در دست اقدام دلنوشته ما همه پشت نقابیم|رمیصا پَکس کاربر انجمن رمانیک

تالار دلنوشته کاربران
%D8%AF%D9%84%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA%D9%87_%D9%85%D8%A7_%D9%87%D9%85%D9%87_%D9%BE%D8%B4%D8%AA_%D9%86%D9%82%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D9%85.gif

به نام او که قلم در دستش است...!

دلنوشته: ما همه پشت نقابیم
به قلم: رمیصا.پَکس
مقدمه:
دلم کمی زندگی میخواهد.
یک دل سیر نفس کشیدن در هوایی پاک.
دلم جایی میخواهد که ناشناس باشم.
آنجا که بتوانم، از پشت نقابم بیرون آیم.
من، تو و همه نیاز داریم که بیش از این پشت نقاب هایمان نمانیم.
تو می‌دانستی که ما همه پشت نقابیم؟!​
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:

~Romaysa_paX~

رمانیکی فعال
نویسنده ویژه
دل‌نویس
شناسه کاربر
21
تاریخ ثبت‌نام
2020-09-26
موضوعات
97
نوشته‌ها
1,322
راه‌حل‌ها
6
پسندها
3,230
زمان آنلاینی
3d 20h 0m
امتیازها
203
سطح
4
مدال‌ها
14
محل سکونت
میان غصه‌های فانی و شادی‌های مستدام!

  • #2
نقابت را بردار...


اینجا، در حوالی دنیای من چندی زمان است که شب شده.


در حوالی نگاه من، تاریکی مطلق است.


نترس و آسوده نقابت را بردار، من آنقدر نترس هستم که با دیدن چهره‌ی بدون نقابت نترسم.


چهره‌ی واقعی‌ات را نشان بده اما آرام آرام.


آدم ها همه نقاب زده‌اند؛ حتی من!


حتی منی که ادعای نترسیدن دارم...


باور کن نقاب نترس بودن را زده‌ام.​
 

~Romaysa_paX~

رمانیکی فعال
نویسنده ویژه
دل‌نویس
شناسه کاربر
21
تاریخ ثبت‌نام
2020-09-26
موضوعات
97
نوشته‌ها
1,322
راه‌حل‌ها
6
پسندها
3,230
زمان آنلاینی
3d 20h 0m
امتیازها
203
سطح
4
مدال‌ها
14
محل سکونت
میان غصه‌های فانی و شادی‌های مستدام!

  • #3
ما همه پشت نقابیم.


هیچکس چهره‌ی واقعی خود را نشان نمی‌دهد البته تا موعدی مقرر.


یکی غم هایش را پشت نقاب خنده های بلند پنهان ساخته. کسی هم نمی‌داند آن‌ کسی که بلندتر می‌خندد غم هایش بیشتر است؟!


یکی تمام عاطفه و احساساتش را پشت نقابی به وسعت اخمی روی پیشانی پنهان می‌کند. نقابی یخی و بی‌حس.


هیچ‌کس از آدم‌های پشت نقاب هایمان خبر ندارد. همه فقط ظاهر بینند.


گاهی نمی‌شود با تکیه به خوشی حال ظاهر آدم ها، از خوشی حال باطنشان هم مطمئن شد.


گاهی باید حال دل را دید. صدای دل را شنید. گاهی باید نادید گرفت " خوبم " هایی را که فریاد می‌زنند خوب نیستند.


گاهی باید متظاهر نبود. گاهی باید به این فکر کرد که اعتماد به ظاهر آدم ها چه عواقبی دارد؟؟


آدم هایی که متظاهرانی بیش نیستند!​
 

~Romaysa_paX~

رمانیکی فعال
نویسنده ویژه
دل‌نویس
شناسه کاربر
21
تاریخ ثبت‌نام
2020-09-26
موضوعات
97
نوشته‌ها
1,322
راه‌حل‌ها
6
پسندها
3,230
زمان آنلاینی
3d 20h 0m
امتیازها
203
سطح
4
مدال‌ها
14
محل سکونت
میان غصه‌های فانی و شادی‌های مستدام!

