دنیا شجری بخشایش
مدیر ادبیات
Thread Owner
پرسنل مدیریت
مدیر
بازرس
ناظر
آموزگار
هنرجو
رمانیکیخوان
رمانیکی
- نام هنری
- آسـانـا
- انتشاریافتهها
- 1
- مدیر
- ادبیات
- شناسه کاربر
- 5878
- تاریخ ثبتنام
- 2023-07-16
- آخرین بازدید
- نوشتهها
- 736
- پسندها
- 1,920
- امتیازها
- 328
- سن
- 19
- محل سکونت
- پشت کوه
- سکه
- 8,112
- نام هنری
- آسـانـا
- انتشاریافتهها
- 1
- لینک انتشاریافتهها
- https://romanik.ir/?s=%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7+%D8%B4%D8%AC%D8%B1%DB%8C+
- مدیر
- ادبیات
همه عمر برندارم سر از این خمار م×س×ت×ی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد
دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی
چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن
تو چو روی باز کردی دَرِ ماجرا ببستی
نظری به دوستان کن که هزار بار از آن بِه
که تحیّتی نویسی و هدیتی فرستی
دل دردمند ما را که اسیر توست یارا
به وصالْ مرهمی نِه چو به انتظار خستی
نه عجب که قلب دشمن شکنی به روز هَیجا
تو که قلب دوستان را به مفارقت شکستی
برو ای فقیه دانا به خدای بخش ما را
تو و زهد و پارسایی من و عاشقی و م×س×ت×ی
دل هوشمند باید که به دلبری سپاری
که چو قبلهایت باشد بِه از آن که خود پرستی
چو زمام بخت و دولت نه به دست جهد باشد
چه کنند اگر زبونی نکنند و زیردستی
گِله از فراق یاران و جفای روزگاران
نه طریق توست سعدی کم خویش گیر و رستی
مفهوم این شعر
در تمام عمرم از سردرد پس از نوشیدن شـ×ر×ا×ب دست نمی کشم. وقتی هنوز به هستی پا ننهاده بودم، عشق تو در قلبم خانه کرده بود. حضور تو همچون آفتابی که با طلوع می آید و با غروب می رود نیست، دیگران می آیند و می روند، اما حضور تو همیشگی است و لحظه ای نمی توانم از یاد تو غافل شوم.