آموزش ماموریت های نویسندگی

تالار آموزش

ewli

رمانیکی
محروم
شناسه کاربر
110
تاریخ ثبت‌نام
2020-10-25
آخرین بازدید
موضوعات
31
نوشته‌ها
159
پسندها
512
زمان آنلاینی
28m
امتیازها
73
سطح
0
محل سکونت
یِ جای آرروم..-^

  • #1
آشپزی: طرزِ تهیه‌یِ یک نویسنده‌یِ نوجوان! ]

موادِ لازم:
- نوجوونِ زبر و زرنگ – یک عدد
- قلم و کاغذ یا کیبورد – به میزانِ لازم
- اشتیاق به نوشتن – زیاد، خیلی زیاد، هر چی زیادتر بهتر!( دستتون به کم نَره!)

دستورِ پخت:

نوجوونِ مورد نظر رو که قبلاً با "کتاب خوندن" و "مطالعه"یِ زیاد آماده و مزه‌دار کردیم، در ظرفِ مناسب قرار می‌دیم...
بعد مغز و قلم و کاغذ یا کیبورد و مونیتور رو بهش اضافه می‌کنیم.
حالا حرارتِ اشتیاق و ذوق و شوق رو زیاد کرده و بالا و بالاتر می‌بریم ( فقط باید مواظب باشیم که نسوزه و تَه نگیره!)
علاقه رو برداشته و همون‌طور که باهاش غذامون رو هم می‌زنیم، می‌ذاریم با فکر کردن به خودش و زندگیِ دور و بَرش و حس‌هاش خوب بپزه و قُل بخوره... همون طور که نوجوون‌مون داره مغز پخت می‌شه، بهش بال و پَر می‌دیم که خیالش پرواز کنه و پرواز کنه تا بهتر جا بیفته...
دست‌نوشته‌هایِ نوجوون رو می‌چشیم و در همون حال، یه خُرده ادویه‌جاتی مثلِ نظم و موسیقی رو به مقداری که لازمه داخلِ غذا می‌ریزیم و می‌ذاریم دَم و بازدَم بکشه خوب!

بعد وقتی که دیگه همه چیزش با هم یک‌دست و به هم آمیخته شد، غذا رو توی ظرفِ مناسب با دورچین و تزئین سِرو می‌کنیم!

نویسنده‌یِ نوجوون‌مون آماده است؛ نوشِ جان!
 
نام موضوع : ماموریت های نویسندگی دسته : آموزش

ewli

رمانیکی
محروم
شناسه کاربر
110
تاریخ ثبت‌نام
2020-10-25
آخرین بازدید
موضوعات
31
نوشته‌ها
159
پسندها
512
زمان آنلاینی
28m
امتیازها
73
سطح
0
محل سکونت
یِ جای آرروم..-^

  • #2
ماموریت ویژه :

"داستانِ خودت رو بنویس"

نوشتنِ داستانِ "خودت" سخته. سخت‌تر از خیلی کارهای دیگه توی این دنیا‌. هرکی داستانِ خودش رو داره امّا مگه چند نفر هستن که می‌تونن داستانِ خودشون رو بنویسن. وقتی می‌گم داستانِ "خودت"، منظورم این نیست که بگی الان کجایی و چیکار می‌کنی یا حتّی بگی چی دوست داری و از چی بدت میاد. اینو شاید هرکسی بتونه بگه! خیلی کارها می‌کنی توی یه روز که شبیه کارهای دیگرانه ولی واقعاً مدرسه‌رفتن یا حتّی نرفتنِ تو عینِ مدرسه رفتن یا نرفتنِ خواهرته؟! خب معلومه که نه! چون تو، تویی و خواهرت، خواهرته!وقتی می‌گم داستانِ "خودت" رو بنویس یعنی یه جوری برام از مدرسه رفتنت تعریف کن که هیچ‌کسِ هیچ‌کسِ هیچ‌کسِ دیگه نتونه تعریف کنه. یعنی اون اتّفاق رو -که مالِ خودته- دوباره هم مالِ خودت کن. بذار بدونم تو، یکی مثل بقیه نیستی. بذار بدونم نفس‌کشیدن‌های تو، با نفس‌کشیدنِ میلیاردها آدمِ دیگه فرق داره. خلاصه که، داستانِ "خودت" رو بنویس رفیق!
 

