Hyun-Woo از آنجا که ایستاده است می تواند کامل آن دو را ببیند. هیچکدام متوجه Hyun-Woo که در نشیمن ایستاده است و آن دو را نگاه می کند نمی شوند. خانم Jong گریان و مضطرب است.
خانم Jong
میگم میفرستمش خارج دست تو هم نیست
رئیس Jong
عمرا بزارم بره خارج، باید همینجا باشه ور دست من
خانم Jong
که چی بشه؟ که Hyun-Woo رو مثل خودت کنی؟ عمرا بزارم پسرم مثل تو یه مجرم جانی بشه
رئیس Jong در گوش خانم Jong می زند.
رئیس Jong
حرف دهنتو بفهم ...
خانم Jong
عمرا بزارم پسرمو بد بخت کنی
با این حرف رئیس Jong دستش را لای موهایش می برد و عصبی ادامه می دهد.
رئیس Jong
وای که من از دست تو دیوونه شدم
خانم Jong
طلاقم بده راحت، اگه از اول میدونستم ...
رئیس Jong بین حرف هایش می پرد و انگشت سبابه اش را به نشانه تهدید بالا می آورد.
رئیس Jong
دفعه آخری باشه حرف طلاق رو میزنی ها!
خانم Jong در همان لحظه متوجه Hyun-Woo می شود. Hyun-Woo به محض چشم در چشم شدن با مادر کوله پشتی اش را روی زمین رها می کند و به سمت در می دود.
خانم Jong
(داد میزند)
Hyun-Woo ... Hyun-Woo.... کجا میری؟
خانم Jong پشت سرش بلافاصله می دود و او را جلوی در متوقف می کند و جلویش زانو می زند.
Hyun-Woo
ولم کن می خوام برم پیش Joon-Soo ولم کن
خانم Jong
(با چشمانی گریان)
عزیزم مامانو ببین...
Hyun-Woo در نگاه نکردن به مادر سماجت می کند.
خانم Jong (ادامه)
Hyun-Woo عزیزم مامانو ببین...
Hyun-Woo به مادر نگاه می کند.
خانم Jong (ادامه)
میفرستمت خارج باشه؟ اونجا درس بخون باشه؟
Hyun-Woo ملتمسانه مادر را نگاه می کند.
خانم Jong (ادامه)
نمی خوام اینجا باشی .. بیش از این کارای پدرتو تماشا کنی
همان لحظه رئیس Jong به طرفشان می آید و موهای مادرش را می گیرد و او را به طرف راست پرت میکند.
رئیس Jong
(عصبی و خشمگین)
خارج مارج رو فراموش کن.. امکان نداره اجازه بدم بره خارج..
Hyun-Woo ابتدا به مادرش که روی زمین افتاده نگاهی می کند و بعد با تنفر به پدرش چشم می دوزد.
اتمام فلش بک (بازگشت به زمان حال)
Hyun-Woo سرش را تکانی می دهد که از ریختن اشک هایش جلو گیری کند و با خود زمزمه می کند.
Hyun-Woo
منم دقیقا مثل پدرم رفتار کردم..
Hyun-Woo مکثی میکند. حرف های Min-Jee به خاطرش می آِید.
Min-Jee (V.O.)
... تو خودت این رنج ها رو کشیدی راضی میشی افراد دیگه هم رنج هایی مشابه تو رو بکشند؟
Hyun-Woo
(همراه با بغض و آرام)
مامان معذرت می خوام ... نتونستم قولم رو نگهدارم..
مجموعه ای از کابوس
داخلی- پذیرش یک هتل - روز (کابوس)
Hyun-Woo سی ساله در حالی که دارد با پذیرش هتل صحبت می کند پشتش به تصویر است. شخصی را می بینیم که به شانه اش می زند و او بر می گردد. Hyun-Woo آن شخص را می بیند که کت و شلوار به تن دارد و مانند افراد پدرش لباس پوشیده است.
Hyun-Woo
بله؟
آن شخص
Hyun-Woo اومدم بهت بگم مادرت مرده...
داخلی- اتاق خواب Hyun-Woo - شب
Hyun-Woo روی تختش به پشت خوابیده است و ع×ر×ق کرده است در خواب سرش را که سمت راست بالش است به سمت چپ می چرخاند.
داخلی- پذیرش یک هتل - روز (کابوس)
Hyun-Woo با ترس می پرسد.
Hyun-Woo
(با صدایی لرزان)
چی؟
آن شخص
متاسفم قربان...
داخلی- اتاق خواب Hyun-Woo - شب
Hyun-Woo همانطور که خوابیده است ناله ای سر می دهد.
داخلی- پذیرش یک هتل - روز (کابوس)
Hyun-Woo وحشت زده می شود.
Hyun-Woo
(من من کنان)
چ..چطوری؟
آن شخص
به قتل رسیده...
صدای "به قتل رسیده" سه بار پشت سر هم تکرار می شود و در گوش Hyun-Woo زنگ می زند.
داخلی- اتاق خواب Hyun-Woo- شب
Hyun-Woo روی تخت دوباره ناله ای می کند و این بار مادرش را صدا می زند درحالی که بیشتر ع×ر×ق کرده است.
داخلی- پذیرش یک هتل - روز (کابوس)
همان لحظه Hyun-Woo را میبینیم که خیلی سریع حرکت می کند و مانند یک قطار که روی یک ریل حرکت می کند سریع منتقل می شود.
داخلی- خانه Hyun-Woo(جلوی در اتاق مادر / اتاق مادر) - شب (کابوس)
Hyun-Woo هشت ساله به خانه اش منتقل می شود. (در خواب از سی سالگی به هشت سالگی تغییر می کند.) خودش را جلوی در اتاق مادرش پیدا می کند. آهسته و با تردید جلو می رود. به چهارچوب در نزدیک می شود نگران گامی به درون اتاق برمیدارد. با استرس سرش را بالا می گیرد که ناگهان مادرش را حلق آویز با طنابی وصل شده به سقف درحالی که موهایش روی صورتش ریخته است بالا تخت آویزان می بیند. Hyun-Woo ابتدا متعجب و بعد کم کم می ترسد و وحشت زده می شود و ناگهان از شدت ترس جیغ می کشد.
اتمام کابوس
داخلی- اتاق خواب Hyun-Woo- شب
Hyun-Woo با فریاد از خواب می پرد. بدنش خیس ع×ر×ق شده است و به خود می لرزد. نفس های تند و عمیقی می کشد. بعد از چند لحظه دور و اطراف اتاق را نگاه می کند وقتی متوجه می شود خواب دیده است دوباره خودش را روی تخت می اندازد. آرنجش را خم می کند و دست راستش را به پیشانی اش می زند و نفسش را با صدا بیرون می دهد.
داخلی- اتاق خواب Hyun-Woo – شب
(LATER) Hyun-Woo روی تختش دراز کشیده است و چشمانش بسته است. Min-Jee (کمرنگ) روبروی تخت به دیوار تکیه داده است و Hyun-Woo را نگاه می کند. در Hyun-Woo غرق شده است که یکدفعه صدایش را می شنود.
Hyun-Woo
نمی خوای دید زدن منو تموم کنی؟
Min-Jee متعجب و دستپاچه می شود. Hyun-Woo بلند می شود و روی تخت می نشیند.
Hyun-Woo (ادامه)
نمی گی یه وقت منشی Pai ببیندت سکته میزنه
Min-Jee از حرف Hyun-Woo متعجب می شود و بعد می خندد.
Min-Jee
اون که نمیاد تو اتاق خواب نصف شبی!
Hyun-Woo
ولی تو حق اومدن داری نه؟!
Min-Jee فقط سرش را پایین می گیرد و لبش را به دندان می گیرد.
Min-Jee
ازم عصبانی هستی؟ بابت دفعه قبل؟
Hyun-Woo
کدومشو میگی؟ زیاد عصبیم کردی
Min-Jee دلخور نگاهش می کند.
Hyun-Woo (ادامه)
تو خواب نداری دختر؟
Min-Jee
یعنی الان دیگه آشتی؟ دیگه از دستم عصبانی نیستی؟ میدونم دفعه قبل زیاده روی کردم شرمنده...
Hyun-Woo در سالن در حال بررسی وضعیت و حساب کتاب های کلوب است که منشی Pai سر می رسد.
منشی Pai
قربان برای همه دعوت نامه فرستادم
Hyun-Woo دست از سر حساب کتاب ها بر میدارد و به طرف اتاق خودش می رود.
Hyun-Woo
خوبه
منشی Pai پشت سرش راه می افتد.
منشی Pai
قربان اجناس موزه چی؟
Hyun-Woo به در اتاقش می رسد و دستگیره را پایین می دهد.
Hyun-Woo
بیارشون برای جشن
و با این حرف در را به داخل هل می دهد و باز می کند. Hyun-Woo و منشی Pai متعجب به داخل اتاق نگاه می کنند.
Min-Jee (کمرنگ)روی مبلی از مبل های اتاق نشسته است. به محض دیدن آنها از روی مبل بلند می شود. منشی Pai به محض دیدن Min-Jee می غرد.
منشی Pai
قربان اجازه بدید..
Hyun-Woo میان کلامش می پرد.
Hyun-Woo
لازم نکرده .. برو به کارت برس..
و با این حرف به داخل می آید و در را روی منشی Pai می بندد.
داخلی- کلوب (اتاق Hyun-Woo) - روز
(LATER) Hyun-Woo و Min-Jee (کمرنگ) در اتاق روی دو مبل روبروی هم نشسته اند. Hyun-Woo به مبل تکیه داده است و زیر چشمی Min-Jee را نگاه می کند. Min-Jee معذب فقط آنجا نشسته است.
Hyun-Woo
بیکار نشستی رو بروم حداقل یه نوشیدنی بخور
Hyun-Woo برایش شرابی می ریزد و به طرف Min-Jee روی میز سوق می دهد. Min-Jee مردد نگاهی به لیوان می اندازد و دستش را به طرف لیوان می برد. به صورت (عادی) در می آید و یک لحظه دستش را با لیوان تماس می دهد اما دوباره مردد می شود و سریع دستش را می کشد و دوباره (کمرنگ) می شود. Hyun-Woo که در حال دیدن این صحنه است پوزخندی می زند.
Min-Jee
برای این کارا اینجا نیومدم!
Hyun-Woo
(موشکافانه)
کدوم کار؟!
Min-Jee که می فهمد دو پهلو حرف زده است گلویش را صاف می کند و " اهنی" می کند.
