من گریه می کنم کنار درخت خشک
و خم می شوم
تنها با گیسوان سیاهم در آب
تا کلاغ ها را بشمارم
یک … ، دو … ، هزار …
من نیستم که می خوانم
تنها زانو می زنم کنار این محراب
و کشتزار ویران را می گریم .
باغ اینجاست ! تکیده و پوکیده
حرف نمی زند ، دل نمی کنی
می نشینی در سایه ی سنگی
سر بر سنگی...