ewli

رمانیکی
محروم
شناسه کاربر
110
تاریخ ثبت‌نام
2020-10-25
آخرین بازدید
موضوعات
31
نوشته‌ها
159
پسندها
512
زمان آنلاینی
28m
امتیازها
73
سطح
0
محل سکونت
یِ جای آرروم..-^

  • #3
ماموریتِ ویژه:

"داستانِ خودت رو بنویس!"


داستان‌ها از راه‌هایِ مختلفی گفته می‌شن. توی کتاب‌ها، فیلم‌ها، انیمیشن‌ها، سفرنامه‌ها و... می‌دونستی حتّی آدم‌هایِ غارنشین هم برای هم یه جورایی قصه می‌گفتن؟ با نقاشی‌هایی که روی دیوارِ غار می‌کندن یا حتّی با حالتِ صورت‌هاشون. البته ما هم هنوز از ابزارِ دومی استفاده می‌کنیم.

مثلاً به این صورت نگاه کن: ?
فکر می‌کنی داستانش چیه؟ من می‌گم این یه پسربچّه‌یِ نوجوانه که توی جمعِ دوستاش نشسته و به یه نفر که جوکِ خیلی باحالی گفته داره می‌خنده. یا شایدم یه دختره که عادت داره وقتی کسی جلوش می‌خوره زمین از خنده روده‌بُر بشه. شایدم این خنده‌یِ عصبیِِ یه مادره با دیدن کارنامه‌یِ بچّه‌ش که پُر از صفرهایِ کله‌گُنده‌ست!

بذار ببینم داستانِ این یکی صورت چی می‌تونه باشه: ?
گمان کنم این یه معلمِ عصبانیه که بعد از اینکه درسِ جدید رو کلّی توضیح داده با یه سؤالِ عجیب و غریب از طرفِ دانش‌آموزهایِ گیجِ کلاسش مواجه شده.
البته شایدم صورتِ یه مرد باشه که رفته یه کیلو گوشت بخره و با دیدن قیمتش تصمیم گرفته زین پس گیاهخوار بشه!
شایدم داستانِ یه مامانیه که کلی مهمون داره و درست توی دقیقه‌یِ نَود که مهمونا دارن می‌رسن، اومده توی اتاق و دیده بچّه‌ها روی فرشِ اتاقِ پذیرایی شیرکاکائویِ غلیظِ ۹۰ درصد ریختن!

وای اگه من رو ول کنی تا صبح می‌خوام برات از این داستان‌ها بگم!?

پس حتّی یه صورت هم می‌تونه داستانِ خودش رو داشته‌باشه.
این صورت‌ها رو نگاه‌کن:
??????
به نظر تو داستانِ اینا چی می‌تونه باشه؟
 

ewli

رمانیکی
محروم
شناسه کاربر
110
تاریخ ثبت‌نام
2020-10-25
آخرین بازدید
موضوعات
31
نوشته‌ها
159
پسندها
512
زمان آنلاینی
28m
امتیازها
73
سطح
0
محل سکونت
یِ جای آرروم..-^

  • #4
مأموریتِ ویژه:

"داستانِ خودت رو بنویس"


داستان‌ها فقط کلمه‌هایی روی کاغذ نیستن. اونا توی ذهنِ هرکسی یه شکلی‌ می‌شن‌‌. این متن رو با یکی دوتا از دوستات بخونین و سعی کنین تصویری که توی ذهنتون شکل می‌ده نقاشی کنین:

?
"جویبار با صدایِ آرامَش در حرکت بود و چمن‌ها در باد برایش دست تکان می‌دادند. پرنده‌ای در آسمانِ نیلی پرواز می‌کرد و از فراز درخت‌هایِ بلندِ کنار جویبار می‌گذشت. نسیم، گل‌هایِ شقایق را قلقلک می‌داد. جویبار شاد و سرخوش بود. می‌رفت و می‌رفت و می‌رفت."
?