  • #4
قدم های دلم، سست است.
دلم، دلش نمی‌خواهد به سمت عشق، حتی یک قدم بردارد.
دلم ترسیده از موجودی که پشت نقاب عشق، پنهان است.
دلم فهمیده که گاهی کوسه نقاب ماهی بر چهره می‌زند.
دلم ترسیده از میش هایی که میش نیستند و بلکه نقاب میش خیلی خوب می‌تواند پنهان کند؛ دندان های تیز گرگ را.
دلم ترسیده از این همه تظاهر، به همین دلیل او هم نقاب سنگ بودن بر چهره زده.
آه... تو می‌دانستی ما همه پشت نقابیم؟!
 

~Romaysa_paX~

رمانیکی فعال
نویسنده ویژه
دل‌نویس
شناسه کاربر
21
تاریخ ثبت‌نام
2020-09-26
موضوعات
97
نوشته‌ها
1,322
راه‌حل‌ها
6
پسندها
3,230
زمان آنلاینی
3d 20h 0m
امتیازها
203
سطح
4
مدال‌ها
14
محل سکونت
میان غصه‌های فانی و شادی‌های مستدام!

  • #5
تصور کن، فکر کن که ما در دنیایی زندگی می‌کنیم که آدم ها نقاب ندارند.
آدم ها چهره های واقعی خود را به نمایش گذاشته‌اند.
آدم ها تظاهر به آن چه نیستند نمی‌کنند.
عجب دنیای ترسناکی‌ خواهد بود آن دنیا نه؟
می‌دانی؟ نسخه‌ی بدون نقاب انسان ها؛ ترسناک ترین واقعیت آن‌هاست!
 

~Romaysa_paX~

رمانیکی فعال
نویسنده ویژه
دل‌نویس
شناسه کاربر
21
تاریخ ثبت‌نام
2020-09-26
موضوعات
97
نوشته‌ها
1,322
راه‌حل‌ها
6
پسندها
3,230
زمان آنلاینی
3d 20h 0m
امتیازها
203
سطح
4
مدال‌ها
14
محل سکونت
میان غصه‌های فانی و شادی‌های مستدام!

  • #6
هر چه می‌خواهد دل تنگت بگو...
دلم تنگم خیلی جا ها، خیلی چیز ها خواست اما حاصلش، چشمانی گریان و ذهنی پریشان شد.
دل تنگم، خیلی جاها دلش خواست خودش باشد و نشد.
دل تنگم خیلی جاها واقعیت هایی حقیقی خواست و نیافت.
دل تنگم بیشتر اوقات، اکسیژنی پاک خواست برای نفس کشیدن اما...
نقابی که بر چهره زده‌ام نگذاشت استشمام کنم بوی خوش زندگی را...
بیایید نقاب هایمان را برداریم.
نترسید!
واقعیت انسان ها ترسناک نیست.
باور کنید واقعیت موجودیت انسان ها ترسناک نیست. بلکه...
این ترسناک است که تو تمام عمرت را به پای تظاهری تلف کنی که عوامل محیطی‌ات موجب آن شد.
این ترسناک است که تو نتوانی خودت باشی و برای خودت زندگی کنی.
 

~Romaysa_paX~

رمانیکی فعال
نویسنده ویژه
دل‌نویس
شناسه کاربر
21
تاریخ ثبت‌نام
2020-09-26
موضوعات
97
نوشته‌ها
1,322
راه‌حل‌ها
6
پسندها
3,230
زمان آنلاینی
3d 20h 0m
امتیازها
203
سطح
4
مدال‌ها
14
محل سکونت
میان غصه‌های فانی و شادی‌های مستدام!