Min-Jee
وقت گذرونی..وقت گذرونی رو میگم..
Hyun-Woo
بفرما!
Min-Jee کمی این پا و آن پا می کند.
Min-Jee
تصمیمت...تصمیمت عوض نشده؟
Hyun-Woo
تصمیمم؟
Min-Jee
(مردد همراه با شک)
نمی خوای با پلیس همکاری کنی؟
Hyun-Woo لحظه ای Min-Jee را در سکوت نگاه می کند. Min-Jee احساس می کند زیر نگاهش دارد ذوب می شود. ( معذب است)
Hyun-Woo
فقط اومدی همینو بپرسی؟
Min-Jee
آره خوب..
(صدایش را آرام تر می کند و زیر لب)
مهمه..
همان لحظه در اتاق باز می شود و خانمی در چهارچوب در نمایان می شود.
زن
قربان بگم دخترا بیان حوصلتون سر نره
Hyun-Woo به Min-Jee با چشم اشاره می کند
Hyun-Woo
نمی بینی؟
زن به مبل روبروی Hyun-Woo نگاهی می اندازد و Min-Jee را می بیند.
زن
آخ شرمنده قربان ندیدمش... آخه خیلی رنگ پریدست..مریضی چیزیه..
و با این حرف از در خارج می شود. Hyun-Woo بعد از رفتن زن از خنده منفجر می شود.
Hyun-Woo
اونم فهمید رنگ پریده ای!
Min-Jee چشم غره ای می رود.
Min-Jee
منو باش اومدم با کی هم جدی صحبت کنم!
Hyun-Woo فقط با خنده نگاهش می کند. Min-Jee این پا و آن پا میکند تا حرفش را بزند.
Hyun-Woo
باز چی میخوای بپرسی دوباره؟
Min-Jee
میگم اون روز تو کتابخونه که درباره یکی از همکارام صحبت می کردی... احیانا منظورت Joon-Soo.. بود؟ همون شخصی که دزدیدیش!
Hyun-Woo
چه خبرا زود می رسه!
Min-Jee
آره نمیدونی چه قشقرقی تو پاسگاه به پا کردند.. می خواستند بیان تو رو به جرم آدم ربایی بگیرند.. Joon-Soo نزاشت…
Hyun-Woo خنده ای می کند.
Hyun-Woo
از دست این پسر بهش گفتم دخالت نکنه!
Min-Jee
پس راست میگفت دوستای قدیمی هستید؟
Hyun-Woo
اینم گفته بهت...؟
Min-Jee
اتفاقی شنیدم، Joon-Soo خبر نداره من میشناسمت
Hyun-Woo
که اینطور!
Min-Jee
تو که دوستشی هواشو داشته باش باشه؟ میترسم.. اتفاقی براش بیفته... خیلی کله شقه!
Hyun-Woo
(زیر لب)
حالا خوبه گفتی عاشق یکی دیگه ای!
Min-Jee صدایش را واضح نمی شنود.
Min-Jee
هان؟!
Hyun-Woo
هیچی... همین؟
و با این حرف از روی مبل بلند می شود.
Hyun-Woo (ادامه)
اگه حرفاتون تموم شده بنده مرخص بشم.. یکم کار دارم
و با این حرف به سمت در اتاق می رود که صدای Min-Jee را می شنود.
Min-Jee
فردا تو رستوران ... جا رزرو کردم میای نه؟
Hyun-Woo مکثی می کند. Min-Jee مضطرب دست راستش را روی دست چپ مشت شده اش می گذارد و فشار می دهد. Hyun-Woo چیزی نمی گوید و بدون این که برگردد و به Min-Jee نگاه کند، از در خارج می شود.
داخلی- شرکت رئیس Kim- روز
Hyun-Woo روی مبلی نشسته است و رئیس Kim روی مبل دیگری کنارش نشسته است. منشی Pai و افراد Hyun-Woo و افراد رئیس Kim هر کدام بالا سر آن دو ایستاده اند. منشی Pai کنار مبل Hyun-Woo ایستاده است. منشی Pai کیف بزرگی که دستش است را روی میز جلو مبل می گذارد.
منشی Pai
بیا اینم اون مبلغ پولی که میخواستی
رئیس Kim به منشی Pai نگاهی می اندازد.
رئیس Kim
حتما آماده کردنش آسون نبوده نه؟
هیچ کس چیزی نمی گوید. رئیس Kim در حالی که سوهانی را به دست دارد و ناخن هایش را سوهان می کشد از روی مبل بلند می شود و به طرف پنجره می رود. Hyun-Woo او را با چشم دنبال می کند که نگاهش به سمت بادیگاردی کنار رئیس Kim می افتد. برای لحظه ای او را نگاه می کند که صدای رئیس Kim را می شنود.
رئیس Kim (ادامه)
نه اینطوری که نمیشه
Hyun-Woo نگاهش را به رئیس Kim می دوزد.
Hyun-Woo
چی نمیشه؟
رئیس کیم فوتی به سر ناخن هایش می کند و ادامه می دهد.
رئیس Kim
شنیدم با دوتا از افراد بخش جرائم خشن مدام رفت و آمد داری
Hyun-Woo و منشی Pai متعجب او را نگاه می کنند.
رئیس Kim (ادامه)
قرار نیست با کسی معامله کنم که با پلیس همکاری داره
منشی Pai گامی به طرف رئیس Kim بر می دارد.
منشی Pai
همکاری کجا..
همان لحظه Hyun-Woo او را با دستش متوقف می کند و خودش هم از روی مبل بلند می شود.
Hyun-Woo
مدرک داری؟
رئیس Kim
همین که هر دوشون مدام باهات رفت و آمد دارند خودش مدرک نیست؟ احظارت که نکردن پاسگاه (ایستگاه پلیس) آنقدر ملاقاتشون می کنی
Hyun-Woo نفس عمیقی می کشد.
Hyun-Woo
خوب چی میخوای بگی؟ برو سر اصل مطلب
رئیس Kim
باید بهم ثابت کنی با پلیس نیستی
Hyun-Woo
چطوری؟
رئیس Kim
کاری نداره کارشونو یکسره کن..
منشی Pai باز مداخله می کند.
منشی Pai
یعنی میگی افسر پلیس بکشیم و خودمون رو بندازیم تو هچل؟ مگه احمق..
Hyun-Woo باز او را متوقف می کند.
Hyun-Woo
شلوغش نکن
و بعد رو به رئیس Kim نگاهی می اندازد. رئیس Kim لبخندی می زند.
رئیس Kim
فکر میکنم چیزی که میخوام بهت بدم ارزششو داشته باشه! به علاوه اگه نمیخوای کس دیگه ای از این بابت مطلع بشه
Hyun-Woo قدری تامل می کند.
Hyun-Woo
کجا دوباره همو ببینیم
رئیس Kim
(با لبخند)
همون جشنی که خودت ترتیب دادی فکر میکنم عالی باشه
داخلی- کلوب Hyun-Woo (سالن پشت بار) - شب
Hyun-Woo درمانده و ناراحت پشت میز بار نشسته است و لیوانی را در دستش گرفته است. Joon-Soo وارد کلوب می شود و او را می بیند، به سمتش می آید و روی صندلی کناری اش می نشیند.
Joon-Soo
آخرین باری که همو دیدیم گفتی تو کارات دخالت نکنم... اینکه خودت زنگ زدی بیام اینجا عجیبه..
Hyun-Woo جرئه ای از نوشیدنی اش می خورد و برای Joon-Soo لیوانی پر می کند.
Hyun-Woo
آره از الم شنگه ای که تو پاسگاه راه انداختی معلومه!
Joon-Soo
کی بهت خبر داد؟
Hyun-Woo
Min-Jee ...
Joon-Soo
Min-Jee؟ Min-Jee ما؟
Hyun-Woo سرش را به معنی تایید به سمت پایین تکان می دهد.
Joon-Soo (ادامه)
تو اونو از کجا میشناسی؟
Hyun-Woo
یه چند باری دیدمش
Joon-Soo به خاطر گنگ بودن حرفش متوجه منظورش نمی شود.
Joon-Soo
(گنگ و آرام)
تو... یه چند باری... Min-Jee ما رو دیدی؟... چطوری؟ ... چرا؟
Hyun-Woo سوال او را نادیده می گیرد و چند لحظه سکوت می کند.
Hyun-Woo
Joon-Soo ...
Joon-Soo
بله؟
Hyun-Woo
بجای من ازش مراقبت کن... باشه؟
Joon-Soo
منظورت چیه؟
Hyun-Woo دوباره سکوت می کند و جرئه ای دیگر از نوشیدنی اش می خورد. بعد از چند لحظه خودش دوباره شروع می کند.
Hyun-Woo
Joon-Soo بهم اعتماد داری؟ ... هر کاری که بکنم؟
Joon-Soo
موضوع چیه؟... داری نگرانم میکنی
Hyun-Woo
(آرام)
بهم اعتماد نداشته باش...
Hyun-Woo لیوانش را تا ته سر می کشد. لیوانش را با صدا روی میز می گذارد و از پشت میز بلند می شود و از آنجا می رود. Joon-Soo همانطور که روی صندلی نشسته است او را صدا می زند.
Joon-Soo
Hyun-Woo ؟ Hyun-Woo؟
Hyun-Woo بدون اهمیت دادن به صدا کردن های Joon-Soo می رود.
خارجی- طبقه دوم بالکن یک رستوران - روز
Hyun-Woo عصبی و پریشان پشت یکی از میزها بالکن یک رستوران بزرگ و لوکس نشسته است. میزهای اطراف میز او خالی است، اما میزهای دورتر تک و توک پر است. (Hyun-Woo کتی به تن دارد)
Min-Jee (عادی) درحالی که لباسی مجلسی پوشیده است همراه با آرایش زیبایی که صورت او را ناز تر کرده است به میزی که Hyun-Woo پشت آن نشسته است نزدیک میشود. Hyun-Woo سرش را بالا میگیرد و او را درحالی که به میز نزدیک میشود خیره نگاه میکند. Min-Jee آرام به سمت میز می آید. Hyun-Woo همچنان نگاهش میکند. Min-Jee پشت میز می نشیند.
Min-Jee
فکر نمی کردم بیای ..ممنون..
Hyun-Woo سکوت می کند. Min-Jee که سکوت و قیافه درمانده او را می بیند خودش ادامه می دهد.
Min-Jee (ادامه)
چیزی شده؟
Hyun-Woo نگاهش را از او می دزدد و چیزی نمی گوید. گارسون منو را می آورد.
Min-Jee (ادامه)
Bulgogi...