حالا نقاشی‌هاتون رو با هم مقایسه کنین!
می‌بینی؟
هرکی نقاشیِ خودش رو داره و البته داستانِ خودش رو. پس نه تنها وقتی داری می‌نویسی داستانِ خودت رو داری، بلکه موقع خوندن هم همین‌طوره؛ داستانِ خودت رو می‌خونی از روی کلمه‌ها. به این می‌گن «قدرتِ جادوییِ خود»!

خودت رو دستِ کم نگیر!
بنویس و بخون داستانِ خودت رو!
 

ewli

رمانیکی
محروم
شناسه کاربر
110
تاریخ ثبت‌نام
2020-10-25
آخرین بازدید
موضوعات
31
نوشته‌ها
159
پسندها
512
زمان آنلاینی
28m
امتیازها
73
سطح
0
محل سکونت
یِ جای آرروم..-^

  • #5
مأموریتِ ویژه:

"داستانِ خودت رو بنویس!"


آماده‌ای؟
درست سرِ ساعت و دقیقه‌ای که ذوقت گُل می‌کنه باید بری مأموریت! ??‍???‍?
پس وسایلِ لازم رو حتماً کناردستت داشته‌باش که یه وقت دیرت نشه!

من بیش‌تر مأموریت‌هام رو با ? و ?انجام دادم شایدم با ✏ حتّی با ماژیک! ولی یه دوستی دارم که صبح تا شب پشتِ ?شه و همه‌ش میگه مأموریتم! حافظه‌یِ کامپیوترش پُره از مأموریت‌هایِ نصفه‌نیمه، شکست‌خورده یا پرونده‌هایِ باز که هنوز نتونسته تمومشون کنه!

ما همیشه با هم بحث داریم سر این‌که کدوممون کارش راحت‌تره موقع نوشتن! من معتقدم ابزاری که نتونی راحت با خودت این‌ور اونور ببری و نگران گرونی‌ و شارژ تموم کردن و این داستاناش باشی، ابزارِ تو نیست، تو ابزارِ اونی!
ولی دوستم می‌** ابزاری که با یه ? و ⛈ نیست و نابود بشه و جایی نداشته‌باشه که اطلاعات قبلی رو روش نگه‌داری، ابزار نیست. ما همین‌جور که می‌ریم مأموریت، با هم می‌جنگیم! من با کاغذ قلمم و اون با لپ‌تاپش!
ولی فکر می‌کنم مجبور شیم یه روز صلح کنیم و کاغذ و قلم من رو بذاریم کنار لپ‌تاپ اون و از هردوشون استفاده کنیم؛ تا هم ابزار ارزونی داشته باشیم و هم بتونیم اطلاعاتمون رو منظم و طبقه‌بندی شده، نگه‌داریم.


تو چی؟
تو با چی می‌ری مأموریت؟
توی تیم منی یا دوستم؟
یا تو هم طرفدار صلحِ این دوتایی؟??
بگو بِهم، داستانِ خودت رو با چی می‌نویسی؟
 

ewli

رمانیکی
محروم
شناسه کاربر
110
تاریخ ثبت‌نام
2020-10-25
آخرین بازدید
موضوعات
31
نوشته‌ها
159
پسندها
512
زمان آنلاینی
28m
امتیازها
73
سطح
0
محل سکونت
یِ جای آرروم..-^

  • #6
مأموریتِ ویژه:

"داستان خودت رو بنویس!"