  • #7
انتظار های زیادی داریم در رابطه با هر چیزی از زندگی.
انتظار داریم همیشه بهترین باشیم.
انتظار داریم آینده‌ای بی‌نطیر داشته باشیم.
انتظار داریم همیشه شاد باشیم. و غم راه نیابد به دلمان.
انتظار داریم بی‌دغدغه بخندیم.
آزاد گریه کنیم.
بی‌خیال تمام جهان لم دهیم به صندلی‌ای.
راحت راه برویم.
بپوشیم،
بخوریم،
و...
اما هیچ‎‌‌‌گاه نتوانستیم آسوده خاطر باشیم.
چرا؟!
تو می‌دانی چرا؟ می‌دانی که چرا ما در اوج شادی هم غمی عظیم در دل داریم؟
بگذار من بگویم تو را که چرا همیشه غمگینیم حتی در اوج شادی.
ما همیشه آن‌گونه می‌خندیم که ملیح و زیبا به نظر رسد.
گریه نمی‌کنیم. بیشتر اوقات همه چیز را در دل می‌ریزیم. تا مبادا کسی گریه کردنمان را ببیند.
نمی‌توانیم راحت بنشینیم تا مبادا مسخره شویم.
نمی‌توانیم مطابق میل خودمان راه برویم تا مبادا ماینکنی نباشد. مسخره است نه؟
نمی‌توانیم آن‌گونه که خود دوست داریم لباس بپوشیم. زیرا همیشه این فکر را داریم که باید مطابق مد پیش برویم و گور بابای دلمان که چیز های دیگری می‌خواهد.
نمی‌توانیم راحت حتی غذایمان را بخویم. چرا؟ چون مدام نگران رژیم غذایی و هیکل و پرستیژمان هستیم.
و دلیل تمام این‌ها چیزی جز حرف مردم نیست. غیر از این است؟
غیر از این است که زندگی را برای خود سیاه چالی کرده‌ایم که حتی خودمان از تاریکی‌اش وحشت داریم؟
بیاید ریشه کَن کنیم این خلأ های درونی را. بیاید از بین ببریم این عقده ها را؛ این ترس ها را.
باور کنید همان مردمی که شما همیشه ترس از حرفشان در مورد اعمالتان را دارید؛ خودشان با همین مشکل شما درگیر هستند.
بیاید این نقاب های ل*ع*ن*ت*ی را از روی چهره‌ی‌مان برداریم.
بیاید سرمان گرم زندگی خودمان باشد!
 

~Romaysa_paX~

رمانیکی فعال
نویسنده ویژه
دل‌نویس
شناسه کاربر
21
تاریخ ثبت‌نام
2020-09-26
موضوعات
97
نوشته‌ها
1,322
راه‌حل‌ها
6
پسندها
3,230
زمان آنلاینی
3d 20h 0m
امتیازها
203
سطح
4
مدال‌ها
14
محل سکونت
میان غصه‌های فانی و شادی‌های مستدام!

  • #8
اینجا جهانی آلوده است.
جایی که اکسیژن درش راه نیابد قطعا از کربن دی اکسید آلوده می‌شود.
اینجا جهانی آلوده است؛ پشت نقاب‌هایمان را می‌گویم.
نقاب هایی که دیر یا زود منجر به مرگمان می‌شود.
مرگ جسم را نمی‌گویم.
مگر چقدر سخت است وداع روح با کالبد؟! شاید فقط چند ثانیه طول بکشد.
من مرگ روح را می‌گویم.
مرگ احساسات را، مرگ هایی که بی‌صدا کر می‌کنند گوش زندگی را.
می‌دانی انسان ها چقدر ناخواسته قاتل شده‌اند و خود بی‌خبرند؟
بیاید دست از این جنایت خاموش برداریم.
باور کنید خود واقعیمان سخت شکوهمند تر از این تظاهر های هولناک است!
 
آخرین ویرایش:

~Romaysa_paX~

رمانیکی فعال
نویسنده ویژه
دل‌نویس
شناسه کاربر
21
تاریخ ثبت‌نام
2020-09-26
موضوعات
97
نوشته‌ها
1,322
راه‌حل‌ها
6
پسندها
3,230
زمان آنلاینی
3d 20h 0m
امتیازها
203
سطح
4
مدال‌ها
14
محل سکونت
میان غصه‌های فانی و شادی‌های مستدام!