Hyun-Woo
ممنون
گارسون میرود.
Min-Jee از داخل کیفش دستبند زیبا و دست سازی را بیرون میآورد و روی میز میگذارد و به سمت Hyun-Woo سوق میدهد. Hyun-Woo پرسش گر نگاهش میکند.
Min-Jee
خودم درستش کردم ... می خواستم یه چیزی بهت بدم که مدام می بینیش یاد من بیفتی!
(کیوت)
بنداز دستت زود باش..بندازش ...
Hyun-Woo ابتدا متعجب او را نگاه می کند و بعد اخمی می کند و رویش را بر می گرداند. Min-Jee دست بر نمی دارد و دوباره شیطنت می کند. به حالت بامزه ای لبانش را آویزان می کند و به حالت اینکه دلخور است صدایش را پایین می آورد.
Min-Jee (ادامه)
کادوئه منو قبول نمیکنی؟... قبول نکنی ناراحت میشم
Hyun-Woo باز کاری نمی کند که Min-Jee ادامه می دهد.
Min-Jee (ادامه)
یعنی میخوای بندازمش دور ...
(صدایش را بالا تر می برد و به شکل گریه کردن)
انگاری باید بندازمش دوررر.... چقدر زحمت کشیدم برای درست کردنش... خودم درستش کردم ...
Hyun-Woo کلافه می شود. دستش را دراز می کند و با کلافگی دست بند را بر می دارد و داخل جیبش می گذارد. Min-Jee با دیدن این صحنه خوشحال می شود.
Min-Jee (ادامه)
(خوشحال)
دستت نمی کنی؟
Hyun-Woo
تمومش کن Min-Jee ...
Min-Jee
(کیوت)
باشه ... بد اخلاق ..
Hyun-Woo چیزی نمی گوید. بعد از مدتی سکوت گارسون غذا را میآورد و هر دو مشغول میشوند.
ای بابا... باز این رفتار سرد چیه؟ فکر می کردم به هم نزدیک تر شدیم
Hyun-Woo نگاهش را همراه با احساس گناه به اطراف می چرخاند.
Min-Jee (ادامه)
چقدر امروز عجیب شدی ...
Min-Jee که می بیند او خیال حرف زدن ندارد بیخیال می شود و از جایش بلند میشود. مکثی میکند و همانطور که کنار میزایستاده است به سمت Hyun-Woo می چرخد. انگشت سبابه اش را به حالت اینکه مثلا دارد تهدید می کند بالا می گیرد.
Min-Jee (ادامه)
(کیوت)
خیله خوب... امروز رو اینطوری سر کردیم ولی دفعه بعد با اعصاب خورد شده نیا خواهشا ... کول؟
Hyun-Woo همانطور که نشسته است بدون اینکه سرش را بالا کند و او را نگاه کند همانطور که چشمش به روبروست.
Hyun-Woo
(کمی بلند)
نه...
Min-Jee
چی؟
Hyun-Woo
بار دومی وجود نداره!
Min-Jee ابتدا متعجب و بعد دلخور او را نگاه می کند.
Min-Jee
(معترض)
چرا؟
Hyun-Woo چیزی نمی گوید.
Min-Jee (ادامه)
از من دلخوری؟ کاری کردم؟
Hyun-Woo باز چیزی نمی گوید. Min-Jee چند ثانیه همانطور Hyun-Woo را دلخور خیره نگاه می کند. وقتی می بیند Hyun-Woo خیال ندارد چیزی بگوید تصمیم می گیرد از آنجا برود.
قصد دارد از کنار میز عبور کند که یکدفعه مردی که صورتش پیدا نیست، درحالی که کت و شلواری مشکی پوشیده است و دستکشی به دست دارد. از کنار Min-Jee رد میشود و چاقویی را به پهلو Min-Jee میزند. (مرد از افراد Hyun-Woo است)
بعد از ضربه آرام چاقو، مرد خیلی طبیعی از کنار Min-Jee رد میشود و میرود.
Min-Jee دستش را به پهلوهاش میگیرد و ناله ای می کند و با درد آرام روی پاهایش خم میشود و روی پاهایش مینشیند.
Hyun-Woo با دیدن این صحنه بی تاب نگاهش را از او می گیرد.
Min-Jee با درد روی زمین مینشیند درحالی که پهلو هاش را گرفته است و از آن کم کم خون میآید، که باعث قرمز شدن لباس Min-Jee میشود.
Hyun-Woo دیگر نمی تواند تحمل کند. از جایش پا می شود و میز را ترک می کند درحالی که اخم غلیظی کرده است و عصبی است. Min-Jee آرام صدایش می کند.
Min-Jee (ادامه)
(آرام)
Hyun-Woo ...
کمی آنطرف تر بادیگارد رئیس Kim (همان که Hyun-Woo در دفتر رئیس Kim به او نگاه کرده بود) با نگاهی به این صحنه موبایل به دست به رئیس Kim گزارش می دهد.
داخلی- بیمارستان (راهرو) - شب
Joon-Soo با ترس سراسیمه به داخل راهرو می آید. دور و اطرافش را نگاه می کند. Eun-Ae و خاله Byeol و پدرش را جلوی یکی از اتاق ها مشغول صحبت با دکتری می بیند. با عجله به طرفشان گام بر میدارد.
Joon-Soo
(ترسان و نگران درحالی که صدایش می لرزد و کمی صدایش را بالا برده است)
چی شده؟
Eun-Ae با دیدن ظاهر پریشان و وحشت زده او قبل از اینکه او خودش را به آنها برساند Eun-Ae خود پیش قدم می شود و به سمتش می رود. او را بین راه متوقف می کند و در حالی که سعی دارد Joon-Soo را آرام کند او را می گیرد.
Eun-Ae
شلوغش نکن..چیزی نیست... فقط شلوغش نکن
Joon-Soo او را کنار می زند و به سمت اتاق می رود. به اتاق که می رسد روبروی در اتاق می ایستد. آقا Lee که نزدیک در اتاق ایستاده است.
آقا Lee
چیزی نیست پسرم خوب میشه
Joon-Soo چشمانش را نگران به شیشه اتاق می دوزد. Min-Jee را از طریق شیشه می بینیم که در تختی در اتاق دراز کشیده است و بیهوش است. دکتر در حالی که پشت Joon-Soo ایستاده است.
دکتر
خداروشکر خطر رفع شد، زود به هوش میاد
خاله Byeol کنار Joon-Soo می ایستد.
خاله Byeol
(آرام)
خوب میشه نگران نباش ...
Joon-Soo همانطور که به Min-Jee چشم دوخته است، با عصبانیت لبش را به دندان می گیرد.
داخلی- اتاق خواب Hyun-Woo - شب
Hyun-Woo کلافه و پریشان، عصبی و خسته کتش را به گوشه ای پرت می کند و روی تخت می نشیند. دستبندی که Min-Jee بهش داده است را از تو جیبش در می آورد و به آن نگاهی می اندازد. خاطرات Min-Jee برایش تداعی می شود.
مونتاژ (MONTAGE)
1)داخلی- خانه Hyun-Woo (نشیمن) - روز: لحظه ای که Hyun-Woo برای اولین بار Min-Jee را می بیند.
2)داخلی- خانه Hyun-Woo (اتاق مطالعه) - روز: وقتی Hyun-Woo در اتاق مطالعه متحیر و متعجب از قدرت Min-Jee پی می برد.
3)داخلی- کلوب Hyun-Woo (یکی از اتاق) – شب: زمانی که Min-Jee جلوی Hyun-Woo را می گیرد تا مانع از خروج او از در شود.
4)داخلی- خانه Hyun-Woo (آشپزخانه) - شب: زمانی که Min-Jee جلوی او را می گیرد تا نگذارد Hyun-Woo جارو را از کنار یخچال بردارد.
5)داخلی- کلوب (اتاق Hyun-Woo) – روز: زمانی که با Min-Jee در اتاقش تنها روبروی هم نشسته اند و حرف می زنند.
6)خارجی- طبقه دوم بالکن یک رستوران - روز: کیوت بازی های Min-Jee سر میز نهار.
7)داخلی- اتاق خواب Hyun-Woo- شب: زمانی که Min-Jee به دیوار تکیه داده است و با حرف Hyun-Woo درباره منشی Pai می خندد.
8)خارجی- طبقه دوم بالکن یک رستوران - روز: زمانی که Min-Jee چاقو خورده است و Hyun-Woo او را غرق در خون نشسته روی زمین می بیند.
9)داخلی- خانه Hyun-Woo (نشیمن) – شب: زمانی که Hyun-Woo، Min-Jee را روی کتابخانه پرت می کند.
اتمام مونتاژ
Hyun-Woo پس از یاد آوری خاطراتش همانطور که دستبند در دستش است سرش را با شرمندگی و ناراحتی پایین می آورد در حالی که حلقه اشک در چشمانش تشکیل شده است.
داخلی- اتاق خواب Hyun-Woo – شب
(LATER) منشی Pai با دو تقه به در وارد اتاق می شود.
منشی Pai
ببخشید قربان مهمون ها کم کم دارند میان..
Hyun-Woo دستبند را در دست چپش می اندازد.
Hyun-Woo
باشه منشی Pai اومدم..
منشی Pai میخواهد از در خارج شود که صدای Hyun-Woo را می شنود.
Hyun-Woo (ادامه)
صبر کن... یه چیزی باید برام تحویل بدی..
داخلی- ایستگاه پلیس (واحد جرائم خشن) - شب
مکنه همراه با بسته ای وارد بخش می شود.
مکنه
رئیس یه بسته داریم..
رئیس پلیس و Seo-Jun و Chin-Hae متعجب به مکنه نگاه می کنند. Chin-Hae که پشت میزش است می ایستد و به سمت مکنه می رود. بسته را از او می گیرد و بازش می کند. Chin-Hae و مکنه هر دو متعجب به داخل بسته نگاه می کند.
رئیس پلیس
چی هست؟
Chin-Hae
قربان؟؟؟
درون بسته نشان داده می شود. چند تا دفتر حساب مالی همراه با چند فلش و یک یادداشت که روی همه آنها قرار دارد. Chin-Hae یادداشت را بر می دارد.
یادداشت
" مدارکو که دادم دستتون، میتونید همین امشب همه رو در حال ارتکاب جرم تو خونه من دستگیر کنید
Hyun-Woo "
Chin-Hae و مکنه هر دو متعجب سرشان را بالا می گیرند و رئیس پلیس را نگاه می کنند.