خانم مارپل! ??‍♀️
آقای پوآرو! ??‍♂️

آماده‌اید؟
شما باید به مأموریتِ جمع‌آوری ایده‌ها برید. یه دفترچه‌یِ کوچولو اندازه‌یِ کفِ دستتون، یا حتّی چندتا کاغذِ تکه‌پاره که از این‌ور اون‌ور جمع کردین، کافیه! ???

حالا باید راه بیفتین و دور و برتون رو خوب و با دقّت نگاه کنین!
کوچیک‌ترین چیزی رو که ممکنه بتونه یه داستان بشه، پیدا می‌کنین و توی دفترتون یا اون کاغذها می‌نویسین! حواستون باشه، فقط ? ندارین! از ? و ? و حسِّ لامسه‌تون هم استفاده کنین! شاید یه بو بتونه ایده‌یِ یه داستان باشه یا حتّی یه صدا که از دورِ دور به گوشِتون می‌رسه.

پس حواستون رو جمع کنین!
ایده‌ها همه‌جا پخش و پَلان، کافیه جمعشون کنین!
مأموریتِ ویژه‌یِ تو جمع کردن ایده از کفِ خیابونا، راه پله‌یِ خونه‌تون، پشت‌بومِ همسایه یا حتّی زیرزمینِ خونه‌یِ آقاجونتون ایناس! ??

پس لطفاً زودتر راه بیفتین؛ کلی جا هست که باید بگردین دنبالِ ایده‌یِ نوشتن!


خانم مارپل!
آقای پوآرو!
داستانِ خودتون رو بنویسین باایده‌هایِ نابی که خودتون پیدا کردین!
 

ewli

رمانیکی
محروم
شناسه کاربر
110
تاریخ ثبت‌نام
2020-10-25
آخرین بازدید
موضوعات
31
نوشته‌ها
159
پسندها
512
زمان آنلاینی
28m
امتیازها
73
سطح
0
محل سکونت
یِ جای آرروم..-^

  • #7
مأموریتِ ویژه:

"داستان خودت رو بنویس!"


لطفاً به من نگو هرگز برای شیطنت‌هایت نقشه نکشیده‌ای! چون باورم نمی‌شود توانسته‌باشی بی‌نقشه و برنامه آن همه ? بسوزانی و صدایِ همه را دربیاوری! مطمئنم که در نقشه‌ کشیدن و طرح و برنامه ریختن استادی!

یادت هست سرِ این‌که مدرسه نروی یا از زیرِ امتحان در بروی چه طرح و داستان‌هایی که ردیف نکردی؟!
یا حتّی آن‌دفعه که تولّدِ خواهرت بود،??چه نمایش‌هایی که اجرا نکردی با برنامه‌ریزیِ دقیق و درست تا همه به تو توجّه کنند و آن طفلک برود در حاشیه؟!
سرِ ساعت سرما می‌خوری و سرِ ساعت حالت خوب می‌شود!
به موقع خوابی و به موقع بیدار می‌شوی!
جا‌به‌جا ??ت نمی‌شنود و جا‌به‌جا از هفت‌تا اتاق آن‌طرف‌تر جوابِ بقیه را می‌دهی!

شاید تعجّب کنی که من این‌ها را از کجا می‌دانم!
پاسخش ساده است:
خب من هم روزی هم‌سن و سال تو بودم!

خلاصه خواستم این را یادآوری کنم که خوب بلدی طرح بریزی استاد! پس لطفاً هروقت خواستی "داستانِ خودت" را بنویسی؛ یادت باشد باید برایش یک طرحِ کلّی داشته‌باشی! این‌که مثلاً قرار است از کجا شروع کنی و به کجا برسی در پایان؛ این‌که چه اتّفاق‌هایی قرار است بیفتد و این اتّفاق‌ها چه ربطی به همدیگر دارند...
این‌ها همه یعنی انگار رفته‌ای بالایِ یک ?، یا یک بُرج یا حتّی روی یک ☁ و داری از آن‌جا به داستانت نگاه می‌کنی!

