اینجا رمانیکــ ـه!

با عضویت در رمانیک، شما قادر خواهید بود با دیگر اعضای انجمن بحث کنید، به اشتراک بگذارید و پیام خصوصی ارسال کنید.

عضویت! **پیدا کردن رمان بی نام**

قصه قهر و آشتی

  1. Alex

    متن قصه قهر و آشتی

    شب بود. همه جا تاریک بود. زری در رختخوابش دراز کشیده بود و به شعله‌های آتش که از توی بخاری معلوم بود نگاه می‌کرد. زری از آتش می‌ترسید. هیچ‌وقت نزدیک جایی که آتش بود، نمی‌رفت. همین چند روز پیش بود که دست یکی از دوستانش سوخته بود. زری باز هم به آتش بخاری نگاه کرد و گفت: “هی آتش! تو چقدر بدی! اصلا...
عقب
بالا