حدیث درد من گر کس نگفت افسانه ای کمتر
اگر من هم نباشم در جهان دیوانه ای کمتر
از آن سیمرغ را در قاف قربت آشیان دادند
که شد زین دامگه مشغول آب و دانه ای کمتر
نگو بزمیست عالم ، لیک ساقی جام غم دارد
خوش آن مهمان که خورد از دست او پیمانه ای کمتر
کسی عاشق بوَد کز آتش سوزان نپرهیزد
به راه عشق نتوان...