نویسندهی عزیزی که قصد تایپ رمانت رو داری، کافیه که روی فرستادن موضوع کلیک کنی و اسم اثر، نویسنده و خلاصه رمانت رو به همراه ژانرش بنویسی و منتظر تایید توسط مدیر مربوطه باشی. لازم به ارسال مجدد تاپیک اثرت نیست.
نام دلنوشته: عشق رنگین کمانی تا ابدویکروزجاویدان
نام نویسنده: دلارامdvr
ژانر: عاشقانه، تخیلی
رده سنی: نوجوانان وجوانان
مقدمه:
از اولین لیلی و مجنون فرا زمینی می نویسم:
آسمان در مقام عاشق تجلی می کند.
زمین در مقام معشوق دلبری می کند.
آسمان آبی بسان مردی عاشق، چنگی ازابرهای سفید و خاکستری در دست دارد ومی نوازد وسوزناک می خواند ابتدا زمزمه می کند.
چشمانش خمار و بارانی میشود اولین قطرات بر گونه هایش می ریزد و آرام آرام بارانی از اشکهای شفاف و زلالش سرازیر می شود.
زمین از صدای سوزناک مرد عاشقش بیدار می شود و زیباترین سمفونی طبیعت، آهنگ دلباختگی و دلدادگی آسمان و زمین آغازمی شود.
شما میبایست پس از اتمام اثرتون درخواست رصد اثرتان را دهید تا ممنوعات اثرتون بررسی بشه، برای درخواست از طریق لینک زیر اقدام کنید. درخواست رصد برای دلنوشته
بعد از اتمام رصد، مدیران هر تالار تاپیکهای مربوطه رو ایجاد و نظر شما رو در پایان میپرسند و نیازی به ایجاد تاپیکهای مختلف تا بر روی سایت رفتن اثر نمیباشد.
در صورت علاقمندی به صوتی شدن اثر خودتان، در لینک زیر درخواست صوتی شدن دهید. درخواست صوتی شدن دلنوشته
آسمان بسان مردی عاشق چنگی از ابرهای سفید و خاکستری در دست و شروع به نواختن زیباترین موسیقی طبیعت برای معشوقه ی زیبایش زمین می کند.
ابتدا با صدای آروم و نرم می نوازد کم کم صدای نفسهای عمیق و کشدار آسمان به گوش زمین دلبر می رسد.
ناگهان آسمان مرد عاشق، آهی عمیق ، سوزناک و فریادی از ته دل بر
می آورد و رعد و برق نشانی از دلتنگی عمیق، برای یارش زمین دارد.
چشمهای زیبا وجذابش، شروع به باریدن می کند مردانه وپراقتدار...
اینجاست که زمین دلبری می کند آغوشش را باز می کند.
گیسوان خود راکه برگها و شاخه های درختان است افشان می کند.
اوهم دلتنگ است ترکهایی بر دلش نقش می بندد یکی عمیق ودیگری عمیق تر چون شکاف یک دره.
با دلبری و طنازی اشکهای یار آسمانی خود را در ترکهای دلش جمع و نگهداری می کند.
چون اکسیری گرانبها برای روزهای سخت دلتنگی و فراق ذخیره می سازد که درجام وجوش بریزد و بنوشد تا مایه ی حیات شود و رودخانه ی عشق و سرسبزی و طراوت را جاری سازد.
آسمان با نگاه بارانی شدید و همراه با جذبه و هیبت بسیارش تاب تحمل بی قراریهای دلبندش زمین را ندارد.
از اعماق دلش داد می زند، غرشهای رعد وبرق از اعماق قلبش بر
صفحه ی آسمان دلش با رنگهای آبی، سورمه ای و خاکستری دلش طنین می اندازد.
زمین می داند که زمان دلبری و طنازی برای آرام کردن یارش، مرد زندگیش فرا رسیده است.
بنابراین گیسوان خودرا که به رنگهای سبز، زرد، طلایی و قهوه ای جلوه گری میکند را افشان می کند و رقصی زیبا را آغاز می کند.
عطر گیسوان و اندامش طبیعت را سیراب می کند.
رایحه ی گلهای رازقی، یاس، رز سرخ آتشین، اغوا می کند.
پرندگان م×س×ت می شوند و شروع به نغمه سرایی...
آسمان دلش آرام می گیرد و با یارش هم نوا میشود و آرام آرام هم آغوش می شوند.
خبری دراه است معجزه ومیوه ی عشق درحال متولد شدن است.
آسمان عاشق گیتار زمان را در دست می گیرد و برای معشوقه اش زمین طناز می نوازد.
تیک تاک، تیک تاک و نور خورشید طلایی از پشت ابرهای سفید، خاکستری و آبی جلوه گری میکند.
اشکهای مرد عاشق و عطر دل انگیز معشوقه ی طناز در هم عجین میشوند و زیباترین میوه ی عشق زندگیشان با هفت طیف رنگی متولد می شود.
کهکشانی از رنگها ی زیبا جلوه گری می کند قوس و قزحی محشر و
فوق العاده.
نامش را «رنگین کمان عشق» نهادند.
مقدمات جشنی زیبا مهیا شد.
رفیقشان خورشید با پرتوافشانی و طنازی چنگ طلایی را در دست گرفت. با حرارت برای مرد عاشق« آسمان و معشوقه اش زمین»
شروع به نواختن کرد.
دقیقه به دقیقه داغ تر و سوزانده تر می خواند.
آسمان مرد عاشق چشمانش را از باران سترد و سینه ی ستبر و
گسترده اش میوه ی عشقشان رنگین کمان را در آغوش گرفت.
زمین با دلبری وطنازی با نوای چنگ طلایی خورشید می رقصید و پرندگان مستانه دراین جشن زیبا شرکت می کردند.
چهچهه سر می دادند و غزل می خواندند.
هرلحظه به تعداد میهمانان دعوت شده دراین جشن همگانی بیشتر
می شد.
همیشه عشقهای واقعی وجاویدان خود مولّد و تکثیر دهنده ی دلدادگی و دلبستگیهای فراوان هستند.
رنگین کمان عشق در آغوش فرّاخ وگسترده ی آسمان چشمانش را به طرف زمین چرخاند گویی برای دیدن مادر طبیعت بی تابی میکرد.
ودراین هنگام بود که شاهد دیدن تصویر زیبایی شد.
هزاران زوج دلداده درکناریکدیگر دستت دردست هم به تماشای این جشن ایستاده بودند.
تعدادی زوج در آستانه ی میانسالی و با تکیه بر نیمکتهایی که شاید به قصد مرور خاطراتشان بارها برآن نشسته بودند و یادآوری میکردند روزهایی که نجواهای دلبستگی ودلدادگی آنها زبانزد بود.
رنگین کمان، عشق بین آسمان، مرد عاشق و زمین، معشوقه ی باوفا اولین لبخند زیبایش را به تصویر کشید.
لبخندی که قوس وقزح نام گرفت وبا انگشت اشاره حتی چشمهای بارانی را ستاره باران کرد.
آسمان برخود بالید و زمین طنازی و دلبریهایش را با مهمانان این جشن باشکوه به اشتراک گذاشت.
پرندگان و بلبلان سر درگوش یکدیگر داستانها سراییدند.
آدمیان دمی فارغ از هجوم طوفانهای افکار درکنار هم واگویه کردند.
کسی چه میداند شاید درهمین لحظه اتفاق خوشیمن دیگری رقم خورد
قلبی برای نگاهی لرزید ونگاهی برچهرهای ثابت ماند.