نقشه‌یِ ? را دیده‌ای؟
شاید این هم چیزی مثل نقشه‌یِ خانه باشد که اتّفاقات و فراز و نشیب‌ها اتاق‌هایش هستند و تو جابه‌جایشان می‌کنی و می‌سازی‌شان!

طرحِ داستانت را همان‌قدر خلّاقانه بنویس که طرح شیطنت‌هایت
 

ewli

رمانیکی
محروم
شناسه کاربر
110
تاریخ ثبت‌نام
2020-10-25
آخرین بازدید
موضوعات
31
نوشته‌ها
159
پسندها
512
زمان آنلاینی
28m
امتیازها
73
سطح
0
محل سکونت
یِ جای آرروم..-^

  • #8
مأموریتِ ویژه:

"داستانِ خودت رو بنویس!"


? یک، دو، سه شروع می‌کنیم!... یک، دو، سه شروع می‌کنیم!
می‌کوبد روی ? و فکر می‌کند این دقیق‌ترین آزمایشی است که برای کنترلِ کیفیت می‌شود انجام داد.

? کتاب‌هاتون رو باز کنید. صفحه‌ی ۴۵. خانم "دل‌نواز" تو بخون! ?

? در پی اعلام نتایجِ انتخاباتِ پارلمانی، دیروز خیابان‌هایِ شهر شاهد اعتراضاتِ مردم از اقشارِ مختلف بود.

? ای نامِ تو بهترین سرآغاز
بی نامِ تو، نامه کِی کنم باز?

? مامان نمی‌دونم با چی شروع کنم. باز تکلیفِ انشا!


شاید تو هم با «شروع» راحت نباشی یا فکر کنی که سخت‌ترین بخشِ «نوشتن» همین است. این‌ها که خواندی همه شروع بودند برای کاری! سخنرانی، تدریس، اخبار، شعر و البته انشا که ناکام ماند.

تا حالا شهربازی رفته‌ای؟ ????وسیله‌هایش متفاوتند، بعضی‌ها روی سطحِ زمین فقط می‌چرخند و سرت را گیج می‌برند و بعضی‌هایشان می‌برندت توی دلِ آسمان و بعد انگار یکهو دلشان را زده‌باشی، ولت می‌کنند روی زمین!
ترن‌ِهوایی شبیه هیجان‌انگیز نوشتن است:
شروع غریبی دارد؛ حرکتش تند نیست ولی بهت‌آور است. بعد نرم‌نرمک اوج می‌گیرد و چند ثانیه‌ای هم توی همان اوج نگهت می‌دارد که بفهمی با خودت و ترس‌هایت چندچندی. بعد یکهو سرازیر می‌شود رو به همان دنیایی که با هزار بدبختی خودت را از آن کنده‌ای. ?
«داستان» هم همین است. می‌تواند آرام یا مهیّج شروع شود. شروعش تکان‌دهنده یا معمولی باشد. بستگی دارد بخواهی مثلِ ? بنویسی با واژه‌هایت یا مثلاً ?!

«چرخ‌و‌فلک»، هم شروعش آرام است هم اوجش. چنان اوجِ عجیب و غریبی ندارد، فقط می‌رسی به بالاترین جایی که امکانش هست بعد هم دوباره آرام برمی‌گردی پایین.
«ترن» اما اوج که می‌گیرد دل و حلقومت را بهم می‌زند. بعضی داستان‌ها همینند. گاهی سرگیجه می‌گیری از اوجِ داستان و کتاب را می‌بندی. بلند می‌شوی یک قُلُپ آب می‌خوری، کمی راه می‌روی و بعد ادامه می‌دهی...

