شهر پر از فتنه شد از روی تو
جان چو کمان از خم ابروی تو
چشمسیه هر چه که در عالم است
وام گرفتهاست ز گیسوی تو
راه نشانم بده تا رگ به رگ
جوی شوم، جوی بلاجوی تو
آنکه به دنبال شه و شاهدست
خیمه برافراخته پهلوی تو
بر تن هر بدنظر یاوهگو
لرزه درانداخته یاهوی تو
فاتح خیبر اسدالله علی
لعنت الله به بدگوی...