رئیس پلیس
درد بگیرید ... چی شده؟
داخلی- ماشین Joon-Soo (در حال حرکت) – شب
Joon-Soo با عصبانیت در حال رانندگی است که موبایلش زنگ می خورد. دکمه اتصال را می زند.
Joon-Soo
چیه؟
مکنه (V.O.)
هیونگ... یه اتفاق عجیبی افتاده..
Joon-Soo
چی شده؟
مکنه (V.O.)
مدارک و اسناد ارتباطات و تمام معادلات شرکت Jong تو بسته ای به پاسگاه پست شده ... مثل اینکه خیلی از رؤسای باند های مختلف امشب تو خونه رئیس Jong حضور دارند، داریم آماده می شیم که با بخش های دیگه بریم بگیریمشون..
Joon-Soo که در حال حرکت است ناگهان ترمز می کند و کنار می کشد.
Joon-Soo
(بلند)
چی؟؟؟؟
داخلی- بیمارستان (اتاق Min-Jee) - شب
Min-Jee به هوش می آید و چشمانش را باز می کند. Eun-Ae در اتاق حضور دارد. Eun-Ae به محض به هوش آمدن او متعجب و خوشحال به سمتش می آید.
Eun-Ae
به هوش اومدی؟ یه دقیقه صبر کن برم دکتر رو صدا کنم
و با این حرف در حالی که هول شده است به طرف در می رود.
Eun-Ae (ادامه)
دکتر... دکتر..
Min-Jee به سختی سعی می کند روی تخت بنشیند. نگاهش به سمت شیشه اتاق کشیده می شود. لحظه ای منشی Pai را پشت شیشه می بیند.
Min-Jee
(زیر لب)
منشی Pai ؟
چشمانش را محکم می بندد و باز می کند. اما این دفعه کسی را پشت شیشه نمی بیند. سرش را تکانی می دهد و به داخل اتاق نگاه می کند. نگاهش به سمت راست اتاق کشیده می شود. میزی کنار تخت سمت راستش قرار دارد. روی میز برگه ای از وسط تا شده را می بیند.
Min-Jee (ادامه)
(متعجب)
این دیگه چیه؟
داخلی- خانه Hyun-Woo (سالن) - شب
مردان زیادی در خانه Hyun-Woo جمع شده اند. همه کت و شلوار پوشیده و آراسته اند. خانه تزئین شده و میز های کوچک پذیرایی دور تا دور خانه همراه با نوشیدنی و شیرینی رویش گذاشته شده است.
Hyun-Woo با مهمان ها در حال خوش و بش است.
مهمان
تبریک میگم رئیس Jong با یه تیر دو نشون زدید.. هم تجارت می کنید هم تولدتون رو جشن می گیرید..همون طور که از شما انتظار می رفت..
و با این حرف با چشمانش به انتهای سالن اشاره می کند. Hyun-Woo رد نگاهش را می گیرد و به انتهای سالن نگاه می کند.
انتهای سالن سکویی وجود دارد که اجناس مختلف موزه روی آن به مزایده گذاشته شده است. افراد علاقه مند به خرید پایین سکو همراه با نوشیدنی ای ایستاده اند و با هم بحث می کنند.
Hyun-Woo نگاهش را از آنجا بر می دارد.
Hyun-Woo
بله البته..
یک مهمان دیگر
تبریک میگم..
Hyun-Woo
ممنونم..
همان لحظه منشی Pai می رسد و Hyun-Woo را مخاطب قرار می دهد.
منشی Pai
قربان یه لحظه ...
Hyun-Woo از مهمان ها عذر خواهی می کند.
Hyun-Woo
ببخشید یه لحظه ...
مهمان
خواهش می کنم ... راحت باشید
Hyun-Woo همراه با منشی Pai از آنها فاصله می گیرد.
منشی Pai
قربان اون افسره Joon-Soo پشت دره اصرار داره شما رو ببینه هر کاریشم کردم نتونستم دکش کنم ...
Hyun-Woo
اشکال نداره ... خودم ترتیبشو میدم ...
Hyun-Woo با این حرف به سمت در خروج می رود.
خارجی- جلوی درب خانه Hyun-Woo - شب
Hyun-Woo از در خارج می شود. Joon-Soo کمی آنطرف تر از در ایستاده است. Hyun-Woo به سمتش می رود. Joon-Soo به محض دیدن او به طرفش گام بر می دارد و یقه اش را می گیرد.
Joon-Soo
با Min-Jee چی کار کردی؟
Hyun-Woo
آروم باش
Joon-Soo
چرا این کارو کردی؟ برای همین بهم گفتی ازش مراقبت کنم آره ؟
Hyun-Woo
آروم باش Joon-Soo اول یقم رو...
Joon-Soo
چطوری تو این وضعیت آروم باشم نامرد چرا انقدر خونسردی لعنتی.. اصلا احساس تاسف می کنی؟
Hyun-Woo یقه اش را از دستان Joon-Soo در می آورد.
Hyun-Woo
حق داری... حق داری... ولی بزار برای بعد الان وقتش نیست
Joon-Soo
آره خب معلوم نیست داری چه غلطی میکنی که! اول Min-Jee بعدشم این جشن مسخره... بهم خبر دادن مدارک شرکتتو لو دادی.. میخوای اینبار چی کار کنی؟
Hyun-Woo
تو لازم نیست بدونی
Joon-Soo
لازم نیست؟ اینبار هم میخوای دوباره جون خودتو به خطر بندازی؟ میدونی اگه بفهمند مدارکو لو دادی چی میشه؟
Hyun-Woo
نمی فهمند تو نگران نباش..
Hyun-Woo با این حرف پشتش را به Joon-Soo می کند تا برود که Joon-Soo روبرویش می آید و دوباره یقه اش را می گیرد.
Joon-Soo
تا نگی ولت نمیکنم.. پلیسا دارن میان اینجا بفهم ..
Hyun-Woo
خوب بیان ..خودم دعوتشون کردم..
Joon-Soo
(با حرص)
Hyun-Woo ؟
Hyun-Woo هم یقه ی Joon-Soo را می گیرد
Hyun-Woo
(عصبی)
مگه نگفتی همکاری کنم با پلیس همکاری کردم دیگه.. بازجویی هم باشه برای بعد جشن.. الانم از این جا برو نمی خوام اتفاقی برات بیفته..
Hyun-Woo دستش را روی دست Joon-Soo می گذارد و یقه اش را از دستان او رها می کند.
Hyun-Woo (ادامه)
بقیه حرفا بمونه برای بعد..
Hyun-Woo می خواهد از کنار Joon-Soo عبور کند که Joon-Soo بازویش را می گیرد.
Hyun-Woo (ادامه)
(می غرد)
بزار برای بع..
Joon-Soo
(آرام)
امشب مگه تولدت نیست؟ چی کار داری میکنی؟
Hyun-Woo متعجب و شگفت زده Joon-Soo را نگاه می کند. هر دو لحظه ای به هم نگاه می کنند. بعد Hyun-Woo بازویش را از دست Joon-Soo در می آورد و به سمت خانه می رود. Joon-Soo فقط ناراحت رفتنش را تماشا می کند.
Hyun-Woo به داخل سالن می آید و به سمت رئیس Kim گام بر می دارد. (موزیک در حال پخش است)رئیس Kim به محض دیدن او می خندد.
رئیس Kim
کجا بودی؟ دیگه کم کم داشتم فکر می کردم قرارمون رو فراموش کردی
Hyun-Woo
چطور ممکنه..
و با این حرف رئیس Kim را به سمت راهرو هدایت می کند. آن دو به طرف راهرو می روند و از سالن خارج می شوند.
داخلی- خانه Hyun-Woo (راهرو) - شب
صدای کر کننده موزیک از سالن تا راهرو هم شنیده می شود. Hyun-Woo در حال راهنمایی رئیس Kim به سمت اتاقی است که ناگهان Joon-Soo از در ورود دوان دوان وارد راهرو می شود. Hyun-Woo و رئیس Kim هر دو متعجب او را نگاه می کنند. Joon-Soo با دیدن Hyun-Woo همانجا که هست می ایستد تا نفسی تازه کند و Hyun-Woo را مخاطب قرار می دهد.
Joon-Soo
صبر کن ... کارت دارم ...
رئیس Kim با ترس و نگرانی چند قدمی از Hyun-Woo فاصله می گیرد.
رئیس Kim
قرار نبود اینطوری به هم کلک بزنیم رئیس Jong!
Hyun-Woo
کلک؟
رئیس Kim
تو که قبول کردی شر پلیس ها رو کم کنی...
Joon-Soo با شنیدن این حرف ناباورانه Hyun-Woo را نگاه می کند. Hyun-Woo گیج شده است و نمی داند چه بگوید.
رئیس Kim (ادامه)
تو که شر یکیشون رو کم کردی.. شر اینم کم کن
و با گفتن این حرف باز چند قدم به عقب بر می دارد. Hyun-Woo مردد نگاهی به رئیس Kim می اندازد و بعد نگاهی هم به Joon-Soo می کند.
Joon-Soo
Hyun-Woo...
Hyun-Woo مردد است و نمی داند چه کند.
رئیس Kim
منتظر چی هستی یالا تا آخر شب که وقت نداریم...
Hyun-Woo اسلحه اش را که پشتش است بیرون می کشد و به طرف Joon-Soo می گیرد.
Joon-Soo دوباره ناباورانه و بهت زده به Hyun-Woo نگاه می کند.
Joon-Soo
(به آرامی و نا مطمئن)
Hyun-Woo ...
Hyun-Woo به چشمان متعجب او زل می زند. دستانش شروع می کنند به لرزیدن. با ترس به Joon-Soo نگاه می کند.
رئیس Kim
د.. یالا... قبل از این که بقیه رو از حضور یه افسر پلیس تو خونت مطلع کنی..
Hyun-Woo دستانش بیشتر می لرزد. ع×ر×ق روی پیشانی اش می نشیند. دست راستش که اسلحه را به دست دارد هم ع×ر×ق می کند. Hyun-Woo سه انگشت پایینش را که روی بدنه اسلحه است کمی از بدنه جدا می کند و انگشتانش را باز می کند و بعد می بندد. یاد حرف Min-Jee می افتد.
Min-Jee (V.O.)
تو که دوستشی هواشو داشته باش باشه؟ میترسم.. اتفاقی براش بیفته... خیلی کله شقه!