اوجِ داستان یعنی همان‌جا که گره‌ می‌افتد روی گره و دلت تاپ‌تاپ می‌کند که حالا چه می‌شود؟ چه می‌کنند این‌ها؟
 

ewli

رمانیکی
محروم
شناسه کاربر
110
تاریخ ثبت‌نام
2020-10-25
آخرین بازدید
موضوعات
31
نوشته‌ها
159
پسندها
512
زمان آنلاینی
28m
امتیازها
73
سطح
0
محل سکونت
یِ جای آرروم..-^

  • #9
مأموریتِ ویژه:

"داستانِ خودت رو بنویس!"


✅ تا حالا شده کتابی را تمام کنی و درست توی صفحه‌یِ آخر و سطر‌هایِ آخر?، شخصیتی که دوستش داشتی بمیرد یا گم بشود؟
یا داستان آن‌طور که تو دوست داشتی پیش نرود و دلت بخواهد بروی نویسنده را یک‌جا تنها گیر بیاوری و فقط از او بپرسی:
"چراااااااااا؟!" ⁉⁉⁉

برای من که پیش آمده:
فیلمی تمام شده و من تا تیتراژش را ندیده‌ام، باور نکرده‌ام که این آخرِ ?? است بس که "باز" بوده پایانش!
یا کتابی را خوانده‌ام و ساعت‌ها پیاده‌روی کرده‌ام بعد از خواندن صفحه‌یِ آخر تا بتوانم هضم کنم که چرا نویسنده آن بلا را سرِ شخصیتِ محبوبم آورد در دقایقِ پایانی!??‍♀️??‍♂️


✅ پایانِ داستان مهم است؛ بعضی‌ها را دیده‌ام که اصلاً کتاب را می‌خوانند که ببینند آخرش چه می‌شود! من البته این‌طور نیستم امّا می‌دانم به‌هرحال، پایان مهم است، مثل پایانِ یک مراسم، یا یک رابـ*ـطه! مثل آخرین باری که مادربزرگت را دیده‌ای در این دنیا! مثل آخرین قطره‌یِ ?!

✅ نویسنده‌ها روش‌هایِ مختلفی دارند برای آن‌که داستانشان را تمام کنند.

بعضی‌ها ترجیح می‌دهند داستانشان شاد تمام شود؛ یک اتّفاقِ خوب که همه منتظرش بودند رُخ بدهد یا مثلاً نوزادی متولد شود؛ ☀ طلوع کند و... خلاصه هرچه که امید را در مخاطب بیدار می‌کند، می‌گذارند برای پایانِ داستان.✨

بعضی‌هایِ دیگر برعکس دوست دارند غمِ عالم به دلِ خوانندگانِ داستانشان بنشیند در آخرِ کار! هر اتّفاقِ بدی که تصوّر کنی می‌تواند رُخ بدهد، از مرگ‌و‌میر بگیر تا کشت‌و‌کشتار! ☠

یک سری نویسنده‌ها هم هستند- حالا از سرِ خستگی است یا خلاقیّت، نمی‌دانم- پایانِ داستان را باز می‌گذارند تا تو خودت هرطور که خواستی توی ذهنت تمامش کنی یا لااقل به ذهنت اجازه بدهی به پایان‌هایِ متفاوتی فکر کند.??


✅ خوانندگانِ داستان هم متفاوتند، هرکدام سبکِ خاصی را می‌پسندند و البته ممکن است یک خواننده در زمان‌هایِ مختلف و با روحیاتِ متفاوتِ آن روز‌ و‌ روزگار سلیقه‌اش هم تغییر کند.⛈⛅
پس، تو باید هم‌چنان داستانِ خودت را بنویسی و پایانِ خودت را هم!
تو خالقِ اثری و تصمیم می‌گیری در پایان چه اتّفاقی برای مخلوقاتت بیفتد!??‍♂️ ??‍♀️
 

موضوعات مشابه

کاربران در حال مشاهده این موضوع (مجموع: 0, کاربران: 0, مهمان‌ها: 0)

بالا پایین