  • #9
پشت نقابم کم کم خفه می‌شوم.
خفه شدنی از جنس دلتنگی.
دلتنگی؟ آری من دلتنگم... دلتنگ زمان و جهان کودکی.
آری من دلتنگم برای سادگی انسان ها...
سادگی لباس ها...
سادگی کلام‌‌ها...
می‌دانی چقدر سخت است دلتنگ چیزی باشی که هیچ‌گاه ملاقات دوباره‌ای با آن نخواهی داشت؟
می‌توانی درک کنی چقدر دردناک است چیزی را بخواهی که هرگز به آن نخواهی رسید.
حال کنون جهان را که می‌بینم حس می‌کنم دیگر ممکن نیست که دوباره چهره‌ی بدون نقاب انسان هارا، سادگی لباس ها را، سادگی کلام ها را، کودکی کودک ها و هزاران متحول شده‌ی دیگر را ببینم.
نمی‌دانم تا چه اندازه توانسته‌ام احساسم را در بند این جملات بیان کنم اما...
باور کن دلم تنگ است برای خیلی زمان پیش.
آن زمان هایی که همه بی شیله و پبله می‌گشتند.
بدون آنکه نگرانی داشته باشند.
من دلم تنگ شده...
برای آن زمان ها که به گفته‌ی سعدی همه اعضای یک‌دیگر بودیم نه ابراز یک‌دیگر...!
خسته‌ام از پشت نقاب ماندن بیاید دست به دست هم دهیم و از پشت نقاب هایمان خارج شویم... احساسمان کمی نیاز به تنفس دارد!
 

~Romaysa_paX~

رمانیکی فعال
نویسنده ویژه
دل‌نویس
شناسه کاربر
21
تاریخ ثبت‌نام
2020-09-26
موضوعات
97
نوشته‌ها
1,322
راه‌حل‌ها
6
پسندها
3,230
زمان آنلاینی
3d 20h 0m
امتیازها
203
سطح
4
مدال‌ها
14
محل سکونت
میان غصه‌های فانی و شادی‌های مستدام!

  • #10
جبر...
می‌دانی اجبار چیست؟ اجبار، امری‌ست که وقتی ضمیمه کارها باشد...
باید حرف دل و آرزوها را کشت و به جایش درختی از جبر کاشت. درختی که حتی آفت بی‌میلی قادر به خشکاندنش نخواهد بود.
جبر حال کنون ماست.
جبر این نقاب هایی است که بر چهره داریم.
جبر این است که نمی‌توانیم خودمان باشیم.
جبر همینی است که ما همه پشت نقابیم.
جبر، دلتنگی هایی است که بیان نمی‌شود.
جبر احساساتی است که پشت دیوار ترس محبوس می‌مانند.
جبر، همین حال ماست که مجبوریم خود را جوری دیگر نشان دهیم.
جبری که خودمان آن را به وجود آورده‌ایم.
 
موضوعات مشابه
نویسنده موضوع عنوان تالار پاسخ‌ها تاریخ
~Romaysa_paX~ تمام شده درخواست جلد دلنوشته ما همه پشت نقابیم | رمیصا پکس کاربر انجمن رمانیک درخواست طراحی جلد 12
ara.pr.o.o تمام شده نقد و تعیین سطح دلنوشته من و تو ما نمی شویم | مهدیه مومنی نقد شعر و دلنوشته‌ها 3
ara.pr.o.o در دست اقدام درخواست ویراستاری دلنوشته من و تو ما نمی شویم | مهدیه مومنی درخواست ویراستاری 4
.Mahdieh تمام شده درخواست رصد دلنوشته من و تو... ما نمی شویم! |مهدیه مومنی درخواست رصد 2
.Mahdieh تمام شده درخواست طراحی جلد دلنوشته من و تو... ما نمی شویم! | مهدیه مومنی درخواست طراحی جلد 8
.Mahdieh تمام شده دلنوشته من و تو... ما نمی شویم|مهدیه مومنی کاربر انجمن رمانیک دلنوشته کاربران 22
YiL.diz.o.o تمام شده درخواست طراحی جلد دلنوشته هنگامه‌ی لاجوردی| نادیا درخواست طراحی جلد 10
ara.pr.o.o در دست اقدام درخواست ویراستاری دلنوشته چاه غربت | هدیه قلی زاده درخواست ویراستاری 1
ara.pr.o.o تمام شده درخواست ویراستاری دلنوشته پیمان با آینه | آلباتروس درخواست ویراستاری 6
.Mahdieh در دست اقدام درخواست طراحی جلد دلنوشته تمنای خیال| مهدیه مومنی درخواست طراحی جلد 1

موضوعات مشابه

کاربران در حال مشاهده این موضوع (مجموع: 0, کاربران: 0, مهمان‌ها: 0)

کاربرانی که این موضوع را خوانده‌اند (مجموع کاربران: 4)

بالا پایین