Hyun-Woo با چشمانی لرزان و ترسان Joon-Soo را نگاه می کند. Joon-Soo هنوز متعجب او را می نگرد. Hyun-Woo در لحظه ای ماشه را می کشد و گلوله به سمت Joon-Soo پرتاب می شود. صدای بلند شدن پرتاب گلوله همزمان می شود با برخورد گلوله به سینه Joon-Soo. Joon-Soo چشمانش را می بندد و روی زمین می افتد. به دلیل روشن بودن موزیک در سالن صدای گلوله شنیده نمی شود.
Hyun-Woo بعد از تیر اندازی خود، نگاهی به Joon-Soo که روی زمین افتاده می اندازد و بعد اسلحه اش را در لباسش می گذارد و به سمت رئیس Kim بر می گردد.
Hyun-Woo
بریم؟
رئیس Kim با خنده سری تکان می دهد و آن دو از راهرو به طرف اتاقی می روند.
داخلی- خانه Hyun-Woo (اتاقی از اتاق های همکف) – شب
Hyun-Woo و رئیس Kim وارد اتاق کوچکی می شوند. اتاق دارای دو مبل و میز وسط مستطیل شکلی است. انتهای اتاق میزی همراه با کامپیوتر روی آن قرار دارد. Hyun-Woo همان کیف قبلی بزرگ را از روی میز کامپیوتر بر می دارد و کنار رئیس Kim روی میز جلو مبل می گذارد.
Hyun-Woo
اینم از پولت..
رئیس Kim
هوم .. اینم بقیه فیلم..
و با این حرف فلشی را به Hyun-Woo می دهد.Hyun-Woo فلش را می قاپد و مضطرب و سریع به سمت کامپیوتر می رود و فلش را به کامپیوتر وصل می کند و پلی می کند. رئیس Kim هم مبلغ داخل کیف را نگاهی می اندازد. اسکناس های صد یورویی در دسته های منظمی، ردیفی در کیف روی هم قرار گرفته اند.
Hyun-Woo به مانیتور نگاه می کند. فیلم از یکی از دوربین های چهار راه ای در نزدیکی خانه Hyun-Woo نمایش داده می شود.
فیلمی که نمایش داده می شود
"همان شخصی که خانم Jong را کشته است. با همان شکل و لباس، نقابش را همانطور که درون ماشین پشت چراغ قرمز ایستاده است بر می دارد."
Hyun-Woo نگاه دقیقی به چهره شخص می اندازد. آن مرد همان بادیگارد رئیس Kim است که Hyun-Woo آن را در شرکت رئیس Kim دیده است. Hyun-Woo سرش را با عصبانیت بالا می گیرد.
Hyun-Woo
تو که گفتی پدرم همه رو مجازات کرده؟
Hyun-Woo با این حرف به روبرویش نگاه می کند. رئیس Kim با دست چپش کیف پول را گرفته است و با دست دیگرش اسلحه اش را به طرف Hyun-Woo نشانه رفته است.
رئیس Kim
در واقع پدرت هیچ وقت نفهمید کار کی بود.. بهش قول داده بودم بهش تو پیدا کردن قاتل کمک کنم..
و با این حرف می خندد. Hyun-Woo با چشمانی به خون نشسته و قرمز به رئیس Kim نگاه می کند.
Hyun-Woo
کار تو بود پست فطرت..
رئیس Kim
خیلی احمقی بچه جون.. تو هم قراره همونجا بری که پدر مادرت رف..
هنوز حرف رئیس Kim تمام نشده است که گلوله ای به دست راستش که با آن اسلحه اش را گرفته است شلیک می شود.
اسلحه از دست رئیس Kim می افتد و رئیس Kim از درد خم می شود و داد می زند. سرش را بالا می گیرد و غضبناک به Hyun-Woo نگاه می کند.
Hyun-Woo خشمگین تیری به پای راستش می زند که رئیس Kim روی زمین می افتد و کیف از دستش رها می شود. Hyun-Woo به پای چپش هم شلیک می کند و بعد عصبی و خشمگین چند گام به طرف رئیس Kim بر میدارد تا او بهتر در تیر رس باشد.
Hyun-Woo از خشم می لرزد. قدمی جلوتر بر می دارد و دندانش را روی هم سفت می فشرد. همان لحظه صدای آژیر ماشین پلیس می آید.
رئیس Kim (ادامه)
مثل اینکه رفیقات اومدن.. دیر بجنبی این فرصتم از دستت میره..
Hyun-Woo اسلحه اش را محکم تر می گیرد.
Hyun-Woo
(با حرص)
فکر میکنی نمی تونم یه گلوله تو اون مغز پوکت فرو کنم
رئیس Kim
چرا..چرا.. انجامش بده.. زود باش...
Hyun-Woo با حرص قدری جلوتر می آید. لبش را می گزد و بعد شلیک می کند و بلافاصله از اتاق خارج می شود.
در حال خارج شدن Hyun-Woo از اتاق ما رئیس Kim را می بینیم که در حالی که شانه چپش گلوله خورده است روی زمین دراز کشیده است و می خندد.
داخلی- خانه Hyun-Woo (راهرو) - شب
Hyun-Woo وارد راهرو می شود موزیک قطع شده است و صدای تیر اندازی های متعدد به گوش می رسد. راهرو در هم و بر هم است و مهمانی به هم خورده است. همان بادیگاردی که Hyun-Woo در شرکت دیده است، (همان کسی که مادرش را کشته است) دارد به طرف اتاق می آید که با دیدن Hyun-Woo که اسلحه به دست از اتاق خارج می شود دستش را سریع به سمت اسلحه اش می برد که Hyun-Woo سریع به سمت سینه اش شلیک می کند. بادیگارد به روی زمین می افتد و آه و ناله اش بلند می شود. Hyun-Woo بالا سر او می رود و کنارش روی دو پا می نشیند. Hyun-Woo سرش را کمی خم می کند تا صدایش شنیده شود.
Hyun-Woo
(آرام)
میدونم مادرمو تو کشتی...میتونم همین الان بکشمت... ولی نمی خوام مثل تو یه قاتل باشم... ع×و×ض×ی...
Hyun-Woo با گفتن این حرف بلند می شود لگدی به پهلوی بادیگارد می زند و به سمت در خروج می رود. سه نفر از رؤسای باند او را می بینند.
یکی از آنها
بهمون خیانت کردی.. لعنت بهت..
آنها اسلحه را به طرف Hyun-Woo نشانه می گیرند. Hyun-Woo زودتر از آنها می جنبد و به سمتشان نشانه می رود. گلوله ها به شانه و پا و بدن آنها اصابت می کنند اما کسی کشته نمی شود.
Hyun-Woo بعد از تیر اندازی به آنها می خواهد به سمت در برود که شخصی از پشت به کتفش تیر اندازی می کند. Hyun-Woo در اثر شلیک گلوله، کمی به جلو متمایل می شود و بعد به پشت بر می گردد. آن شخص میخواهد دوباره به او تیر اندازی کند که Hyun-Woo زود تر به سمتش تیر اندازی می کند و آن شخص به زمین می افتد. (هیچ کدام از شلیک های Hyun-Woo به سر و قلب نیست و کسی نمی میرد و فقط زخمی می شود)
Hyun-Woo در حالی که زخمی شده است به سختی خود را از در خارج می کند و وارد حیاط جلویی خانه می شود.
داخلی- بیمارستان ( اتاق Min-Jee) - شب
Min-Jee همانطور که نامه ی کنار تختش را باز شده در دستش نگه داشته است. چشمانش را بسته است و سعی در تلپورت به خانه Hyun-Woo دارد. چشمانش را محکم تر به هم می بندد و تلاش می کند. فایده ای ندارد. زخمش تیر می کشد. با درد دستش را به زخمش می گذارد و همراه با اخمی چشمانش را سریع باز می کند. کمی به به جلو متمایل می شود و نفس های سنگین و پشت سر هم می کشد. عصبی پتو را کنار می زند و به سختی از روی تخت پایین می آید و به طرف در اتاق گام بر می دارد درحالی که نامه را کنار تخت رها می کند. نامه آهسته به روی زمین می افتد.
خارجی- حیاط جلویی خانه Hyun-Woo - شب
در حیاط هم صدای تیر اندازی می آید. خلاف کار ها با پلیس در گیر شده اند. بعضی ها هم روی زمین افتاده اند و زخمی شده اند. چند نفر هم مردند. Hyun-Woo چند گام به جلو بر می دارد. شخصی را می بیند که اسلحه اش را به طرف مکنه گروه (جرائم خشن) که حالا او هم آنجا حضور دارد گرفته است. (پلیس ها جلیقه پلیسی یا لباس فرم به تن دارند. طوری که مشخص شود پلیس هستند.) Hyun-Woo اسلحه را به طرف آن شخص می گیرد و سریع شلیک می کند. آن شخص با درد به روی زمین می افتد. مکنه لحظه ای بر می گردد و Hyun-Woo را می بیند که جان او را نجات داده است. Hyun-Woo به سرعت به طرف چپ می چرخد و شروع به تیر اندازی به طرف خلاف کار ها می کند. چند نفر روی زمین می افتند.
داخلی- بیمارستان (سالن) - شب
Min-Jee به سختی از اتاقش تا سالن بیمارستان آمده است و در حال رفتن به طرف در خروج است. یک دستش را به زخمش گرفته است و در حالی که درد دارد کمرش را خم کرده است و آهسته آهسته به سمت در می رود. Eun-Ae او را می بیند و با شتاب طرفش می آید.
Eun-Ae
چی کار میکنی؟ کجا داری میری با این وضع؟
Min-Jee سرش را بالا می گیرد و در حالی که چشمانش پر از اشک شده است التماس می کند.
Min-Jee
باید برم ... تو رو خدا بزار برم...
Eun-Ae
کجا بری هنوز حالت خوب نشده ... چی شده Min-Jee ؟
Min-Jee
حالم خوبه ... بزار برم .. خواهش میکنم...
Eun-Ae مدام التماس می کند که او را بر گرداند و Min-Jee مصمم است که از بیمارستان خارج شود. کشمکش آنها را می بینیم.
خارجی- حیاط جلویی خانه Hyun-Woo - شب
Hyun-Woo در حال تیر اندازی است که اسلحه را به طرف دو تا از افراد خودش می گیرد، (افراد Hyun-Woo به طبعیت از Hyun-Woo به سمت بقیه خلاف کار ها شلیک می کنند) افراد به محض دیدن Hyun-Woo که اسلحه را به سمت آنها نشانه رفته است، او را متعجب نگاه می کنند. Hyun-Woo افرادش را تشخیص می دهد و اسلحه را به طرف دیگری نشانه می رود.
