اسم این رمان چیع؟؟؟؟؟؟
موقع شام که میشود کنار سفره مینشینم. علی سینی به دست از آشپزخانه خارج میشود که با دیدن من برای لحظهای مکث کرده اما سریع به خودش آمده و سبزی ها را داخل سفره می چیند. زیر لب با خجالت سلام میکنم. عجیب بود. اما عجیب ازش خجالت میکشیدم. به سردی جواب سلامم را میدهد که اخم میکنم. بی ادب!
شام را در سکوت می خوریم. بابایی و مامانی عجیب در فکر فرو رفته بودند که نمیدانم به چه علت بود!امین هم شب خانه نیامده بود! بیخیال این تفکرات شده و با ولع شامم را میخورم. حسابی گرسنهام بود ها!

•

•

•

•

•
یک هفتهای از آن اتفاق می گذرد. یک هفتهای عجیب. در این یک هفته بابایی و مامانی
مدام تلفن به دست داشتند یا مشغول پچپچ با همدیگر بودند. وقتی هم به من میرسیدند لبخند کمرنگی می زدند و سریع خودشان را به کاری مشغول میکردند. حسابی کنجکاو شده بودم ولی با این حال حرفی نمیزدم. نتایج کنکور آمده بود. همانطور که حدس میزدم رتبه خوبی کسب کرده بودم. امین مدام از رشته های ناب دانشگاه برایم میگفت و مرا ترغیب میکرد بهترین دانشگاه پزشکی مشهد یا تهران را انتخاب کنم. من اما به همه گفته بودم قصد دارم خودم انتخاب رشته کنم و وقتی قبول شدم به همه اعلام میکنم انشاءالله!
شستن ظرفها که تمام میشود صدای پچ پچی از داخل اتاق بابایی میآید. متعجب دستهایم را با حوله خشک کرده و از آشپزخانه بیرون میزنم. مامانی حمام بود. پاورچین پاورچین سمت اتاق میروم. درب اتاق کمی باز بود. میدانم کار زشتی بود ولی وقتی متوجه میشوم بابایی دارد با علی حرف میزند نمیتوانم کنجکاویام را پنهان کنم!
از لای در نگاهشان میکنم.
-میخوای چیکار کنی پسرم؟
علی سر به زیر می شود.
--ما نباید آیهخانم رو مجبور به اینکار کنیم . .
-میدونم پسرم. اما الان بحث شما نیستی!
-منظورتون چیه؟ مگه نمیگید بخاطر آبروی منه؟
آهی میکشد.
-درسته که آبروی شما هم وسطه اما همه میدونند شما انسان درستی هستی و به سختی میشه این اتهام رو قبول کرد . . !
علی خجالتزده می شود.
-این حرفو نزنید. ما بخاطر آبروی شما آبرو داریم . . .
-من اگر میگم از آیه خواستگاری کنی فقط بخاطر خودشه!
یکدفعه جا میخورم. جانم؟؟؟بابایی گفت آیه؟ اسم من بود؟ دارند در مورد من حرف میزنند؟
-آره دیگه دختر جز تو کی تو این خونه آیهست مگه؟
-اما خب چرا من؟ صبر کن ببینم. خواستگاری ؟ من؟ علــــــــــــی ؟
علی متعجب می شود.
-خودشون؟
بابایی آهی میکشد.
-آیه دختر پاکیه. اینو مطمئنم. درسته یکم کلهشقه و سر به هواست اما میدونم فقط بخاطر این هست که کاملاً آگاه نیست. کاملاً بعضی چیزهارو نمیدونه و من مطمئنم تو از پسش بر میای . . !