شکسته بال غریبم،شکسته در خویشم
جوار آدمیانم،نشسته در خویشم
کجا برم تن تنهایی ام؟گرانباری است
چه فایدت؟پر پرواز بسته در خویشم
دیار عالم اگر نهیدشت پرواز است
من آن پرنده ی خاموش خسته در خویشم
عقاب قله ی تنهایی ام،به شاخه ی اوج
ز خاک و خاکی و خواری،گسسته در خویشم
چه تلخ می گذرد روزگار مرد ...