Hyun-Woo
اینا که افراد خودمن pass ...
Hyun-Woo بعد از چند تیر اندازی دیگر خشابش خالی می شود. شخصی به سمتش می آید به ناچار با او درگیر می شود. اسلحه ی خالی اش را به سر آن شخص می زند و ضربه ای هم به رگ گردنش می زند. آن شخص به روی زمین می افتد. شخص دیگری که نزدیک او ایستاده است اسلحه اش را به سمتش می گیرد. Hyun-Woo به طرف آن شخص می چرخد و دستی را که اسلحه را در دست دارد می گیرد و ضربه ای به دستش می زند. آن شخص اسلحه را می اندازد و بعد با پا در شکم طرف می زند.
داخلی- تاکسی (در حال حرکت) - شب
Min-Jee مضطرب صندلی عقب کنارپنجره نشسته است و به بیرون نگاه می کند. کنارش Eun-Ae در حال صحبت برای منصرف کردن اوست ولی Min-Jee فقط نگران است و حواسش به بیرون است.
خارجی- جلوی در حیاط جلویی خانه Hyun-Woo - شب
تاکسی می رسد و Min-Jee سریع و مضطرب پیاده می شود و به سمت در گام بر می دارد و به Eun-Ae که از تاکسی پیاده شده است و کنار تاکسی ایستاده است و او را صدا می کند محل نمی دهد.
خارجی- حیاط جلویی خانه Hyun-Woo - شب
Hyun-Woo در حال درگیری با چند تا از گانگستر ها هست. Hyun-Woo کروات شخصی که بهش حمله کرده است را می گیرد و آن را دور گردن آن شخص می چرخاند. شخص دیگری از روبرو با اسلحه وارد می شود که Hyun-Woo آن شخص را روی شخصی که اسلحه را به سمتش نشانه گرفته است پرت می کند. آن دو با هم به روی زمین می افتند. شخصی از سمت چپ حمله می کند که Hyun-Woo با پا به شکمش ضربه می زند که همان لحظه شخص دیگری از پشت به او نزدیک می شود که Hyun-Woo می چرخد و مشتی هم به او می زند. بعد از چرخشش شخصی از پشت سر اسلحه ای را به طرفش نشانه می رود که Hyun-Woo نمی بیند. Hyun-Woo یکدفعه می چرخد که آن شخص ناگهان به سمت او تیر اندازی می کند. گلوله این بار به شکمش می خورد. Hyun-Woo به پشت می افتد.
خارجی- حیاط جلویی خانه Hyun-Woo – شب
Min-Jee به محل درگیری می رسد و نگران و مضطرب بدون توجه به وضعیت موجود دنبال Hyun-Woo می گردد.
خارجی- حیاط جلویی خانه Hyun-Woo - شب
همان شخصی که تیر اندازی کرده است کمی جلوتر می آید و می خواهد دوباره تیر اندازی کند که Hyun-Woo اسلحه ای را کنارش روی زمین می بیند. آن را بر می دارد . نیم خیز می شود و قبل از اینکه آن شخص بتواند Hyun-Woo را بزند. به سمت او تیر اندازی می کند. آن شخص روی زمین می افتد. Hyun-Woo وقتی از افتادن او مطمئن می شود. به روی زمین پهن می شود و نفس های سنگین می کشد. همان لحظه Min-Jee به بالا سر او می رسد. Min-Jee وحشت زده و ترسان او را صدا می کند.
Min-Jee
Hyun-Woo... Hyun-Woo ...
Hyun-Woo با دیدن او که بالا سرش است. نگران و مضطرب می شود و او را نگاه می کند.
Hyun-Woo
اینجا.. چی کار میکنی؟.. چرا اومدی اینجا؟
Min-Jee گریه اش می گیرد.
Min-Jee
زخمی شدی...
Hyun-Woo از او کمک میگیرد و سعی می کند بنشیند.
Hyun-Woo
از اینجا برو Min-Jee... خطرناکه .. از این جا برو..
Min-Jee
(گریان)
تو نگران خودت باش.. چی کار کردی با خودت
Hyun-Woo تلاش می کند بنشیند اما بی فایده است.
Min-Jee (ادامه)
آروم باش.. انقدر حرکت نکن..
و با این حرفش دستش را روی زخم او می گذارد و فشار می دهد که داد Hyun-Woo در می آید.
Min-Jee (ادامه)
داره فقط ازت خون میره..
Hyun-Woo بدون توجه به وضع خودش دستان خونی اش را به آستین Min-Jee می زند و آستینش را می گیرد.
Hyun-Woo
نامرئی شو...نه یعنی غیر قابل لمس شو..زود باش..
Min-Jee
تو الان لازم نیست تو این وضع نگران من باشی.. حرف نزن خواهش میکنم..
Hyun-Woo
(با صدای التماس گونه ای)
Min-Jee ...
Min-Jee
(عصبی)
نمی تونم.. خودم اومدم...
Hyun-Woo با شنیدن این حرف از شرمندگی سرش را به روی زمین می گذارد و چشمانش را لحظه ای روی هم فشار می دهد و لبش را می گزد. Min-Jee نگاهش به دست چپ Hyun-Woo می افتد و دستبندی که به او داده است را می بیند. Min-Jee در آن وضع و حال لبخند ملیحی به لبش می نشیند. Hyun-Woo دوباره Min-Jee را نگاه می کند.
Hyun-Woo
(ناراحت)
چرا اومدی.. من حتی زخمیت کردم... Min-Jee چی کار میکنی؟
Min-Jee
حرف نزن آنقدر..
Hyun-Woo به پهلوی او نگاه می کند.
Hyun-Woo
(با چشمانی ناراحت و شرمنده)
خوبی؟
Min-Jee
آره خوبم..نگران نباش..
Hyun-Woo
Min-Jee ... من خیلی شرمندم...
Min-Jee
یه بار گفتی بسه!
Hyun-Woo
Min-Jee من لیاقت...
هنوز حرف Hyun-Woo تمام نشده است که او ناگهان شخصی را می بیند که کمی آنطرف تر اسلحه اش را به سمت Min-Jee که روبرویش است نشانه رفته است. Hyun-Woo وحشت زده می شود. همان لحظه شخص شلیک می کند. Hyun-Woo فرصتی برای شلیک به او ندارد. یکدفعه و خیلی سریع از جایش بلند می شود و Min-Jee را می چرخاند و خود نیز می چرخد و روی Min-Jee و پشت به اسلحه قرار می گیرد. گلوله سریع به پشت Hyun-Woo بر خورد می کند و Hyun-Woo چشمانش را می بندد و بیهوش روی زمین می افتد. Min-Jee که از این حادثه بیش از پیش وحشت کرده است با ترس و ناباوری به Hyun-Woo نگاه می کند. همان لحظه Chin-Hae تیری به آن شخص می زند او به روی زمین می افتد. Min-Jee وحشت زده بلند می شود و Hyun-Woo را روی زمین می گذارد و شروع می کند به صدا کردن او.
Min-Jee
Hyun-Woo ... Hyun-Woo ...
با ترس و وحشت او را صدا می زند و تکان می دهد. رئیس پلیس و Seo-Jun و Chin-Hae و مکنه به سمت او می آیند. Seo-Jun و مکنه Min-Jee را که بالا سر Hyun-Woo نشسته است بلند می کنند.
رئیس پلیس
تو اینجا چی کار میکنی؟ خطرناکه...
Seo-Jun
باید همین الان از این جا بری
Min-Jee که می بیند دارند او را از Hyun-Woo دور می کنند بیشتر می ترسد و شروع به گریه می کند.
Min-Jee
(همراه با گریه)
تو رو خدا ولم کنید... ولم کنید.. باید اینجا باشم.. Hyun-Woo ... Hyun-Woo به من احتیاج داره...
Chin-Hae
خودمون بهش رسیدگی می کنیم.. تو لازم نکرده اینجا باشی..
Min-Jee شروع به جیغ و داد می کند. مدام تلاش می کند که از دست آنها رها شود. مدام پشت سر هم Hyun-Woo را صدا می کند. همراه با این درگیری ها صدای Hyun-Woo را می شنویم.
متن نامه صدای Hyun-Woo
Min-Jeea نمیدونم حق نوشتن این نامه رو دارم یا نه ولی ... می خواستم بهت بگم که من واقعا متاسفم ... به خاطر نامردی ای که در حقت کردم ... واقعا متاسفم ... نمیدونم چجوری برای کاری که در حقت کردم عذر خواهی کنم ... نمیدونم چی بگم آروم بشی... من یه ع×و×ض×ی بیش نیستم ... واقعا متاسفم ... و بابت تمام لطف هایی که در حقم کردی ازت ممنونم... ممنونم که به منی که لیاقت تو رو ندارم بی منت محبت کردی و شرمنده ام که حتی درکتم نکردم. امیدوارم اگر امشب زنده موندم تو زندان به ملاقاتم نیای ... دیگه هیچ وقت خودتو برای یه ع×و×ض×ی و نامرد مثل من به زحمت ننداز ... بابت همه چیز ممنونم ...
بعد از تمام شدن نامه، Min-Jee هنوز دارد با گریه تلاش می کند از دستان آنها خلاص شود که ناگهان انفجار مهیبی پشت آنها در طرف ساختمان رخ می دهد. انفجار همراه است با صدای بلندی که باعث می شود همه (رئیس کیم، Min-Jee ، مکنه ، Seo-Jun و Chin-Hae) سرشان را بدزدند و سرشان را نا خود آگاه خم کنند. همه برای لحظه ای با ترس به سمت خانه Hyun-Woo نگاه می کنند.
Seo-Jun
این انفجار دیگه چی بود؟
رئیس پلیس
اصلا معلوم هست اینجا چه خبره؟
مکنه زود تر از همه سرش را بر می گرداند و به Hyun-Woo نگاه می کند. اما متعجب می شود دستش را بالا می آورد و انگشت اشاره اش را به جلو نشانه می رود.
مکنه
(مات و مبهوت همراه با لکنت)
ن...نیست...نیست..
رئیس پلیس و Chin-Hae نگاهش می کنند.
رئیس پلیس
چی نیست بچه هان؟
مکنه
(با لکنت)
اونجا..اونجا..
همه به جایی که او اشاره کرده است نگاه می کنند و ناگهان همه متعجب می شوند. Min-Jee هم سرش را بر می گرداند، او هم وحشت زده به روبرویش نگاه می کند.
