نویسندهی عزیزی که قصد تایپ رمانت رو داری، کافیه که روی فرستادن موضوع کلیک کنی و اسم اثر، نویسنده و خلاصه رمانت رو به همراه ژانرش بنویسی و منتظر تایید توسط مدیر مربوطه باشی. لازم به ارسال مجدد تاپیک اثرت نیست.
جاوا اسکریپت غیر فعال میباشد. برای تجربه بهتر، جاوا اسکریپت را در مرورگر خود فعال کنید.
You are using an out of date browser. It may not display this or other websites correctly.
You should upgrade or use an
alternative browser .
در دست اقدام رمان نیمه منی | زهرا.km
رده سنی
جوانان
ژانر اثر
عاشقانه تراژدی طنز جنایی
« به نام خالق عشق »
نام رمان: نیمه منی
نویسنده: زهرا.km
ژانر: عاشقانه، جنایی، طنز، درام
خلاصه:
••هر كس در مقابلش بود را نابود ميكرد؛ اما تنها كسی كه در مقابلش رام و مطيع ميشد كسی بود که صدايش طنين انداز قلبش بود••
رمانیکی
نوشتهها
20
پسندها
63
امتیازها
38
رمانیکی تازه وارد
Thread Owner
رمانیکی
شناسه کاربر
11756
تاریخ ثبتنام
2026-06-26
آخرین بازدید
امروز ساعت 00:02
نوشتهها
20
پسندها
63
امتیازها
38
سکه
1,311
ℙ𝕒𝕣𝕥17
ꕀꕀꕀꕀ• ꒰ঌ ໒꒱ •ꕀꕀꕀꕀ
جوابی به سوالش ندادم و رو بهش گفتم:
+من میرم دستشویی، زود میام.
سری تکون داد که از روی مبل بلند شدم و از پله های ویلا بالا رفتم.
جلوی در شیشه ای دستشویی ایستادم که صدایی من به خودش جلب کرد.
نزدیک شدم، صدا از پایین پله های میومد.
انگار سه تا دختر داشتن درباره ی چیزی حرف میزدن،
خواستم بی تفاوت از کنارش رد بشم که با شنیدن اسم اِما سر جای خودم ثابت موندم.
چرا داشتن درباره ی اِما حرف میزدن؟!
گوشام نزدیک پله ها کردم که یکی شون از صداش مشخص بود،
خود شیفته اس و لباس سفیدی پوشیده بود، گفت:
-دخترا بیاین این دختره..
کمی مکث کرد و زیر لب ادامه داد:
-چی بود اسمش؟
یکی شون که صداش کم تر از سنش به نظر می رسید و لباس سورمه ای پوشیده بود
که تا روی زانوش می رسید، گفت:
+اِما.
همون دختره دستش به کمرش زد:
-حالا هر چی باید طبق نقشه میش بریم و نذارین به ادوارد نزدیک بشه.
با کلمه ی ادوارد انگار پتکی به سرم خورد.
برای چی میخواستن اِما نزدیک ادوارد نشه؟! باید سر در میاوردم.
دختری که نفر سوم بود و موهاش گوجه ای بالای سرش بسته بود، گفت:
+الورا خیالت را..
قبل از اینک حرفش بتونه کامل بزنه، کیفم از دستم افتاد و روی پله ها صدای بلندی ایجاد کرد
که سریع از جلوی دیدشون کنار رفتم.
میدونستم میان نگاه میکنن برای همین داخل دستشویی رفتم
و سعی کردم دستام بشورم. همینطور که مشغول شستن دستام بودم،
صدای قدم هاشون شنیدم و توی دلم از یک تا سه شمردم.
به شماره ی سه که رسیدم در به شدت باز شد و باعث شد در شیشه ای
با برخوردش به دیوار صدای وحشتناکی بده!
بلند داد زد ولی حواسش بود که صداش پایین نره:
-فالگوش ایستادن کار خوبی نیست.
خودم به بی خیالی زدم و در حالی که با دست خیسم تاری از موهام
که روی صورتم افتاده بود کنار گوشم میاوردم، گفتم:
+منظورت چیه؟
به دوتا از دوستاش دستور داد که دو طرف بازوهام گرفتن.
بهم نزدیک شد و انگشتش تهدیدوار جلوی صورتم گرفت:
-خودت به اون راه نزن. به نعفته که راستشو بگی.
کیفم که توی دستش گرفته بود را بالا آورد و گفت:
-میخوای بگی این کیف مال تو نیست؟
تقلا کردم تا خودم آزاد کنم:
ꕀꕀꕀꕀ• ꒰ঌ ໒꒱ •ꕀꕀꕀꕀ