همزاد بد
سلام اسم من محمد هست و الان دوسالی میشه که ازدواج کردم و این داستان ترسناک که میخوام برای شما تعریف کنم برای 10 تا 11 سال پیش هست. من پدر نظامی هستم و اون موقع توی خونه سازمانی زندگی می کردیم. همه چی از اون جایی شروع شد که من ی جعبه از کاشان خریدم و این جعبه این شکلی بود که چفت جعبه رو...
ردپا در برف
این داستان ترسناک ایرانی تو یکی از شهرستانهای غرب کشور بوده و تقریبا به سال 1310 مربوط میشه. تو ی روستا یک زنی بوده به اسم محبوبه که الان در قید حیات نیست و اون زمان بعد از فوت شوهرش ازدواج نمیکنه و هر 4تا فرزندش رو خودش بزرگ میکنه. کار محبوبه خانوم هم طوری بوده که صبح زود ساعت 5 از...
این داستان های ترسناک واقعی از زبان اشخاص حقیقی نقل شده و به همین دلیل است که ما این داستان ترسناک را برای شما می نویسیم. این عقیده که "پس چرا این اتفاق ترسناک برای من نیفتاده" اصلا درست نیست، چون مکان، زمان و فردی که در اون صحنه بوده متفاوت هست.
ردپا در برف
این داستان ترسناک ایرانی تو یکی از...