پیکر Hyun-Woo در جایی که افتاده بود ناپدید شده است
داخلی- یک ماشین شاسی بلند (پارک شده در خیابان) - شب
Joon-Soo پشت ماشین بیهوش افتاده است. چشمانش را باز می کند و دور و اطرافش را نگاه می کند. پیشانی اش را می گیرد و بلند می شود. با گیجی به اطراف چشم می دوزد. متوجه می شود درون یک ماشین افتاده است. یکدفعه یاد تیر اندازی Hyun-Woo می افتد و سریع زیر لباسش را نگاه می کند. گلوله به جلیقه نجات زیر لباسش خورده است و او آسیبی ندیده است. قدری تامل می کند و ناگهان چیزی به ذهنش می رسد.
فلش بک
خارجی- جلوی در خانه Hyun-Woo - شب
Hyun-Woo در حالی که عصبی است و یقه ی او را گرفته است نیم نگاهی به زیر لباس Joon-Soo می اندازد و متوجه جلیقه نجات او می شود.
داخلی- خانه Hyun-Woo (راهرو) - شب
Hyun-Woo اسلحه را به طرف Joon-Soo گرفته است. نگاهش به طبقه ی بالا خانه اش می افتد که یکی از افراد رئیس Kim متوجه Joon-Soo می شود و اسلحه اش را در می آورد و از همانجا سر Joon-Soo را هدف قرار می دهد. Hyun-Woo پیش دستی می کند و قبل از آن شخص به سمت Joon-Soo تیر اندازی می کند.
اتمام فلش بک (بازگشت به زمان حال)
Joon-Soo با یاد آوری این خاطرات بی اختیار سرش را تکان می دهد و می خندد. همان لحظه صدای موبایل Joon-Soo بلند می شود. Joon-Soo آن را از جیبش خارج می کند و از ماشین پیاده می شود.
خارجی- خیابان (کنار ماشین شاسی بلند) - شب
Joon-Soo از ماشین خارج می شود و دور و اطراف را نگاه می کند. ماشین کنار جاده ای همینطور رها شده است. موبایلش را جواب می دهد.
Joon-Soo
بله؟
مکنه (V.O.)
هیونگ کجایی؟ یه درگیری بزرگ تو خونه Hyun-Woo اتفاق افتاد
Joon-Soo
(متعجب)
چی شده؟
مکنه (V.O.)
الان تموم شده.. همه رو بردیم یا بیمارستان یا پاسگاه...هیونگ ولی راستش یه نفرو نتونستیم بگیریم
Joon-Soo
کی؟
مکنه (V.O.)
هیونگ رئیس Jong گم شده!!!
Joon-Soo
(متعجب و درحالی که داد می زند)
چی؟؟؟
داخلی- ایستگاه پلیس(واحد جرائم خشن) - روز
رئیس پلیس و Seo-Jun و Chin-Hae و مکنه در بخش حضور دارند. پاسگاه به هم ریخته است و سر و وضع همه داغون و خسته است. همه پشت میز خود نشسته اند. مکنه خمیازه ای می کشد و دستانش را به سمت عقب قلاب می کند.
مکنه
قربان می تونیم بریم خونه؟ تمام شب کار کردیم...
Seo-Jun
حداقل امروز رو بهمون مرخصی بدید!
رئیس پلیس
(می غرد)
حرف نباشه ... کلی آدم مونده که باید ازشون بازجویی بشه...
Chin-Hae
مثلا دیشب عملیات سنگیم داشتیما!
Seo-Jun
ای بابا...
مکنه
همیشه زور میگید..
همان لحظه در بخش باز می شود و Joon-Soo هراسان وارد بخش می شود. همه به سمت او می چرخند.
Seo-Jun
چه عجب بالاخره آقا تشریف اوردن..
Chin-Hae
خیلی زود اومدی واقعا ....
Joon-Soo
(هراسان و مضطرب)
چی شده؟
Seo-Jun
درگیری دیشب بود...
رئیس پلیس
بسه..مزه نریزید..
و با این حرف به سمت Joon-Soo می آید.
رئیس پلیس (ادامه)
کجا بودی تو دیشب؟
Joon-Soo
بیهوش شده بودم...
Seo-Jun
بله آقا می خوابند ما باید بریم وسط آتیش و از Min-Jee شون مراقبت کنیم...
Joon-Soo
(متعجب)
Min-Jee ... Min-Jee مگه اونجا بود؟
Seo-Jun
بله ... دیشب ضیافتی بود که نگو... اگه یکم دیر می رسیدیم مثل رئیس Jong باید جنازشو پیدا می کردیم..
Joon-Soo از این حرف وحشت زده می شود.
Joon-Soo
جنازه؟
Chin-Hae
شلوغش نکن جنازه کجا بوده... ممکنه هنوز زنده باشه..
Joon-Soo رئیس پلیس را که جلویش است پس می زند و به سمت مکنه بر می گردد.
Joon-Soo
(عصبی)
جریان چیه؟ پشت تلفن که گفتی گمش کردین الان این حرف یعنی چی؟
مکنه از عصبانیت او می ترسد و چیزی نمی گوید و فقط Joon-Soo را نگاه می کند.
Chin-Hae
آره نمرده Joon-Soo ... آروم باش ... گمش کردیم ...
Seo-Jun
(آرام زیر لب جوری که فقط خودش بشنود)
آره گمش کردیم فقط جنازشو! اونم وسط عملیات!
مکنه
(آرام)
دست به گم کردنمون خوبه!
رئیس پلیس Joon-Soo را کنار می کشد.
رئیس پلیس
شانس آوردیم تو این یک سال خیلی خراب نکرده ...
(مکث/آرام تر)
ببین با قاضی HAN حرف زدم...
Joon-Soo
قاضی HAN؟!
رئیس پلیس
پسر عموم رو میگم، راضی شده به خاطر کمک بزرگی که دوستت انجام داده براش سه سال حکم تعلیقی ببرنند...
Chin-Hae
خیلی زود اقدام نکردید قربان؟!
Seo-Jun
اول ثابت کنید زندست بعد درباره حکمش بحث میکنیم
بعد از گفتن این حرف، رئیس پلیس و Chin-Haeو مکنه با هم یک صدا سرش داد زدند.
رئیس پلیس، Chin-Hae و مکنه
اه... بسه تو هم ...
Joon-Soo با دهانی باز و با ترس فقط آنها را نگاه می کند.
داخلی- بیمارستانی در ایتالیا (اتاق Hyun-Woo) - روز
Hyun-Woo روی تخت بیمارستان خوابیده است، چشمانش را باز می کند و دور و اطراف را نگاه می کند. سرمی به دستش وصل است. سعی می کند روی تخت بنشیند. در باز می شود و منشی Pai همراه با سبد گلی در دست وارد می شود. Hyun-Woo به سمت او می چرخد. منشی Pai سبد گل را به سمت انتهای اتاق می برد آن را کنار دسته گل های دیگر (که بعضی بزرگ و بعضی کوچیکند) کنار دیوار می گذارد.
SUPERIMPOSE: (یک ماه بعد، ایتالیا)
منشی Pai
قربان بیدار شدید.. بالاخره..
Hyun-Woo پیشونی اش را با دستش می گیرد.
Hyun-Woo
منشی Pai چی شده؟ من کجام؟
منشی Pai
ایتالیا قربان...
Hyun-Woo
(متعجب)
ایتالیا؟
منشی Pai
بله قربان خودتون بهم دستور دادید بیام ببرمتون!
Hyun-Woo
(متعجب)
من؟
ناگهان Hyun-Woo چیزی یادش می آید.
فلش بک
داخلی- خانه Hyun-Woo (راهرو) - شب
بعد از تیر خوردن Joon-Soo، Hyun-Woo و رئیس Kim به سمت اتاق مورد نظر می روند که منشی Pai از در داخل می آید و وارد راهرو می شود.
منشی Pai
قربان نامه رو رسوندم..
Hyun-Woo به سمت اتاق مورد نظر اشاره می کند و رئیس Kim را مخاطب قرار می دهد.
Hyun-Woo
شما اول بفرمایید من میام...
رئیس Kim تنها به سمت اتاق می رود. Hyun-Woo وقتی از دور شدن رئیس Kim مطمئن می شود، رویش را به سمت منشی Pai می چرخاند.
Hyun-Woo (ادامه)
منشی Pai، Joon-Soo رو بردار از اینجا ببر
منشی Pai نگاهی به Joon-Soo می اندازد.
منشی Pai
مرده قربان؟!
Hyun-Woo
نه نمرده...این حرفا چیه میزنی.. برش دار ببر ممکنه اینجا درگیری بشه خطرناکه...
منشی Pai
قربان امکان نداره... من باید پیشتون باشم از شما مراقبت کنم...
Hyun-Woo
میگم برو منشی Pai
منشی Pai
قربان نمی تونم شما رو تنها بزارم...
Hyun-Woo
باشه ببرش بعد بیا دنبال من...
منشی Pai
(معترض)
قربان اگه تا اون موقع چیزیتون بشه چی؟
Hyun-Woo کلافه می شود.
Hyun-Woo
خب زود بیا...
منشی Pai بالا سر Joon-Soo می رود تا او را بلند کند. Hyun-Woo به سمت اتاق می رود که صدای منشی Pai را می شنود.
منشی Pai
(به حالت بامزه ای نگران است)
قربان ... تا من نیومدم نمیرید لطفا!
Hyun-Woo سرش را تکانی می دهد و منشی Pai، Joon-Soo را روی زمین می کشد تا از راهرو خارج کند.
خارجی- حیاط خانه Hyun-Woo – شب
بعد از شنیدن انفجار وقتی که حواس همه (رئیس پلیس، Chin-Hae، Seo-Jun، Min-Jee و مکنه) به سمت خانه پرت است منشی Pai مضطرب و گریان بالا سر Hyun-Woo می آید. Hyun-Woo را که چشمانش بسته است از بازوانش می گیرد و تنه اش را از روی زمین بلند می کند
منشی Pai
قربان به خاطر خونه معذرت میخوام... مجبور بودم حواسشون رو پرت کنم.. الان از اینجا می برمتون نگران نباشید..
Hyun-Woo هم چنان چشمانش بسته است. منشی Pai نگاهی به آنها که حواسشان پرت است می اندازد و شروع به کشیدن Hyun-Woo به روی زمین می کند.
اتمام فلش بک ( بازگشت به زمان حال)
Hyun-Woo با یاد آوری آن خاطرات خنده اش می گیرد.
