اینجا رمانیکــ ـه!

با عضویت در رمانیک، شما قادر خواهید بود با دیگر اعضای انجمن بحث کنید، به اشتراک بگذارید و پیام خصوصی ارسال کنید.

عضویت! **پیدا کردن رمان بی نام**

در دست اقدام دیالوگ نویسی سیاهی مطلق | Delvinak

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Delvinak
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
img_20230914_160224_208_01zq.jpg

نام اثر : سیاهی مطلق
نویسنده : Delvinak
ژانر : تراژدی.اجتماعی
قسمتی از اثر :
چرا این‌طور فکر می‌کنی؟ حتی در ناامیدی هم می‌شه امیدوار موند.
- درسته؛ می‌شه امیدوار موند. ولی نود درصد مشکلات با امیدواری حل نمی‌شه. من اگر امیدوار باشم شکم خانواده‌ام سیر نمی‌شه.
اگر امیدوار باشم فقط و فقط به خودم ظلم کردم و فقط خودم رو گول می‌زنم. امیدواری فقط برای مواقعی‌ست که ان‌قدر بدبخت شده باشم که خودم رو باهاش گول بزنم و
مثل ماهی‌ای که توی خشکی به امید آب بال بال می‌زنه؛ بگم درست می‌شه اما هیچ‌وقت هیچ‌چیز درست نمی‌شه.
 
آخرین ویرایش:
-چرا پسر جون یکم ته انباری بود.
- نه بابا فروختیمش رفت!
- گرون و قدیمی بود! کسی نخریدش. اگرم خریدن امرو فردا بر می‌گردونن!
- بیا بحث رو منحرف نکنیم، قبوله؟
- قبوله! خدا خیرت بده پسر؛ انشالله همیشه دلت شاد باشه.
- اگر دعاتون بگیره که قطعا می‌گیره انشالله دل خودتون هم به شادی دل من باشه. سلام من رو به بچه‌هاتون برسونید. مطمینم یه روز متوجه می‌شن که پدرشون چیزی فراتر و بهتر از داشتن ثروت داشت. خداحافظتون!
- ممنونم از لطفت! خداحافظ.
 
آخرین ویرایش:

موضوعات مشابه

پاسخ‌ها
1
بازدیدها
653

کاربران در حال مشاهده این موضوع (مجموع: 0, کاربران: 0, مهمان‌ها: 0)

کاربرانی که این موضوع را خوانده‌اند (مجموع کاربران: 1)

عقب
بالا