Hyun-Woo
از دست تو منشی Pai
Hyun-Woo نگاهش را به دست چپش می دوزد و دستبندی که Min-Jee به او داده است را می بیند، لبخندی می زند و دستبند را با دست راستش چند لحظه لمس می کند. بعد سرم وصل شده به دستش را می کند و سعی می کند از تخت پایین بیاید که صدای منشی Pai را می شنود. منشی Pai کمی جلو می آید و او را مخاطب قرار می دهد.
منشی Pai
قربان چی کار میکنید؟
Hyun-Woo
ایتالیا موندن کافیه میخوام برگردم کره
منشی Pai
قربان الان؟ اونم بعد یک ماه؟
Hyun-Woo
(متعجب)
من یک ماه بیهوش بودم؟
(مکث/زیر لب)
پس فکر کنم دیگه کافی باشه
Hyun-Woo می خواهد از تخت پایین بیاید که ایندفعه منشی Pai جلو تر می آید و مانع می شود.
منشی Pai
قربان امکان نداره بزارم...
Hyun-Woo
میخوام برم Min-Jee و Joon-Soo رو ببینم...
(مکث)
راستی حالشون خوبه؟
منشی Pai
حال جفتشون خوبه قربان ... ولی حال شما ممکنه بد بشه اگه برید کره...
Hyun-Woo متعجب نگاهش می کند.
منشی Pai (ادامه)
دیدن دوستاتون شاید خوشحالتون کنه ولی دیدن زندان هم میتونه شما رو خوشحال تر کنه...
Hyun-Woo که تازه یادش می آید چه اتفاقی ممکن است برایش بیافتد خودش دوباره روی تخت می نشیند.
Hyun-Woo
آخ..آخ.. راست میگی.. تحت پیگردم نه؟ حالا که فکرشو میکنم زیاد تمایلی به دیدنشون ندارم..
منشی Pai که از حرف Hyun-Woo راضی به نظر می رسد دستانش را به پشت قلاب می کند و روی هم قرار می دهد و سرش را به معنی تایید حرف Hyun-Woo دو دفعه به پایین خم می کند.
Hyun-Woo (ادامه)
میگم مطمئنی تحت پیگردم؟
منشی Pai
قطعا قربان شک نکنید!
Hyun-Woo
البته یه ذره نامردیه ها من در برم بقیه بیفتند هلفدونی!
(مکث)
ایششش ولش کن ما که دوباره قرار نیست خلاف کنیم..
منشی Pai حواسش نیست و سرش را اول به معنی موافقت حرف Hyun-Woo تکان می دهد و بعد متعجب Hyun-Woo را نگاه می کند و به سمت گل ها اشاره می کند.
منشی Pai
(متعجب)
قربان فکر کردید این گل ها از طرف کین!
Hyun-Woo
(موشکافانه)
از طرف اونایی که لوشون دادم؟!
منشی Pai
دقیقا! خیلی سلام رسوندند گفتند منتظرشون باشیم!
Hyun-Woo به حرف او توجه نمی کند و همان طور که روی تخت نشسته است متفکرانه دستبند را لمس می کند و منشی Pai را مخاطب قرار می دهد.
Hyun-Woo
ولی منشی Pai فکر می کنم نیاز به یه اعلام حضور دارم
خارجی- ایستگاه پلیس (جلوی درب ورودی) - روز
Joon-Soo از در خارج می شود. از پله ها در حال پایین آمدن است که شخصی از افسران پاسگاه او را می بیند و به طرفش می آید.
افسر
قربان... یه بسته دارید... داشتم میاوردم بخشتون...
Joon-Soo روی پله متوقف می شود.
Joon-Soo
از طرف کیه؟
افسر
نمی دونم قربان از ایتالیاست
Joon-Soo متعجب آن را از افسر می گیرد و در آن را باز می کند. افسر می رود.
داخل بسته نصف گردنبند Hyun-Woo همراه با بندی که به آن وصل شده است (برای گذاشتن همان نصفه گردنبند در گردن) در بسته قرار دارد. Joon-Soo گردنبند را بر می دارد.
Joon-Soo
(متعجب)
گردنبند Hyun-Woo....
گردنبند را بالا می آورد و به آن نگاهی می اندازد که متوجه برگه ای کف بسته می شود. برگه را بیرون می آورد. متنی که در برگه نوشته شده است نشان داده می شود.
برگه
" به خاطر آخرین بار که همو دیدیم شرمندم رفیق و ازت ممنونم، خیلی بهت بدهکارم.. خواهشا دنبالم نگرد بزار یه مدت آزاد باشم بعد خودم یه فکری می کنم برای محکومیتم... شاید اومدم کره دوباره... این گردنبندم برای تو... فکر میکنم اون کسی که برام عزیزه رو پیدا کردم. Hyun-Woo "
Joon-Soo لبخندی می زند.
Joon-Soo (ادامه)
مثل اینکه نمیدونه پرونده بسته شده ...
و دوباره به گردنبند نگاه می کند.
Joon-Soo (ادامه)
(زیر لب)
این چرا نصفست..
همان لحظه صدای Min-Jee را می شنود.
Min-Jee (O.S.)
هی بازرس داری چی کار می کنی... بجنب مجرم در رفت
Joon-Soo سرش را بالا می آورد و Min-Jee را می بیند که نفس نفس زنان کمی آنطرف تر روبرویش ایستاده است.
Min-Jee (ادامه)
مجرم از پاسگاه فرار کرده... بجنب تا در نرفته!
Joon-Soo
تو مگه قرار نبود دیگه از این کارا نکنی.. دیگه قدرتتو که نداری ...
Min-Jee
همینطوری هم از پس خودم بر میام
Joon-Soo نگاهش به سمت گردنبند در دستش می افتد. Joon-Soo از همان جا گردنبند را بالا می گیرد.
Joon-Soo
Min-Jee ... Hyun-Woo ...
Min-Jee بین کلامش می پرد.
Min-Jee
میدونم زندست بجنب..
Joon-Soo یکدفعه از همان جا متوجه نصف دیگر گردنبند در گردن Min-Jee می شود. لبخندی می زند.
Min-Jee (ادامه)
گفته شاید برگرده... فعلا بهش وقت بدیم.. بجنب مجرم در رفت ..
و با این حرف Min-Jee شروع به دویدن می کند. Joon-Soo دوباره به نامه نگاهی می اندازد.
Joon-Soo
(زیر لب و معترض)
نامرد نامشو کپی پیس کرده! نکرده یه ذره متفاوت بنویسه!
همان لحظه Joon-Soo صدای Seo-Jun را از سمت چپش می شنود.
Seo-Jun (O.S.)
علاقش برای به زندان رفتن قابل تحسینه
Joon-Soo سرش را بالا می گیرد و به سمت چپش نگاه می کند. Seo-Jun کنار او ایستاده است و دارد به نامه نگاه می کند، همین که نگاه Joon-Soo را روی خودش می بیند، نگاهش را از نامه به سمت Joon-Soo سوق می دهد.
Seo-Jun (ادامه)
نامه Min-Jee رو که یادته ...
قبل از اینکه Joon-Soo چیزی بگوید نامه از دستش به سمت راست کشیده می شود. Joon-Soo سرش را به سمت راست می چرخاند. مکنه کنارش ایستاده است و نامه را از دستش قاپیده است. پشت مکنه هم Chin-Hae روی پله بالایی ایستاده است. هر دو به نامه خیره شده اند.
مکنه
اووو.. هیونگ دوستت زندست...
Chin-Hae
اینو الان نباید به رئیس نشون بدیم نه؟!
همان لحظه Min-Jee آنها را صدا می کند.
Min-Jee (O.S.)
بجنبید دیگه چرا معطل اید...
Chin-Hae
رئیس بفهمه مجرم از پاسگاه فرار کرده بدبخت میشیم... ما رفتیم...
و با این حرف به پشت مکنه می زند. مکنه فوری نامه را به Joon-Soo می دهد.
مکنه
شرمنده هیونگ ...
و با این حرف او هم شروع می کند به دویدن. Chin-Hae هم پشت سر مکنه می دود.
Chin-Hae
اومدیم ..
Joon-Soo هاج و واج از کار آنها، همان جا که ایستاده است دویدن آن دو را نگاه می کند که Seo-Jun دهانش را به گوش او نزدیک می کند.
Seo-Jun
(آرام)
شما نمی دوی؟!
Joon-Soo سرش را می چرخاند و لحظه ای Seo-Jun را نگاه می کند و بعد سرش را به معنی نکوهش کار آنها تکان می دهد و او هم شروع به دویدن می کند. Seo-Jun همانطور روی پله می ماند.
Seo-Jun (ادامه)
بقیشو می سپارم به شما بچه ها!
همان لحظه رئیس پلیس از در خارج می شود و جلوی در می ایستد.
رئیس پلیس
(داد می زند)
مجرم فرار کرده؟!
Seo-Jun رویش را بر می گرداند و به رئیس پلیس که بالا تر از او ایستاده است نگاه می کند. رئیس پلیس به Seo-Jun چشم می دوزد.
رئیس پلیس (ادامه)
حین بازجویی؟!
(بلندتر)
اونم از بخش مننننن!
(داد می زند)
کار کدومتون بودهههه ...
Seo-Jun آب دهنش را قورت می دهد.
رئیس پلیس (ادامه)
(آرام درحالی که ادای Seo-Jun را در می آورد)
شما نمی دوی؟!
Seo-Jun به پشت می چرخد و مضطرب شروع به دویدن می کند.
Seo-Jun
(داد می زند)
بچه ها صبر کنید منم بیام ...
Min-Jee، Joon-Soo ، مکنه، Chin-Hae و Seo-Jun را از نمایی بالا می بینیم که دنبال مجرمی در محوطه پاسگاه می دوند.
مکنه و Chin-Hae، Seo-Jun را مخاطب قرار می دهند.
مکنه
سونبه تو همیشه آخرین نفری!
Chin-Hae
باز خوبه اومده!
Joon-Soo همچنان که پشت Min-Jee در حال دویدن است، Min-Jee را مخاطب قرار می دهد.
Joon-Soo
(در حالی که صدایش کم می شود)
افسرای در ورود می گیرنش نیازی به این همه دویدن نیست!
Min-Jee
(در حالی که صدایش کم تر می شود)
غر غرو باز شروع کردیا... تنبل شدی! بجنب ...
BLACK SCREEN:
SUPERIMPOSE: فرزندان لزوما به آیین والدینشان نیستند و هر کسی می تواند سرنوشتش را آنطور که خودش می خواهد بسازد.
SUPERIMPOSE: عشق حقیقی ناامیدترین انسان ها را هم عاشق زندگی می کند.